جا مانده ایم از شهدا ... بنیاد فرهنگی طلوع - آرشیو 1391/12
خدايا! ظهور حجّتت را نزديک‌تر بفرما و ما را از ياران و همراهان ايشان قرار بده. الهي آمين

     

عملیات خیبر
پس از فتح خرمشهر و عقب نشینی سراسر ارتش عراق، دشمن برای دست یابی به پدافند مطمئن تدابیری به کار بست؛ به گونه ای که در مناطق کوهستانی، ارتفاعات مرزی را همچنان در اشغال خود نگه داشت؛ و در مناطق پست، با به کارگیری موانع مصنوعی موقعیت خود را تحکیم بخشید. در عین حال، دشمن از موانع طبیعی نیز به منظور ایجاد اطمینان بیشتر بهره می گرفت.

در این میان، رودخانه عریض اروند و منطقه وسیع هورالعظیم از نگرانی دشمن نسبت به تهاجم قوای ایران کاسته بود. این موضوع در منطقه هورالعظیم بیشتر مشهود بود، به طوری که دشمن هیچ گونه مانعی را برای ایجاد پدافند در غرب این منطقه در نظر نگرفته بود. عراق هرگز نمی پنداشت آب گرفتگی وسیع هورالعظیم برای نیروهای پیاده ایران قابل عبور باشد؛ و نیز گمان نمی کرد قوای مسلح ایران تلاش اصلی خود را در این منطقه قرار دهند.

هم چنین عراق در سال های سوم و چهارم جنگ تاکتیک های جدیدی اتخاذ کرد، که طبعا نیازمند به کارگیری تاکتیک ها و تدابیر جدید بود. به منظور برهم زدن معادله نظامی جنگ به نفع جمهوری اسلامی و به دست گرفتن ابتکار عمل، منطقه هور با سه ویژگی انتخاب گردید:

1- ضعف و ناتوانی دشمن در عملیات آبی – خاکی.

2- سرعت عمل.

3- غافلگیری.

منطقه هور با توجه به تجارب به دست آمده از عملیات رمضان تا والفجر 4 و با در نظر گرفتن توان خودی و دشمن، و نیز نقش زمین و تاثیر گذاری آن، انتخاب شد. نظر به راکد بودن نسبی آب هور و وسعت بیش از اندازه آن، که طبعاً منجر به طولانی شدن عقبه های نیروهای خودی می شد و نیز فقدان زمین مناسب جهت قدرتمندی و قابلیت های نیروهای خود (پس از عملیات رمضان تا قبل از خیبر)، از جمله شرایط و عواملی بود که موجب می شد دشمن تصور عملیات گسترده را از طرف هور نداشته باشد و همین تصور باعث گردید که عراق، از جزایر مجنون شمالی و جنوبی و شرقی دجله تنها با چند گردان پدافند نماید.

در این میان، اجرای عملیات والفجر مقدماتی در منطقه شمال هور، به رغم نتایج غیرمطلوب آن، نتیجه ای بزرگ – هر چند غیر مستقیم – بر جای گذارد. عملیات در منطقه چزابه، شناسایی موقعیت ضعیف دشمن در منطقه هور را در پی داشت.

فرماندهان سپاه پاسداران که به مناسبت عملیات والفجر مقدماتی در آن منطقه حضور یافته بودند، با مشاهده نقاط ضعف دشمن، سریعاً به طراحی عملیات خیبر پرداختند و با استفاده از تجربه حاصل از عملیات والفجر مقدماتی، ضریب امنیت را شدت بخشیده و رعایت حفاظت اطلاعات را اصل قرار دادند. مضافاً به این که دو نکته مهم دیگر در دستور کار قرار گرفت. نکته اول، فعالیت های شناسایی بود که با توجه به رعایت اصل حفاظت، به نیروهای بومی سپاه خوزستان واگذار شد.

نکته دوم، تغییر در سازمان رزم سپاه پاسداران و ایجاد قابلیت عملیات آبی – خاکی بود که باید متحقق می شد ، بر همین اساس، یگان دریایی سپاه (قرارگاه نوح) تشکیل شد. در عین حال، برای جلوگیری از هوشیاری دشمن، قرارگاه دریایی سپاه در بوشهر فعال گردید تا به این وسیله تلاش جدید به منظور افزایش فعالیت در خلیج فارس تلقی گردد.


اهداف عملیات

هدف از عملیات خیبر عبارت بود از انهدام نیروهای سپاه سوم عراق، تامین جزایر مجنون شمالی و جنوبی، ادامه تک از جزایر و محور طلائیه به سمت نشوه و الحاق به نیروهایی که از محور زید به دشمن حمله می کردند. در نظر بود که خشکی شرق دجله از طریق هور تصرف شود تا دشمن نتواند از سمت شمال سپاه سوم را تقویت کند.


منطقه عملیات

منطقه عملیاتی که در شرق رودخانه دجله و داخل هورالهویزه واقع شده است، از شمال به العزیر و از جنوب به القرنه – طلائیه محدود می گردد.

این منطقه دارای دو نوع طبیعت متفاوت است: هور و خشکی. قسمت خشکی، که حداقل عرض آن 8 کیلومتر و حداکثر 10 کیلومتر است، توسط دو هور بزرگ – هورالهویزه در شرق و هورالحمار در غرب آن – احاطه شده است.

هم چنین، منطقه مذکور توسط رودخانه دجله به دو قسمت شرقی – غربی تقسیم می شود که 3/4 آن در شرق رودخانه قرار دارد. جاده مواصلاتی عماره – بصره نیز در غرب رودخانه واقع است.

در داخل منطقه مزبور جزایر شمالی و جنوبی مجنون واقع است. هم چنین تاسیسات دیگری وجود دارد که عبارتند از: دکل های برق، دکل های تقویتی رادیو و تلویزیون، تاسیسات و کارخانجات کاغذ سازی، چاه های نفت و ...

هور منطقه ای است هم سطح دریا که در بعضی مناطق سطح آب آن 2 تا 3 متر بالاتر از آب دریاست و به طور کلی نسبت به مناطق هم جوار گود می باشد و در مسیر رودخانه های قدیمی و دایمی به وجود می آید و دارای روییدنی هایی به شرح زیر است:

1- نی با ارتفاع 2 تا 7 متر که عمدتاً در جاهای عمیق می روید.

2- بردی که معمولاً ارتفاع آن بین 1 تا 2 متر است.

3- چولان که در جاهای کم عمق می روید و ارتفاع آن کمتر از 50 سانتی متر است.

به علت پوشش فشرده سطح هور از نی، بردی و چولان، تردد در آن تنها از معابری خاص (آبراه ها، نهر ها و یا محل عبور حیوانات وحشی) امکان پذیر است.


علت انتخاب هور

علاوه بر آنچه قبلاً ذکر شد، علت انتخاب هور به لحاظ عوامل زیر بود:

1- پرهیز از تک جبهه ای (حمله رویاروی و مستقیم به دشمن را تک جبهه ای می گویند).

2- حمله به جناح دشمن؛ شکل حضور دشمن در منطقه شرق بصره به گونه ای بود که الحاق نیروهای خودی در طلائیه و سپس رسیدن به عقبه دشمن در نشوه، جناحی عمده از دشمن به تصرف در می آمد که تزلزل خطوط دشمن را در پی داشت.

3- عدم تصور دشمن نسبت به انجام عملیات در هور.

4- بکر بودن منطقه.

5- غیرممکن بودن مانور زرهی برای دشمن.


استعداد دشمن

منطقه مورد نظر برای عملیات در حوزه استحفاظی سپاه سوم عراق قرار داشت و در جریان عملیات یگان های زیردر این منطقه حضور یافتند:

الف – یگان های پیاده :

- تیپ های 3، 5، 11، 18، 605، 702، 704، 93، 95، 96، 701، 501، 35، 419، 108، 113، 427، 36، 22، 23، 28، 418، 422، 19 پیاده.

ب – یگان های رزهی:

- تیپ های 30، 16، 6، 56، 14، 26 و 37 زرهی و تیپ 55 مختلط.

ج – یگان های مکانیزه:

- تیپ های 25، 8، 27، 15 و 20 مکانیزه.

د – گارد مرزی و گارد ریاست جمهوری:

- تیپ های 5، 8 و 11 گارد مرزی و یک تیپ از گارد ریاست جمهوری.

هـ – نیروی مخصوص:

- تیپ 65 .

و – جیش الشعبی و کماندو:

- بیش از 10 گردان.

ز – توپخانه:

- حدود 30 گردان.


قوای خودی

هدایت و فرماندهی عملیات بر عهده قرارگاه مرکزی خاتم الانبیا (ص) بود. دو قرارگاه اصلی (کربلا و نجف) و پنج قرارگاه فرعی (نصر، حنین، بدر، حدید و فتح) تحت امر قرارگاه مرکزی بودند. یگان های عملیاتی نیز به شرح ذیل بود:

الف – سپاه پاسداران:

- لشکرهای 5 نصر، 8 نجف اشرف، 31 عاشورا، 19 فجر، 41 ثارالله، 17 علی ابن ابی طالب (ع)، 14 امام حسین (ع)، 27 محمد رسول الله (ص) و 7 ولی عصر(عج).

- تیپ های مستقل 15 امام حسن (ع)، 10 سید الشهدا(ع)، 44 قمر بنی هاشم(ع)، 33 المهدی (عج)، 18 الغدیر و 21 امام رضا(ع).

- تیپ های مستقل زرهی 72 محرم، 20 رمضان و 28 صفر.

- یگان دریایی (قرارگاه نوح).

- در مجموع، سپاه پاسداران 220 گردان عملیاتی در اختیار داشت و استعداد توپخانه آن نیز 7 گردان بود.

ب - ارتش جمهوری اسلامی:

- لشکر های پیاده 77، 21، 28 و 55.

- لشکرهای زرهی 81، 16 و 92.

قرارگاه خاتم الانبیاء(ص) به عنوان قرارگاه مرکزی:

قرارگاه نجف تحت فرماندهی قرارگاه خاتم الانبیاء (ص) فرماندهی قرارگاه های فرعی را به عهده داشت:

قرارگاه نصرهدایت لشکر 5 نصر و تیپ 15 امام حسن(ع) را به عهده داشت.

قرارگاه حدید هدایت تیپ 44 قمر بنی هاشم و تیپ 21 امام رضا (ع) را به عهده داشت.

قرارگاه فتح هدایت لشکر 27 محمد رسول الله (ص) و تیپ 33 المهدی (عج)+ تیپ 18 الغدیر را به عده داشت.

قرارگاه حنین هدایت لشکر 17 علی ابن ابی طالب (ع) و لشکر 41 ثارالله و تیپ 10 سیدالشهدا(ع) را برعده داشت.

قرارگاه بدر هدایت لشکر 8 نجف، لشکر 31 عاشورا، لشکر 19 فجر را به عهده داشت.

قرارگاه کربلا هدایت نیروهای زیر را به عده داشت.

از ارتش لشکرهای 77، 21 و 28 پیاده و لشکر 8 زرهی.

از سپاه لشکر 14 امام حسین (ع)، 7 ولی عصر (عج) و تیپ زرهی 72 محرم.

لازم به ذکر است که لشکر 16 و 92 زرهی ارتش در حین عملیات به کار گرفته شدند.


طرح عملیات

دو قرارگاه کربلا و نجف ماموریت داشتند ضمن تامین اهداف محوله، روی پل دوعیجی در شمال نشوه (غرب نهر کتیبان) الحاق کرده و سپس به سوی بصره ادامه عملیات دهند.

قرارگاه کربلا می بایست با عمل ازمحور زید و چسبیدن به نهر کتیبان جهت مسدود کردن منطقه ورودی دشمن در دو عیجی اقدام می کرد. قرارگاه نجف نیز پس از دستیابی به العزیر و القرنه و تصرف جزایر مجنون و الحاق به طلاییه، جهت بازکردن جاده طلاییه – نشوه که تنها امید برای ادامه عملیات و انتقال نیرو و مهمات بود، اقدام نماید. یگان های تحت امر این قرارگاه می باید با عبور از طلاییه به سمت نشوه و تامین آن در پل دوعیجی به قرارگاه کربلا(نیروهای ارتش)ملحق می شدند. قرارگاه نجف برای تصرف اهداف خود به تشکیل پنج قرارگاه فرعی (نصر، بدر، حنین، حدید، فتح) مبادرت می ورزید.

قرارگاه دیگری با نام نوح(ع) وظیفه ترابری دریایی و پشتیبانی یگان های عمل کننده را برعهده داشت. شرح عملیات خیبر


نکته قابل توجه قبل از آغاز تک، حضور گسترده نیروهای مانور قدس در مناطق عملیاتی، پس از انجام مانور در مراکز مختلف شهرستان ها بود. علاوه بر این، با توجه به مانور قدس و تهدید و اقدامات جنون آمیز دشمن و حمله موشکی به دزفول و بمباران شهرهای کرمانشاه، ایلام، رامهرمز و ...، جو کلی جنگ در کشور، شکل خاصی به خود گرفته بود.

عملیات در ساعت 21:30 روز 3/12/1362 با رمز یا رسول الله آغاز شد. در مرحله اول نیروهای قرارگاه نجف با تهاجم سراسری در مناطقی همچون تنگه و شهر القرنه، جاده بصره – العماره و نیز جزایر شمالی و جنوبی مجنون استقرار یافتند. در این میان، قرارگاه کربلا که در محور زید وارد عمل شده بود، با به دست آوردن کمترین موفقیت موجب بازگشت یگان های ارتش به مواضع قبلی خود شد.

در مرحله دوم عملیات، دو تلاش اصلی در محور جزایر مجنون و طلاییه به منظور الحاق و سپس پیشروی به سمت نشوه در نظر گرفته شد؛ بنا به عللی پیشروی انجام نشد. در مقابل، دشمن به تدریج خود را بازیافته و پس از کشف اهداف عملیات و محورهای اصلی تک، تلاش اصلی خود را ابتدا روی پاکسازی حوالی جاده بصره – العماره گذارد و سپس روی طلاییه متمرکز شد.

در ادامه عملیات، پس از آن که محور زید با عدم موفقیت مواجه شد، لشکر 14 سپاه پاسداران که تحت امر قرارگاه کربلا (ارتش) بود، آزاد شده و به همراه لشکر 27 ماموریت طلاییه را به عهده گرفت. در آن شب نبردی سخت درگرفت که تا صبح به طول انجامید . در این میان، فشار دشمن همچنان ادامه داشت و با آن که محور جاده طلاییه – به طول 6 کیلومتر– در اختیار نیروهای خودی بود، لیکن وسعت کم منطقه مانور از یک سو و آتش انبوه و بسیار زیاد دشمن از سوی دیگر، امکان پیشروی الحاق با محور جزایر مجنون را ناممکن ساخته بود. به همین خاطر از ادامه عملیات در طلاییه صرف نظر شد و به این ترتیب اهداف عملیات خیبر به حفظ جزایر مجنون محدود شد.

بر همین اساس و با توجه به فشارهای دشمن، مرحله سوم عملیات به منظور تثبیت موفقیت خودی در جزایر انجام شد. دشمن که هر گونه حضور نیروهای ایرانی در هور را خطری برای جاده بصره – العماره می دانست با اجرای آتش شدید و توان پیاده وزرهی می کوشید جزایر مجنون را بازپس گیرد. این در حالی بود که نیروهای خودی خسته از چند روز جنگ، نداشتن عقبه نزدیک و نیز عدم حمایت آتش توپخانه، به مقاومت خود ادامه می دادند. متقابلاً، دشمن با تمرکز صدها قبضه توپ روی جزایر و بمباران مداوم آن ها با هواپیما و نیز در اختیار داشتن عقبه خشکی با واحدهای زرهی خود فشارهای متعدد و طاقت فرسایی را وارد می ساخت.

به رغم وضعیت یاد شده، نیروهای خودی می کوشیدند به هر صورت ممکن جزایر را حفظ نمایند. براین اساس، سپاه پاسداران با تمام استعداد خود جهت دفع تهاجم دشمن و حفظ جزایر در آن جا استقرار یافت.

نهایتاً دشمن که در مقابل خود مقاومتی غیر قابل تصور و پیش بینی مشاهده می کرد، به تدریج از بازپس گیری جزایر ناامید شد و به تحکیم مواضع پدافندی خود مبادرت ورزید.


نتایج عملیات

عملیات خیبر که به آزاد سازی منطقه ای به وسعت 1000 کیلومتر مربع در هور، 140 کیلومتر مربع در جزایر مجنون و 40 کیلومتر مربع در طلاییه انجامید، موجب افزایش عزم بین المللی در جهت کنترل ایران و جلوگیری از شکست عراق گردید؛ به گونه ای که از تاریخ 3/12/1362 (زمان آغاز عملیات خیبر) تا تاریخ 30/7/1363 تعداد 474 طرح صلح از سوی 54 کشور مختلف جهان ارایه شد. شورای امنیت سازمان ملل نیز در تاریخ 11/3/1363 قطعنامه552 خود را در خصوص پایان دادن به جنگ ایران و عراق تصویب نمود. این در حالی بود که هیچ یک از قطعنامهو طرح های مذکور نظر ایران را تامین نمی کرد.

هم چنین، در این عملیات فرماندهان جنگ به اهمیت تاثیر تجهیزات دریایی و آبی – خاکی برای کسب نتایج مهم و حیاتی پی بردند و نیز سپاه پاسداران به یکی از ضرورت های حساس و حیاتی در تکمیل و توسعه سازمان خود آگاه گردید و آن لزوم ایجاد تقویت و توسعه یگان های دریایی برای انجام عملیات های آبی – خاکی بود. این رهیافت، قابلیت سپاه در انجام عملیات عبور از هور و رودخانه های بزرگ را توسعه داد و هسته اصلی عملیات های بدر، والفجر8، کربلا3، 4 و 5 و نیز زمینه ای برای تشکیل نیروی دریایی سپاه پاسداران گردید.

تلفات و ضایعات عراق در این عملیات به شرح ذیل می باشد:

- کشته و زخمی شدن حدود 15000 نفر.
- به اسارت درآمدن 1140 نفر .
- انهدام 150 تانک و نفربر و 200 خودرو.
- به غنیمت در آمدن 10 تانک و 60 کامیون.
- انهدام 21 تیپ به میزان 20 تا 100 درصد

منبع: سایت تبیان
سایت ساجد

 
| نشاني مطلب | امتیاز مطلب:
مشاهده به صورت آر.اس.اس نوشته شده در تاریخ 18 اسفند 1391 و در ساعت 12:11 - به قلم بر و بچّه‌هاي بنياد فرهنگي طلوع
راهیان نور - شرهانی


مظلومیت محرم

نام پاسگاه مرزي است كه تقريباً در 100كيلومتري غرب انديمشك واقع شده است، پاسگاهی که خاک آن در دو عملیات پیروزمند محرم و والفجر یک بر قدمهای رزمندگان دلیر اسلام بوسه زد و از آن پس جاودانه شد.
امروزه شرهانی یادمانی است که در میانه مناطق چم هندی، چم سری و عین خوش واقع است، این یادمان به همراه یادمان های دوکوهه، فکّه و فتح‌المبین از شمالی‌ترین یادمان های سرزمینهای جنوب است و متأسفانه به همین دلیل از مظلومیت بیشتری برخوردار است، و سرزمینی که هنوز در آغوش آن پیکرهای پاک و مطهر شهدای بسیاری به امانت آرمیده است، کمتر مورد توجه کاروان هاست.
از زیباترین جلوه‌های ماندگار در این مقرّ تفحص، صحنه‌های مربوط به کشف و شناسایی پیکرهای پاک شهداست.

عشایر عراقی هم مرز با ایران، سرزمینی را به خاطر دارند که در اطراف گنبدی کوچک و طلایی، صدها پرچم به اهتزاز درآمده دارد. عراقیها به مقر تفحص لشگر 14 امام حسین(ع) مستقر در شرهانی، موقف الاعلام(سرزمین پرچمها) می گویند، و آن را از مقدسات ملت ایران می دانند.

از دوکوهه که کاروان حرکت کند، به طور متوسط یک ساعت بعد می رسد به روستای عین خوش و بعد از پل زرد رنگ، می رسد به سه راهی شهید خرازی، و در جادة شهید خرازی، بعد از چند کیلومتر، به دروازة آسمان، پل شهید ایوبی، می رسد.

بچه های ارتش در کنار مقتل شهدا، ایستگاه ایست و بازرسی دارند. پس از ایستگاه، به جاده ای قدم می گذارید که در عملیات محرم محور میانی بوده و .... تا مقر تفحص ده تا پانزده دقیقه فرصت دارید که خوب به اطراف نگاه کنید و آثار جنگ و سنگرهای قدیمی را ببینید. مقتل بسیاری از شهیدان و مقتل فرمانده گردان «یا زهرا»ی حسین صادقی هم در حاشیة همین جاده است. این جاده قلب منطقه ای است که چهار عملیات بزرگ و حدود ده عملیات کوچک و چندین تک دفاع متحرک عراق را به خود دیده است. این سرزمین را عراقیها چند بار تصرف کرده اند.

در عملیات محرم، سیصد متر از خاک ایران و دویست متر از خاک عراق، به دست رزمندگان اسلام افتاد؛ ولی در 21 تیرماه 67 عراق تک سنگینی زد و تا پل ایوبی جلو آمد. بعد از حملة عراق به کویت بود که شرهانی به ایران بازگشت.

| نشاني مطلب | امتیاز مطلب:
مشاهده به صورت آر.اس.اس نوشته شده در تاریخ 18 اسفند 1391 و در ساعت 12:04 - به قلم بر و بچّه‌هاي بنياد فرهنگي طلوع
سلام بر عشق ...
قصه عشق را باید با غروب بود تا دانست و با هوای ابری پاییزان و با مرغی که به ناچار پشت میله های بی احساس قفس نغمه سرایی می کند. ماجرای غم انگیز ما را در محفل شمع و پروانه بایستی شنید و با لبخندهایی پیوند خورده با اشک و در آه سوزان شنهای داغ دیده ... باز دلم هوای شلمچه کرده است . باز از فرسنگها راه بوی عطر خاکریزهایش مستم می کند . باور کنید خودم هم دیگر خسته شده ام .

همین که می آیم نفسی بگیرم و با شهر بسازم ، همین که می آیم آرام آرام با زندگی روزمره دست اخوت دهم ، نمی دانم چه می شود که درست هنگام هنگامه ، آنجا که می روم تا فتحی دیگر در بودنم را رقم بزنم ، به سراغم می آیند.

قصه عشق را باید با غروب بود تا دانست و با هوای ابری پاییزان و با مرغی که به ناچار پشت میله های بی احساس قفس نغمه سرایی می کند. ماجرای غم انگیز ما را در محفل شمع و پروانه بایستی شنید و با لبخندهایی پیوند خورده با اشک و در آه سوزان شنهای داغ دیده ... باز دلم هوای شلمچه کرده است . باز از فرسنگها راه بوی عطر خاکریزهایش مستم می کند .

باور کنید خودم هم دیگر خسته شده ام . همین که می آیم نفسی بگیرم و با شهر بسازم ، همین که می آیم آرام آرام با زندگی روزمره دست اخوت دهم ، نمی دانم چه می شود که درست هنگام هنگامه ، آنجا که می روم تا فتحی دیگر در بودنم را رقم بزنم ، به سراغم می آیند . خدایا چاره ای ... درمانی ... راهی ... خودم هم خوب می دانم که یک بیابان و چند خاکریز و یک غروب نمی تواند اینچنین هستی ام را به بازی بگیرد . که بیابان بسیار است و خاکریز مشتی خاک و غروب کالایی که همه جا یافت می شود ... آری !

آری ! آنچه عنان وجودم را در کف دارد ، ارواح بلندی است که از مشتی خاک ، شلمچه ساخته اند . قربان آن ستونی که نیمه های شب پیچ و خم خاکریزها را به آرامش حرکت ابرها طی می کرد . قربان آن اشکی که در پرتو منورهای عشق با لبخند ، عقد اخوت می خواند . قربان آن انگشتی که وقتی برماشه بوسه می زد ، تمام کائنات بر آن بوسه می زدند . قربان آن نمازی که در سنگر شروع می شد و در بهشت به اتمام می رسید . ای مردم ! به حرم پاک امام قسم ، وقتی « بخشی » در کنج خاکریزی آرام گرفته بود ، تا ساعتها نمی دانستم که خواب است یا شهید گشته ، وقتی می گویم بخشی ، شما قلم بردارید و هر آنچه از خوبی می دانید بنویسید ، آنگاه چهره معصومش بر صفحه ظاهر می شود .

ای شهیدان ! گمان می کردیم گذشت زمان ، هوای سرزمین پاکتان را از ذهنمان خواهد زدود . اما داغ فراق شما روز به روز بیشتر آبمان می کند . ای مردم ! وقتی « برقه ای » تیر خورد ، تا لحظه آخر می خندید .. به خدا قسم می خندید . . من با همین چشمانم دیدم . وقتی می گویم « برقه ای » ، شما پاکی را یک روح فرض کنید و کالبدی به نام سید رضی الدین برقه ای را برایش بپوشانید . ای مسلمانان ! به خداوندی خدا قسم « لطیفیان » در آخرین کلماتش با بچه ها شوخی می کرد . بروید از شلمچه بپرسید و وقتی می گویم لطیفیان ، شما جدیت و مردانگی را بگیرید و برایش اندام بسازید .

ای شهیدان! هنوز هم که هنوز است ، هر آب خنکی که می نوشیم ، به یاد لبهای خشکیده تان در شلمچه ، اشک می ریزیم. هنوز هم که هنوز است ، هر وقت غذا می خوریم پیش از آن با خاطره های شیرین شما دعای سفره می خوانیم . هنوز هم که هنوز است تنها افتخارمان این است که روزی با شما بودیم . خوشحالم که هنوز با کسانی رفت و آمد دارم که چون خودم داغ دیده و تنهایند . خوشحالم که هنوز وقتی غروب می شود ، هر جا که باشم مرغ خیالم پر می گیرد و بر بام احساس می نشیند و به یاد سنگرهای خون آلود برای دلم نغمه سرایی می کند .

ای مردم ! ما همه خواهیم رفت . شما می مانید و راه ...

تو را به جان امام نگذارید یاد امام و جبهه ها از دلها زدوده شود ...

منبع: وبلاگ شلمچه

| نشاني مطلب | امتیاز مطلب:
مشاهده به صورت آر.اس.اس نوشته شده در تاریخ 17 اسفند 1391 و در ساعت 11:58 - به قلم بر و بچّه‌هاي بنياد فرهنگي طلوع
آخرین نامه سفیر روشنگری(سید جمال الدین اسدآبادی)

سید جمال که در باب عالی در آنکارا زندانی بود، آخرین نامه ی خود را در سه شنبه 5 شوال 1314/9 مارس 1897، به یکی از دوستان ایرانی خود می نویسد و ناامید از نجات و حیات، کشته شدن خویش را انتظار می کشد. واپسین کلام سید آنچنان نغز و صریح است که نیاز به تحلیل ندارد.


«دوست عزیز! من در موقعی این نامه را به دوست عزیز خود می نویسم که در محبس محبوس و از ملاقات دوستان خود محرومم. نه انتظار نجات دارم و نه امید حیات، نه از گرفتاری متألم و نه از کشته شدن متوحش. خوشم بر این حبس و خوشم بر این کشته شدن. حبسم برای ازادی نوع، کشته می شوم برای زندگی قوم. ولی افسوس می خورم از این که کشته های خود را ندرویدم. به آرزویی که داشتم کاملا نایل نگردیدم. شمشیر شقاوت نگذاشت بیداری ملل مشرق را ببینم. دست جهالت فرصت نداد صدای آزادی را از حلقوم امم مشرق بشنوم. ای کاش من تمام تخم افکار خود را در مزرعه ی مستعد افکار ملت کاشته بودم. چه خوش بود تخم های بارور و مفید خود را در زمین شوره زار سلطنت فاسد نمی نمودم. آنچه در آن مزرعه کاشتم، به نمو رسید. هر چه در این زمین کویر غرس نمودم فاسد گردید. در این مدت هیچ یک از تکالیف خیرخواهانه ی من، به گوش سلاطین مشرق فرو نرفت. امیدواری ها به ایرانم بود. اجر زحماتم را به فراش غضب حواله کردند. با هزاران وعده و وعید به ترکیه احضارم کردند. این نوع مغلول و مقهورم نمودند. غافل از این که انعدام صاحب نیت، اسباب انعدام نیت نمی شود. صفحه ی روزگار، حرف حق را ضبط می کند. باری، من از دوست گرامی خود، خواهشمندم این آخرین نامه را به نظر دوستان عزیز و هم مسلکهای ایرانی من برسانید و زبانی به آن ها بگویید: شما که میوه ی رسیده ی ایران هستید و برای بیداری ایرانی دامن همت به کمر زده اید، از حبس و قتال نترسید، از جهالت ایرانی خسته نشوید، از حرکات مذبوحانه ی سلاطین متوحش نگردید، با نهایت سرعت بکوشید با کمال چالاکی کوشش کنید، طبیعت با شما یار است و خالق طبیعت، مددکار. سیل تجدد، به سرعت به طرف مشرق جاری است. بنیاد حکومت مطلقه متعدم شدنی است. شماها تا می توانید در خرابی اساس حکومت مطلقه بکوشید، نه به قلع و قمع اشخاص. شما تا قوه دارید در نسخ عاداتی که میانه ی سعادت و ایرانی سد سدید گردیده، کوشش نمایید، نه از نیستی صاحبان عادات. هر گاه بخواهید اشخاص را مانع شوید، وقت شما تلف می گردد. اگر بخواهید به صاحب عادت سعی کنید، باز آن عادت، دیگران را بر خود جلب می کند. سعی کنید موانعی را که میانه ی الفت شما و سایر ملل واقع شده رفع نمایید. گول عوام فریبان را نخورید.»

سید در اواخر عمر در ترکیه زندگی، و غیر مستقیم تحت نظر سلطان عبدالحمید، امپراتور عثمانی قرار داشت. وقتی خبر قتل ناصرالدین شاه توسط میرزا رضا کرمانی به اسلامبول رسید، به دستور امپراتور عثمانی، از بیشتر ایرانیان درباره ی ارتباط سید جمال و میرزا رضا تحقیق به عمل آمد و سرانجام پلیس عثمانی طی گزارشی نوشت: «سید جمال الدین ایرانی است و میرزا رضا به تحریک او مرتکب قتل شاه شده است.» سلطان عثمانی از سید جمال در هراس افتاد و دستور قتل او را داد و سرانجام در 19 اسفند 1275 برابر با 9 مارس 1897، او را مسموم ساختند و جنازه ی او را در قبرستان مشایخ اسلامبول به خاک فرستادند. در سال 1324 شمسی، فیض محمدخان، سفیر وقت دولت افغانستان در آنکارا موافقت دولت ترکیه را برای نبش قبر سید به دست آورد و بقایای جسد سید را در تابوتی به کابل انتقال داد.

| نشاني مطلب | امتیاز مطلب:
مشاهده به صورت آر.اس.اس نوشته شده در تاریخ 12 اسفند 1391 و در ساعت 11:47 - به قلم بر و بچّه‌هاي بنياد فرهنگي طلوع
بررسی اندیشه های سید جمال الدین اسدآبادی و نقش او در سقوط استبداد
 
ویژگی های اقلیمی و نژادی و مذهبی درکشور پهناورمان فرهنگی بوجود آورده است، که هر زمانی که بیگانه پرستان و جباران زر و زور خواسته اند بر فضیلت های اخلاقی، دینی و اقلیمی آنها دست تجاوز دراز کنند آزاد مردان و مبارزانی آگاه و روشن ضمیر با تکیه به احکام قرآنی و تمیز بین خیر و شر به راهنمایی و هدایت مردم پرداخته اند.
سید جمال اسدآبادی این ذو فن قرن ما یکی از سنگرنشینان دیار حق و حقیقت است. انسان والایی که برای خونخواهی مردم مظلوم سرزمین های اسلامی دست از جان شست و با پیروی از اصول و موازین اسلامی و به حکم«و اعتصموا بحبل الله جمیعاً و لاتفرقوا»موجبات وحدت و اتحاد مسلمین سراسر جهان را بوجود آورد. سید جمال از آن یگانه مردانی بود که می گویند جنگجویان شمشیرهای خود را پیش او غلاف می کردند زیرا که شمشیر جنگجو را به خطیب دادن لازمه ی آن در غلاف بودن است و این خطیب بزرگ شرق درنیت حصار حوصله زمان می تازد و با کلام آتشین خویش به دل تاریکی ها و ظلمت می زند و زنجیرهای تافته ابرقدرتهای غرب را که در پای اسارت زخمدار جامه تنیده است با تیغ برهنه ی کلام خویش در هم می درد سید جمال الدین اسدآبادی از جان گذشته استعمار را از ابعاد گوناگون مورد بررسی و تحلیل قرار می دهد و به این نتیجه می رسد که زیان بارترین پی آمد استعمار از بین بردن هویت فرهنگ و هویت ملت هاست. سیدجمال از همان اوان کودکی دارای ذکاوت و قریحه ای خدادادی بود چرا که هنوز بیش از 11 سال نداشت مورد توجه طلاب علوم دینی قرار گرفت و با قواعد عربی و تفسیر قرآن مجید آشنا شد و تحت تأثیر کلام راستین و حقه قرآن در او نیز جاذبیتی خدادادی پدید آمد و با سفرهای مختلف به دیار شرق و آشنایی نزدیک با زندگی مردم به دو قطبی بودن جهان پی می برد و به فاصله های زیاد بین کشورهای زیرسلطه و ممالک صنعتی آگاه می شود سید در می یابد که چگونه کشورهای قدرتمند جهان تمام مواد خام و کالاهای ذی قیمت ممالک عقب مانده را به سوی خود می برند و سپس با تغییر این مواد و تبدیل به مصنوعات قابل عرضه برای این کشورها پول این کشورها را نیز غارت می کنند سید جمال زمانی که بیش از هفده سال نداشت به هندوستان سفر می کند و در آن جا با علوم مغرب زمین آشنا می شود این دست مقارن با سلطه انگلیس از طریق کمپانی هند شرقی است و زمانی است که مردم مسلمان هند از ظلم و ستم و تجاوز بیگانگان بجان رسیده اند. لذا با همان محبوبیتی که دارد و با استفاده از جاذبه کلام خوش چهره کریه استعمارگر انگلیس را برای مردم هند به تصویر می کشد و به آنها می گوید که زمان سستی و تنبلی تمام شده و زمان بیداری و بیدارگری است و ریشه کن کردن رویاهیان عصر و زمانه است او با برپایی یک جنبش آزاد فکری و نهضت بیدارگری درهند هندیان را به مبارزه مسلحانه با استعمار بریتانیا فرا می خواند گر چه سخن رانی های او به مذاق هیئت حاکمه خوش نمی آید و دستور می دهد که سید هند را ترک کند سید جمال ناچار پس از دوماه هند را به سوی مصرترک می کند و از طریق ترعه سوئز با کشتی به مصر می رود لازم به تذکر است که این جهان گردی سید با زمینه سازی های قبلی انجام می گرفته و هدف و غرض او شناسایی استعمارگران و مبارزات آرام، و خردمندانه دور از تظاهر و ریا بوده اعتماد راسخ او به دین و شریعت و به مقدسات اسلام چراغی فرا راه کاروان انسان ساز عصر خود قرار داد تا راه را از کژراهه بشناسند و به دره ها و پرتگاههای عمیق سقوط نکنند بهمین منظوراو پس از هند، مصر را انتخاب می کند مردم مصر با سخن گرم و روح بخش او آشنائی داشتند و عده ای از دانشجویان مصری طی مسافرت به هند با سلوک و معرفت او آشنا بودند و از طریق اعلامیه هایی که منتشر می کردند ره آوردهای بزرگ و سترگ این انسان بزرگ تاریخ را بخورد عاشقان و حامیان او می دادند چهره آشنای او در مصر مورد استقبال یاران و دوستان مبارزان مصری قرار می گیرد اما کارگزاران استعمارانگلیسی با بهانه و اعتراض که سید جمال به هر کجا پا گذارد موجب نفاق بین مسلمین و مسیحیان می شود بعد از چهل روز دستور می دهند که او مصر را ترک کند سید بعد از مدتها کاویدن و تأمل کردن با همه تنگناها و کاستی ها با استقبال از خطرگاهها تصمیم به جهادی دیگر می گیرد و عازم ترکیه می شود در ترکیه نیز به ایراد سخنرانی و آگاهی و بیداری مردم می پردازد ارائه دیدگاههای پخته و سنجیده سیده مورد استقبال اکثریت مسلمانان ترکیه قرار می گیرد و خشم و نفرت را علیه استبداد برمی انگیزد و خطابه های او به جهت تأثیری که در مخاطبان می گذارد به (سحرالقلوب) لقب می یابد. در اینجاست که برای آنکه عنوان مدرسی در مسجد سلطان احمد را پیدا کند خود را«افغانی»می خواند گفتارسید که همه درباره اتحاد و اتفاق مسلمین بود همچون آتشی برجان های خفته می نشست و آنها را نسبت به مسائل و مشکلات زمان آگاه و بیدار می کرد حسن فهمی روحانی معروف عثمانی که عنوان شیخ الاسلامی داشت سید را موجب تنزل موقعیت و مقام خود می بیند و سعی در بیرون راندن او از ترکیه می کند و سرانجام در یک سخنرانی او را ملحد و کافر نام می برد و می گوید جمال الدین در سخنرانی های خود به مقام نبوت توهین نموده است این سخنان حسن فهمی خشم متحجرین را بر می انگیزد و تقاضای اخراج سید را از ترکیه صادر می کنند سید ابتدا به انگلستان می رود سپس چون انگلستان را برای هدف های خود مناسب نمی بیند به فرانسه سفر می کند در فرانسه به کمک یکی از مریدانش شیخ محمدعبده به نشر روزنامه عروه الوثقی اقدام می کند هدف سید از انتشار چنین مجله ای همان دست یازیدن به اهداف خویش یعنی به زیر پرچم اسلام قرار دادن تمام مسلمین جهان است.
هنگامیکه اولین جزوه ی این نشریه در محافل دور و نزدیک پخش شد آنچنان ضربه ای به پیکر استعمار وارد کرد که از هر سو ندای مخالفت با سید برخاست اروپاییان که سعادت خویش را مرهون تفکیک دین از سیاست می دانستند و دین را یک حصار روحی برای منزوی شدن به حساب می آوردند در برابر این اقدام سید جمال ساکت ننشستند و از دولت فرانسه خواستند که هر چه زودتر مجله را تعطیل کند چشم اندازهای جدید و مطالب متقنی که سید جمال برای پاسداری ازحریم فرهنگ و اسلام هر هفته در مقابل خوانندگان این نشریه مطرح می کرد امید آزادی و رهائی را در جان و روان شیفتگان و باورمندان دردمند هر لحظه بارورتر و شکفته تر می کرد گرچه سید مدتها تلاش کرد که به این اقدام خود که انگیزه آن رسیدن روح مبارزه و جهاد در ملت های محروم بود ادامه دهد اما استعمارگران سنگ را در راهش انداختند و استبداد در هند انتشارش را ممنوع کردند در قاهره نیز حکومت مصر از ورود عروه الوثقی به داخل کشور جلوگیری کرد و هر کسی که شماره ای از آن بهمراه داشت به پرداخت جریمه وادار شد. سید فریاد اتحاد مسلمین را از عروه الوثقی بگوش جهانیان می رساند او معتقد است که عقب ماندگی مسلمین جهان نتیجه تفرقه و تشتت آراء آنهاست و اتحاد و همبستگی جهت تقویت ولایت اسلامی از قوی ترین ارکان دیانت محمدی است سید می گوید ای مسلمانان آیا زمان شما را به عقب رانده آیا وقت همکاری و همفکری گذشته؟ خداوند هیچ قبیله ای را هلاک نساخته مگر پس از اینکه به تفرقه گرفتار شدند سید در روزنامه عروه الوثقی صریح اللهجه بود و آنچه حق بود بی هیچ ترسی بیان می کرد بعد از تعطیل مجله عروه الوثقی به فعالیت مطبوعاتی خود ادامه می دهد و دست به انتشار نشریه ای جدید موسوم به ضیاء الخافقین می زند این نشریه که بدو زبان انگلیسی و غربی چاپ می شد در باب استبداد قاجار مطالبی درج می شد سید در این روزنامه برای میرزای شیرازی و علمای ایران می نوشت و از آنها می خواست که برای نابودی استعمارگران قیام کنند و بنیاد عدالت حقیقی را استوار سازند هنگامیکه این روزنامه ها به ایران می رسید نظر روشنفکران و علما را بخود جلب می کرد و رفته رفته مردم با نظریات سید آشنا می شدند و حماسه های پرشوری را پدید می آورند ناصرالدین شاه پس از انتشار نامه سید به فقهای ایران به شدت خشمگین می شود و ناخشنودی خود را به سفیر انگلیس درایران اطلاع می دهد و از آنها می خواهد به اقدامات سید در انگلیس خاتمه دهند وقتی نسخه هایی از روزنامه ضیاء الخافقین توسط یکی از دوستان سید به سفارت ایران در روسیه فرستاده می شود میرزا محمودخان علاء الملک سفیرایرانی در روسیه به«موریر»سفیرانگلیس متوسل می شود تا شاید از اقدامات سید جلوگیری کند ناصرالدین شاه از شدت ناراحتی و خشم نامه ای دیگر برای امین السلطان می نویسد که شرحی که سید جمال در روزنامه نوشته سرتا سرش همه تحریک بر علیه مقام سلطنت است. امین السلطان بعد از دستور شاه نامه ای جهت سفیر ایران در انگلستان می نویسد که سید جمال در مقاله ای خطاب به علما و بزرگان ایران به مقام سلطنت توهین نموده و علماء را تحریک نموده که باید سلطنت سرنگون شود امین السلطان در نامه می نویسد من یک نسخه از این مقاله را برای شما می فرستم که برای مقامات وزارت امورخارجه انگلیس بفرستید و به آنها گوشزد کنید که با این همه بلوا و شورشی که درمسئله رژی تنباکو راه انداختید بازهم دارید ادامه می دهید سفیرانگلیس پس از وصول نامه امین السطان نامه ای محرمانه به وزیر امورخارجه انگلیس می نویسد و از او می خواهد که اقداماتی علیه سید جمال در انگلیس بعمل آورد.
در پی این اقدامات طی دستوری ازسوی ناصرالدین شاه سفیردولت ایران در لندن نزد سید جمال الدین می رود و او را به آرامش دعوت می کند و وعده و وعیدهایی به او می دهد اما سید راضی نمی شود مگر شاه از بین برود. بهرحال شاه و اطرافیان از هیچ گونه اقدامی برای خنثی سازی از کوشش های ضداستبدادی سید جمال کوتاهی نکردند تماس های دیپلماتیک تهدیدها و دسیسه هایی که بکار می گرفتند همه بخاطر خنثی کردن فعالیت های سید جمال در داخل ایران بود زیرا صلابت و استحکام و استواری کلام و توانایی بیان و وسعت اندیشه او همواره خطری بود برای سست کردن پایه های حکومت استبدای جهان و بخصوص ایران سرانجام با سرسختی هایی که سید با دولت وقت نمود و روابط و پیوندهایی که با علمای داخل ایران برقرار کرد نیروی پرقدرتی علیه شاه ترتیب داد و این همان خبری بود که هیئت حاکمه را سخت نگران می ساخت بعد از تعطیل شدن روزنامه ضیاء الخافقین سید از لندن به اسلامبول می رود و فکر اتحاد اسلامی را در آنجا تعقیب می کند که سه تن از مریدان او میرزا آقاخان کرمانی و شیخ احمد روحی کرمانی، میرزا حسن خبیرالملک که از مأموران وزارت امورخارجه بودند به او می پیوندند و از همین جاست که مقدمه براندازی استبداد قاجاریه طرح ریزی می گردد نخستین قدم آن طراحی مرگ ناصرالدین شاه است که شاید نخستین گام برای نهضت مشروطه و از بین بردن خاندان قاجار است پرفسور براون در کتاب انقلاب ایران، سید جمال را در نهضت آزادی ایران اولین عامل مؤثر می داند و حرکت انقلابی مردم ایران را در نتیجه آگاهی ها و مبارزات او علیه استعمار جهانخواران بر می شمرد، براون می گوید مراتب علمی و ادبی و فضیلت اخلاقی در سید آنچنان اثری در مریدانش داشت که حرفهای او را وحی منزل می دانستند دکترشیخ مصطفی عبدالرزاق می گوید همه فعالیت های سید جمال رنگ سیاسی داشت و منشأ آن فعالیت های قرآنی بود سید جمال همواره در طول مبارزاتش پیرو این دستور قرآنی بود که(ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیر ما بانفسهم) او می گفت که قرآن درس عبرت و معرفت است و به آدمی ملکه ای عطا می کند که در تمیز سره از ناسره تواناتر می گردد و تا آنجا که در توان اوست در پرتو احکام قرآن به آگاهی های خود اعتلا می بخشد سید یکی از آن ابدالی است که از سرچشمه های متبلور اخلاق و مذهب و فرهنگی اصیل سیراب گردیده و مبانی اخلاقی و اعتقادی خود را بارور ساخته زندگی او سرشار از تکامل عینی انسانی است متعهد و مسئول که برای حقانیت گروههای مظلوم چون اقیانوسی می خروشد و پیش می رود. سید در ترکیه نیز دست از اهداف سیاسی خود بر نمی دارد و با گسیل داشتن نمایندگانی از جانب خویش به کشورهای اسلامی به اهداف سیاسی خود ادامه می دهد سید نخست تصمیم می گیرد که برای پیشرفت نهضت اتحاد اسلامی مبارزه خود را با روس ها آغاز کند بدین منظور دست به تشکیل جمعیتی برای ایجاد اتحاد میان فرقه های اسلامی می زند و نام آن را جمعیت اتحاد اسلامی می گذارد مقصود سید از تشکیل چنین جمعیتی این بود که مسلمانان وسایل ترقی و تکامل جامعه اسلامی را مشترکاً فراهم سازند و عظمت و شوکت نخستین را به اتفاق هم تجدید نمایند و برای رهایی از قید رقیت ابرقدرتها همت این جهادگران مصروف اصلاح کژفهمی عوام شود و ضمن مبارزه با دولت روسیه با یک ترفند سیاسی دولت انگلیس را به مبارزه با روسیه بکشاند سرانجام این تهور بی امان او در مبارزه با استعمار مریدانی را بدور او جمع می کند یکی از این مریدان و شیفتگان او میرزا رضا کرمانی است که آوازه سید را شنیده و درصدد است که از شراب وصل او جرعه ای نوش کند لذا بار سفر می بندد و به ترکیه می رود میرزا رضا خود یکی از مخالفین بزرگ سلسله قاجار بود و به سبب دادن اعلامیه ها و اخطارهایی به دربار بارها به زندان افتاده بود و طعم تلخ شکنجه ها و حبس را چشیده بود و آخرین بار که از دست ظالمان و دژخیمان رها شد به عزم ملاقات یار به ترکیه رفت نخستین باری که میرزا رضا در اسلامبول به خدمت سید می رسد درباره وضع ناگوار حکومت سخن می گوید و از سید می خواهد که راه نجاتی برای سرنگونی حکومت بیابد و شروع به گریه می کند سید عصبانی می شود و می گوید برو ریشه ظلم را از ایران بیرون آور و این اولین کلامی است که باعث آرامش میرزا رضا می شود و این عبارت درحقیقت تعیین کننده وضع حکومت بعدی ایران است قتل ناصرالدین شاه بدست میرزا رضای کرمانی موجب شد که دولت عثمانی نسبت به سید رفتار اهانت آمیزی را داشته باشد تا آنجا که همواره او را زیرنظر داشت و از ورود و خروج کسانی که با سید پیوند و رابطه ای داشتند جلوگیری می کرد و این درد و رنجی بزرگ بود برای سید جمال چرا که همواره درصدد بود که فریاد مظلومان و دردکشان جهان را به گوش حق طلبان برساند و گویا درهمین زمان غربت و تحت نظر بودن نامه ای برای یکی از دوستان خود در ایران می نویسد و ناامید از نجات خود در انتظار مرگ است او در این نامه می نویسد افسوس که کشت های خود را ندرویدم وبه آرزویی که داشتم نرسیدم دست جهالت فرصت نداد صدای آزادی از حلقوم امم مشرق بشنوم او می گوید این آخرین نامه مرا به نظر دوستان و هم مسلک هایم برسانید و به آنها بگویید برای بیداری ایرانی دامن همت به کمر بزنید از حبس و مرگ نترسید و از حرکات مذبوحانه سلاطین متوحش نشوید. و این آخرین نامه سید بود یک ماه بعد از این نامه سید جمال بعد از یک بیماری حاد در پنجم شوال 1314 در اسلامبول درگذشت سید در حوصله زمان خاری بود برای بینایی چشم کسانی که شیرینی ادراک فهم او را درک نکردند مردی که از قدح شراب عشق جرعه ای نوشید تا همسفر دردهای درمندان شود او افسونگر دنیایی بود که با رنگین خطوط خود جلوه های روشن پندار را از مرزهای گرفتار و در بند گذر داد و عقیده شبنم ماتم زده را به فضای پراسرار صبح امید پیوند داد و سوار برعرصه ایمان به التهاب دردمند شب تاخت تا ترانه آزادی را در بلند آوای شب زمزمه کند آرامی کلام او صراحت سخن او، صبحی است که گل می کند و از سقف شبهای ظلمانی آویزان می شود او روییدن یک شقایق است فریاد یک ستاره است در فراسوی فضای بیکران طپش یک غنچه است در خزان دلها.
روحش شاد و غفران الهی شامل حالش باد.

منبع:وحیدمنش، شکوه؛ (1383) سید جمال الدین اسدآبادی و نهضت بیداری اسلامی (مجموعه مقالات)، تهران: مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی
| نشاني مطلب | امتیاز مطلب:
مشاهده به صورت آر.اس.اس نوشته شده در تاریخ 12 اسفند 1391 و در ساعت 11:11 - به قلم بر و بچّه‌هاي بنياد فرهنگي طلوع
زندگی نامه سید جمال الدین اسد آبادی

تولد و تبار
در شهر اسد آباد همدان در محلهبا سابقه((امامزاده احمد))مردمانی نجیب از سادات حسینی زندگی می گذرانند و پاکمردی از تبار پیامبر صلی اللهعلیه و آله راهبری آنان را بر عهده دارد. سید صفدر عالمی پرهیزگار و دانشمندیپارساست که ساکنان کوچه سیدان ، سالاری آن بزرگوار را پذیرفته و دل به فرمانش سپردهاند.([۱])


وی از نوادگان امام سجاد علیه السلام است وخاندانش از سال ۶۷۳ ق در محله((سیدان))اسد آباد همدان جای گرفته اند. اغلب آنان از اهل علم ومقتدای مردم و قاضی دیار خود بودند و از میانشان خوشنویسان معروفی چون((میرزکی))(برادر سید صفدر)برخاسته اند. این دودمان در میان مردم اسد آباد به طایفه شیخ الاسلامی معروف بوده وهستند. مردم اسد آباد برای سید صفدر و نیاکان وی احترام خاصی قائل بودند بخصوص ‍اینکه سلسله کرامات و سجایای برجسته ای داشته اند.([۲])
سید صفدر وهمسرش (سکینه بیگم ) از یک ریشه و اصل بودند. نیای بزرگوار آن دو،((میر اصیل الدین))فرزند((میر زین الدین حسینی))دو پسربه نامهای((میر رضی الدین))و((میر شرف الدین))داشت که سکینه بیگم دختر میر شرف الدین بود. او زنی باسواد و آشنا به قرآن بود که همچون شوی خویش از تربیت خانوادگی و نجابت ذاتیبرخوردار گشته ، پیوسته در رونق کانون گرم زندگی می کوشید.

آری ، سید جمال الدیندر ماه شعبان ۱۲۵۴ ق . (آبان ۱۲۱۷ ش ) در چنین فضای پاک معنوی پا به عرصه وجودنهاد.([۳])
پرورش مروارید
نبوغ ذاتی ، هوش سرشار و فراست قوی سید جمال وی را از همان دورانکودکی در پی تجزیه و تحلیل محتوای داستانها به آفاقی دیگر سوق می داد از همان ایامکودکی به فکر چاره و علاج دردها و رنجها می پرداخت . سید جمال الدین با اینکه کودکبود بازی هایش بزرگمنشانه می نمود و در رفتار، گفتار و کردارش آثار بزرگی و کمالهویدا بود.((حیرت افزاتر اینکه بازی های بچه گانه اشاکثر، تهیه سفر روم و مصر و هند و افغان و فرنگستان بوده ، زاد راحله خود را براسبهای چوبی بسته ، خود و یکی دو نفر از اطفال را منتخب می کرده … با پدر و مادرو همشیره های خود وداع می کرده است که باید به هند و مصر و روم و افغان و… بروم.ایشان به زبان کودکانه با او همساز می شدند و او هم نویدهایی چند از مسافرت خود بهپدر و مادرش ‍ شرح می داد.))([۴])
تحصیلات
سید از پنج سالگی در نزد پدر و مادر آموزش قرآن را آغاز کرد و مقدماتعربی را طی سالهای اول تحصیل بخوبی فرا گرفت.
در همین ایام به موجب اختلافاتموجود میان قبایل آن دیار و همچنین تنگ نظری بعضی و نیز در پی وسعت بخشیدن بهدانسته های خود، زادگاه خویش را ترک می گوید و در سال ۱۲۶۴ ق . به همراه پدرش((سید صفدر))وارد شهر قزوین میشود و چهار سال در آنجا ماندگار می گردد.([۵])وی با پشتکار وجدیت در حوز علمیه این شهر به درس و بحث پرداخت و علوم و فنون مختلف را با اشتیاقیاد گرفت و در ادبیات عرب ، منطق ، فقه و اصول سر آمد همدرسان خود شد. با بهره جوییاز سرعت انتقال و توان استنتاج خارق العاده با خواندن یک کتاب در رشته ای از علوم ،سایر کتب همان رشته را خود می خواند یا به دیگران درس می داد. او احساس ‍ خستگی درتحصیل را با تفکر در آفاق و انفس می گذراند و بیهوده اوقاتش ‍ را از دست نمی داد.روزی پدر برای سرکشی به فرزند به قزوین می رود. در آن موقع شمال ایران در چنگال((وبا))گرفتار آمده سیدصفدر می گوید: دیدم پسرم مشغول مشاهده قلب و اعضا و جوارح مردگانی است که به مرضوبا درگذشته اند. به او گفتم : مردم همه از وبا می گریزند، تو چگونه خود را بهمردگان مشغول می داری ؟ جواب داد: می خواهم بدانم که این مرض در اعضا و جوارح انسانچه تاءثیر دارد!([۶])
ورود به تهران
سید جمال الدین در سال ۱۲۶۶ ق . در معیت پدر وارد تهران شد. در اینهنگام امیرکبیر در سمت صدارت عظمی همچنان قدرت را در دست داشت . سید جوان در آغازورود به این شهر، پس از استراحتی کوتاه ، اقدام به شناسایی پایتخت و اوضاع و احوالحکومتی آن می کند و آنگاه سراغ بزرگترین مجتهد وقت (آقا سید محمد صادق طباطباییهمدانی ) را می گیرد و در پای درسش می نشیند، تا ضمن افزودن به معلومات خود، محیطدرس و دایره نفوذ حکم آن سرور را از نزدیک ببیند. او بی درنگ مباحثه علمی را بااستاد آغاز می کند به طوری که آقا سید محمد صادق را خیلی زود شیفته خود می گرداند واستاد نیز وقتی از فضل و کمال سید آگاه می شود برای اولین بار عمامه بر سر شاگردشمی گذارد.([۷])
نبوغ علمی و فضل و کمال سید بسرعت فضای شهرتهران را فرا می گیرد و بیشتر علما، فیض حضورش را غنیمت شمرده ، به خدمتش می رسند.آنان سپس چند روزی هم به دعوت حاج میرزا محمود طباطبایی ، در منزل وی پذیرایی میشوند و همچنان علما و طلاب به دیدارشان می شتابند.([۸])
هجرت به نجف
سید صفدر در مدت اقامت خود درتهران ، به اسرار پیچیده ای که در روح و روان فرزند دلبندش نهفته بود، بیش از پیشپی برد. او جوان خو د را در برخورد با عالمان بزرگ و مجتهدان بلند پایه ، هماننددانشمندی زبر دست و مطلع از رموز علوم یافت که زبانی گویا و سخنی نافذ داشت . براین اساس ‍ مصم شد وی را به مرکز حوزه علوم و معارف اسلامی (نجف اشرف ) ببرد و بهدریای پر تلاطم علم شیخ انصاری (استاد بزرگوار خود او) وصل سازد.
سید در سال ۱۲۶۶ق همراه پدر به قصد نجف اشرف از تهران حرکت می کند و بعد از سه ماه توقف دربروجرد و مباحثه علمی با عالمان آن شهر، به عتبات علیات مشرف شده ، به خدمت شیخمرتضی انصاری – طاب ثراه – می رسد. وی چهار سال در خدمت آن عالم فرزانه مشغول تحصیلعلوم اسلامی می شود و در علوم تفسیری ، حدیث ، فقه ، اصول ، کلام ، منطق ، فلسفه ،ریاضی ، طب ، تشریح ، هیئت و نجوم به تحقیق می پردازد و در تمام این مدت مخارج سیدجمال الدین را شیخ انصاری به عهده می گیرد و در نهایت درجات علمی او را تصدیق و بهفتوا دادن در امور شرعی اجازه اش فرماید. ایندر حالی بود که آوازه فراست و نبوغسید جمال ، عالمان نجف ، کربلا و سامرا را به حیرت واداشته بود، تا این که مورد حسدو کینه برخی نا اهلان قرار گرفت و به توصیه استاد بزرگش ، در سال ۱۲۷۰ ق روانه شهربمبئی در هندوستان شد.([۹])
سید در هند و افغان
وی در ۱۶ سالگی به همراهی یکی ازعلمای مورد وثوق ، از راه آبی (بوشهر – بمبئی ) وارد شهر بمبئی شد ولی از آن جاییکه بمبئی بیشتر یک بندر تجاری بود تا یک شهر علمی ، نتوانست به روح پر خروش سیدآرامش لازم دهد، از این رو پس از مدتی به اطرف ایالات مرکزی هند حرکت کرد و خود رابه مرزهای شرقی هند (کلکته ) رسانید.
وی در مدت دو سال اقامت در آنجا و ضمنملاقات با عالمان و روشنفکران و مشاهده زندگی مردم بخوبی دریافت که هندوستان یکسرهدر اختیار دولت انگلیس است و کشور بریتانیا گرچه به اندازه یک ایالت هندوستان نیستو جمعیتش در مقایسه با جمعیت هندوستان ناچیز به شمار می رود توانسته است به آسانیاین کشور پهناور را زیر سلطه در آورد و تمامی منابع ملی و محصولات با ارزش و حتیجان و مال و ناموس آنها را به غارت ببرد.
از این زمان بود که فعالیتهای سیاسی واصلاحی سید جمال الدین آغاز شد. او در ضمن شناسایی استعدادهای دشمن استعمارگر وبررسی جنبه های قوت و رمز موفقیتشان ، به تجزیه و تحلیل علل و منشاء ضعف و انحطاطمسلمین بر آمد و در پی یافتن راه حلهای اساسی ، شب و روز تلاش کرد. در این موقعافغانستان بتازگی از ایران جدا شده و به پشتیبانی انگلیسیها بر ضد حکومت ایرانشوریده و به حکومت نیمه مستقلی رسیده بود. بنابراین سید تصمیم گرفت به افغانستانبرود و مردم آن کشور را بیدار کند و آنان را از حیله بریتانیا آگاه سازد.
او درسال ۳ – ۱۲۷۲ ق (۱۲۳۴ ش ) به قصد مکه و زیارت خانه خدا از هندوستان خارج شد. سپس تااواخر ۱۲۷۵ ق . از مکه مسیر مدینه ، اردن ، دمشق ، حمص ، حلب ، موصل ، بغداد و نجفرا طی کرد و اوضاع تمامی شهرهای مهم اسلامی را بررسی نمود و در نهایت خود را به وطناصلی (اسد آباد همدان ) رساند. اما با اوضاع نابسامانی که در تهران با آنها روبروشد نتوانست در ایران توقف کند و از همین رو از راه خراسان عازم((هرات و کابل))گردید. سید بعداز ورود به افغانستان ، حدود پنج یا شش سال در آن کشور اقامت کرد و فعالیتهایاصلاحی چشمگیری را به انجام رساند و رهبران سیاسی و مردم افغانستان را از نقشه هایپشت پرده استعمار پیر، انگلیس آگاه ساخت که نمونه ای از آنها چنین است.
۱٫تاءلیف و نشر کتاب((تتمه البیان فی تاریخ الافغان))
۲٫انتشار روزنامه((شمس النهار))
۳٫اصلاح اموریاز قبیل تشکیل کابینه وزراء، تنظیم سپاه ، ایجاد مکتبهای لشکری و کشوری برای جوانان، توجه دادن مردم به زبان ملی ، تاسیس ‍ بیمارستان ، مرکز دامپزشکی ، پستخانه وکاروانسراها.
با گسترش دامنه فعالیتهای فرهنگی – سیاسی سید، چون دشمن خود را درآستانه نابودی دید با دسیسه های وسیع عرصه را بر وی تنگ کرد. از این رو سید بهناچار عازم هندوستان شد ولی به محض ورود دانست که دشمن پیشدستی کرده و در کمین اونشسته است . با این حال او شجاعانه وارد میدان نبرد شد و با سخنرانیهای آتشین بهروشنگری مردم هندوستان پرداخت و این چنین آنان را بر ضد استعمار پیر تشویقکرد:
((هرگاه شما صدها میلیون پشه شوید و زمزمه درگوش بریتانیا نمایید… و هر گاه شما صدها میلیون از هند با هم باشید یا خداوند شمارا مسخ کرده و لاک پشت شوید و در جزیره بریتانیا فرو روید، آزاد مردانی در هندخواهید شد.))([۱۰])
دولت انگلیسبیش از این نتوانست تماشاگر این صحنه ها باشد و در حالی که خود در ابتدای ورود سیدجمال الدین ، مدت اقامت او را دو ماه تعیین کرده بود، هنوز یک ماه نشده دستور اخراجوی از هند را صادر کرد. این بود که سید تصمیم گرفت هندوستان را به سوی کشور مصر ترکگوید.
حضور در مصر
او در سال ۱۲۸۵ ق . از راه دریاوارد مصر شد و در مدرسه جامع الازهر با علمای بزرگ آن کشور ملاقات کرد و دراقامتگاه خود برای جوانان عرب کرسی درس بر پا نمود و با سخنرانیهای پر شور آنان رامجذوب خویش ‍ ساخت . ولی این سفر چهل روز دوام نیاورد زیرا حکم اخراج وی از سوی((خدیو مصر))صادر شد و سیدبه ناچار روانه اسلامبول شد. وقتی ترکان عثمانی خبر آمدن سید را شنیدند بسیارخوشحال شدند و دو شخصیت علمی و سیاسی امپراتور عثمانی((عالی پاشا))صدر اعظم و((فواد پاشا))به پیشواز سیدشتافتند و او را در دربار مورد تکریم و مشاور خویش قرار دادند. ولی چندی نگذشت کهدر اثر کج اندیشی و ترس درباریان و حسادت((شیخ الاسلام))، سلطان عثمانی دستور داد تا سید مدتی را به خارج ازاسلامبول سفر کند. از این رو ، وی در سال ۱۲۸۷ ق . به بهانه سفر سیاحتی و مشاهدهآثار باستانی بار دیگر وارد کشور مصر شد. در این سفر، پس از دیداری که میان سید وریاض پاشا (رئیس دولت مصر) انجام پذیرفت ، ریاض پاشا سخت شیفته کمالات روحی و معنویسید شد و از او خواست تا در مصر اقامت گزیند. سید جمال الدین از این فرصت طلاییاستفاده جست و نخست در منزل جلسه درس و بحث برای جوانان دانشگاهی و طلاب پر شورتشکیل داد و سپس آن را به دانشگاه الزهرا انتقال داد و شاگردان بسیاری را مشتاقخویش ساخت . او علاوه بر اساتید و دانشمندان بزرگ مصر با روشنفکران و مردم ارتباطبر قرار می کرد. حتی در قهوه خانه های مصر حاضر می شد و افکار و اندیشه های خود رابرای مردم بیان می داشت ، به طوری که در طول چند سال اقامت در آن کشور توانستتحولات بزرگی را از نظر فرهنگی ، سیاسی و اجتماعی در اذهان مردم ایجاد کند. او بانوشتن مقالات گوناگون در روزنامه های کثیر الانتشار مانند، مصر و التجاره (که باپیشنهاد وی از سوی ادیب اسحق راه اندازی شده بودند)، ادبیات مصر را از ریشه دگرگونساخت و ضمن رشد و آگاهی دادن به مردم ، توطئه های پشت پرده دشمنان را بر ایشانمعرفی کرد تا اینکه ریضا پاشا این دو روزنامه را توقیف کرد ولی سید همچنان به راهخود ادامه داد و مبارزه سختی را بر ضد دولتهای خارجی و استبداد داخلی آغاز کرد و درنهایت شب ۱۷ رمضان ۱۲۹۶ ه‍ توقیف و به((سوئز))فرستاده شد تا وی را از آنجا به کشور ایران گسیل کنند.([۱۱])
دارایی سید در مصر، منحصر به یک کتابخانهبود که هنگام توقیفش ، کتابهای آن را((رچرس))مستشار انگلیس مالیه مصر، به تصرف خود در آورد ولی بعدهاناگزیر شد آنها را در چند صندوق نهاده به دنبال صاحبش ‍ به بندر بوشهر بفرستد.([۱۲])
طلوع دیگر در هند
سرانجام سید با شاگردش((ابوتراب عارفافندی))یکسره با کشتی وارد جده شد. مدتی در آنجاماند. سپس به مکه عزیمت کرد و با شخصیتهای مهم اسلامی تماس بر قرار ساخت . آنگاه بهسوی کشور هند روانه گشت([۱۳])و این بار علاوهبر مبارزه با استعمار غرب در هند، جبهه دیگری نیز بر ضد افکار روشنفکری در آن کشوربنا نهاد و با اندیشه های تجددخواهی((سید احمد خانهندی))که طرفدار همکاری و سازش با انگلیسها بود، بهستیز جانانه برخاست و رهبری هر دو جبهه را بخوبی اداره نمود.([۱۴])
سید جمال الدین در پی این اقدام به((حیدر آباد دکن))تبعید شد وشرکت در مجامع عمومی از وی سلب گردید. ولی او از پای ننشست و کتاب معروف خود را دررد طبیعیون و افکار متجددانه آنان تالیف کرد. او این کتاب را به زبان فارسی نوشت وسپس به زبان اردو و نیز به وسیله شیخ محمد عبدو و عارف ابوتراب به عربی ترجمه شد.([۱۵])علاوه یک جمعیت سری به نام((عروه))را در حیدر آباد تشکیلداد.([۱۶])و جوانان شجاع و بزرگی را در آن تربیت نمود کهبعدها شخصیت هایی چون : محمد اقبال ، شوکت علی و محمد علی جناح از شاگردان و تربیتیافتگان این جمعیت به شمار می آمدند. اما همه این تلاشها در نهایت سبب شد تا سیدبرای چندمین بار از هند اخراج گردد.([۱۷])
ستیز در قلب اروپا
او در سال ۱۳۰۰ ق . از هند خارجشد. نخست قصد کشور آمریکا را داشت ولی از این سفر منصرف گشت و در ماه جمادی الاخریا رجب همین سال وارد لندن شد. مدتی به فعالیت و شرکت در محافل علمی مشغول بود کهیکباره پایتخت انگلستان را به سوی کشور فرانسه ترک گفت و در شهر پاریس برای خودمسکن گزید.([۱۸])در این حال او مرد جهانی شده بود. زیرا وی بهتنهایی قدرتمندترین کشورهای موجود را به هراس و نگرانی وا داشته بود. مجامع سیاسی وعلمی اروپا از تلاشهای همه جانبه وی در مشرق زمین برای زدودن جهل و نادانی ، مقالاتو سخنرانیها ارائه داده بودند. بنابراین همگان مایل بودند این مرد افسانه ای را ازنزدیک ببینند. مردم فرانسه و سایر مردان دانشمند و آزادیخواه که از کشورهای دیگر درآنجا به سربردند بسان پروانه به دور شمع وجودش گرد آمدند.
از مهمترین فعالیتهایسید در قلب اروپا، می توان به شرح زیر نام برد:
۱٫راه اندازی مجلیه معروف((عروه الوثقی))که با مقاله هایپر شور و مستدل آن ، دست پلید استعمار انگلیس را برای مردم ، سیاستمداران روشنفکرانغافل باز نمود و دشمنان جهان اسلام را بشدت به محاکمه کشید و سرانجام دولت فرانسهبه فشار و اصرار انگلیس حکم به تعطیل این مجله داد.([۱۹])
۲٫دیدار وی با((ارنست رنان))حکیم و مورخمشهور فرانسوی . در این ملاقات بحثهای فلسفی درباره((علم و اسلام و حقیقت قرآن))انجام پذیرفت که رنان به درستی فرهنگ اسلامی آگاه شد و از بسیاری از عقاید خوددرباره اسلام و قرآن که بر خلاف تمدن و عمران می دانست دست برداشت. ([۲۰])
۳٫گفتگوهای سید با رجال انگلیس که در صددبودند تا با هیات تحریریه روزنامه((عروه الوثقی))تفاهم پیدا کنند و او نیز نماینده اش (شیخ محمد عبده ) رادر این خصوص به لندن فرستاد.([۲۱])و همچنیندیدارهای وی با((چرچیل))،((سردروندولف))و((لرد سالیسبری))در مورد حلمساءله سودان . در این دیدار رهبران سیاسی انگلستان پس از تعریف و تمجید از وی ،پادشاهی کشور سودان را به سید پیشنهاد کردند. او بر آشفت و گفت:
((این تکلیف بسی شگفت انگیز است و این کارها دلیل نادانی درامور سیاسی شماست . حضرت لرد اجازه دهید که از شما سوالی نمایم . آیا سودان را مالکشده اید که می خواهید مرا پادشاه آن کنید؟! مصر از آن مصریان و سودان هم چزءجدانشدنی آن است.))([۲۲])

بازگشت به وطن
پس از سه ماه ، مذاکرات سرانانگلیس با سید جمال الدین به شکست انجامید. وی با هدف ایجاد مرکز خلافت اسلامی درجزیره العرب از پاریس به سوی قطیف رهسپار گشت . در این ایام سید توسط اعتمادالسلطنه و حاج سیاح محلاتی از طرف ناصر الدین شاه به تهران دعوت شده بود. تلگرافهاپی در پی رسید و محافل برای حضورش در تهران آماده گردید.([۲۳])از این رو سید، از سفر به جزیره العرب منصرف وبه قصد تهران عازم شیراز شد و در روز ۲۳ ربیع الاول ۱۳۰۴ ق وارد پایتخت شد و درمنزل حاج امین الضرب برای خود مسکن گزید،([۲۴])ولی دیری نپاییدکه مورد ترس و وحشت و کینه شاه و اطرافیان قرار گرفت . شاه به طور محرمانه از حاجیامین الضرب خواست تا عذر مهمان خود را بخواهد! از طرفی سید نیز که بنا به درخواستسیاستمدار و روزنامه نگار روسی (کاتکوف ) به مسکو دعوت شده بود، در نهم شعبان ۱۳۰۴ق به آن کشور هجرت کرد. وی در آنجا دو سال اقامت گزید و با رجال سیاسی ، نظامی ومذهبی روسیه دیدار و مذاکره نمود. یک روز تزار روسیه از وی خواست تا((شیخ الاسلامی))مسلمانان آنکشور را به عهده گیرد ولی سید در جواب گفت : من خود را مدافع منافع تمام مسلمانانجهان می دانم . علاوه سید از تیرگی میان دولت روس و انگلیس استفاده مناس کرد وافشاگریهای وسیعی را بر ضد دولت بریتانیا در نشریات روسیه انجام داد که تا آن روزنظیر نداشت.
در این هنگام ناصر الدین شاه که برای شرکت در جشن جمهوریت پاریس ‍عازم اروپا بود راهش از طریق روسیه افتاد. وی در این کشور پهناور، سید را چون یاقوتدرخشان یافت . سپس در اروپا نیز به هر جا قدم گذاشت ، آثار و شهرت سید را در آنجابه روشنی مشاهده کرد. لذا از کار قبلی خود پشیمان شد و در دیداری که با سید درمونیخ داشت سعی کرد گذشته ها را جبران سازد. و او را برای آمدن به ایران و اصلاحوضع سیاسی و اقتصادی کشور تشویق نماید.
سید این تقاضا را به خاطر دفاع از وطن ومصلحت مردم پذیرفت . نخست در محرم ۱۳۰۷ ق . وارد مذاکره با رجال سیاسی روسیه شد وآنها را راضی کرد تا از امتیازاتی که در آن زمان می خواستند از ایران بگیرند، دستبردارند. سپس در هفتم ربیع الثانی همان سال به ایران بازگش تا کار اصلاحات را بهطور جدی آغاز کند.
ولی در اثر توطئه های پشت پرده استعمار پیر (انگلستان
)،زمینه بد بینی درباریان و شاه فراهم شد. هنوز شش ماه از حضور سید در تهران نگذشتهبود که ناگهان نامه شاه در منزل حاجی امین الضرب به دست وی رسید. وقتی سید جمالالدین از حکم اخراج خود آگاه گردید به عنوان اعتراض به شهر ری (حرم حضرت عبدالعظیمحسنی ) عزیمت کرد و در آنجا اعلان تحصن نمود و با سخنرانیها پر شور، حرم را به دژیاستوار مبدل ساخت . چندی بعد فضار سفارت بریتانیا فزونی یافت و ناصر الدین شاه حکمتوقیف واخراج وی را صادر کرد. وقتی دستخط شاه به دست((مختار خان))حاکم شهر ری رسید،بی درنگ بیست نفر فراش فرستاد و سید را از بست حرم حضرت عبدالعظیم بیرون آورده ، در ۲۸جمادی الاولی ۱۳۰۸ ق . روانه غرب کشور کرد.
غروب آفتاب
وی در نیمه اول شعبان همان سال وارد بصر شد. از آنجا نامه ای بسیارمهم و سرنوشت ساز به آیت الله میرزاش شیرازی نوشت . آنگاه از عراق به سوی لندن حرکتکرد و در آنجا با شدت بیشتری اوضاع نا هنجار دربار ایران را در روزنامه های اروپاییافشا نمود و خطر استبداد داخلی و استعمار خارجی را بر ملل مشرق زمین توضیح داد.همچنین نامه هایی با سران قبایل و علمای برجسته عالم اسلام ، از جمله نامه ای بهعلمای بزرگ ایران تحت عنوان((حمله القرآن))ارسال داشت و از خیانتها و بی لیاقتی ناصر الدین شاه دراداره کشور پرده برداشت . او با ایجاد نشریه ای موسوم به((ضیاء الخافقین))، که اولینشماره آن در ماه رجب ۱۳۰۹ ق انتشار یافت ، به فعالیتهای افشاگرانه خود شعاع بیشتریبخشید تا اینکه دولت بریتانیا احساس خطر کرد و مانع از ادامه انتشار آن شد و خودسید را نیز بشدت در تنگنا قرار داد.([۲۵])
در این هنگامنامه((سلطان عبدالحمید))توسط((رستم پاشا))سفیرعثمانی در لندن مبنی بر دعوت سید جمال الدین به((آستانه))به منظور اصلاحاتسیاسی در کشور و حکومت عثمانی به دست وی رسید. از طرفی هم چون سید از مدتها پیش بهفکر ایجاد تقویت((جبهه متحد اسلامی در مقابل استعمارغرب بریتانیا بود، به این دعوت پاسخ مساعد داد. او با آرمانی بزرگ در سال ۱۳۱۰ قوارد مرکز خلافت اسلامی شد تا با تاءسیس جبهه واحد اسلامی عزت و شوکت از دست رفتهمسلمانان جهان را به آنان بازگرداند. حدود چهار سال برای تحقیق این هدف مقدس سرمایهگذاری کرد و نامه های بسیاری به شخصیت های سیاسی ، مذهبی و فرهنگی جهان اسلام نوشتو آنها نیز استقبال خوبی از این حرکت انقلابی به عمل آوردند.
از این سوی ، سلطانعبالحمید هم به خیال اینکه فردا خلیفه مقتدر عالم اسلام خواهد شد با سید جمال الدینهمکاری می کرد. ولی هنگامی که احساس کرد تخت و تاج وی نیز باید فدای این آرمان بزرگبشود به بهانه های گوناگون مخالفت و کار شکنیها را شروع کرد. او راه چاره را در آندید که باید کار سید را یکسره کند و با یک ترفند شیطانی((مسمومیت))آن دانشمند سلحشوررا به شهادت برساند. سرانجام این نقشه شوم در مورد سید جمال الدین عملی گردید و اودر سال ۱۳۱۴ ق به دیدار محبوب خویش شتافت.
پیکر پاک سید با شور و احترام مردمدر قبرستان((شیخ لر مزاری))در شهر بندری استانبول به خاک سپرده شد.
در آیینه آثار
با اینکه سید جمال الدین اسدآبادی از ده سالگی همواره در سفر به سر برده و مشغول مبارزه بوده است ، در هر زمانکه فرصتی به دست می آورد در امر تالیف و تصنیف تلاش کرده است . از این رو آثارمکتوب این مرد بزرگ را به دو دسته می توان تقسیم کرد:
الف : آثاری در موضوعاتمختلف که نام برخی از آنها به شرح زیر است.
۱٫تتمه البیان فی تاریخالافغان
۲٫القضا و القدر
۳٫اسلام و علم
۴٫نیجریه یا ناتورالیسم
۵٫الوحده الاسلامیه
۶٫الواردات فی سر التجلیات
ب : نامه ها، سخنرانیها، مقالات، مذاکرات و مصاحبه ها. که تعدای از اینها با عناوین((مقالات جمالیه))، نامه های سیدجمال الدین))،((شرح حال وآثار سید جمال الدین))یا در کتابهایی که پیرامونزندگی و آرمان سید نوشته شده به چاپ رسیده است.
یادش گرامی و راهش پر رهروباد.

[۱]اقتباس از: شرح حال و آثار سید جمال الدین اسد آبادی ، لطف اللهجمالی

[۲]همان

[۳]اسناد و مدارک درباره سید جمال الدین ، صفات الله جمالی.

[۴]همان ، ص ۲۰۵ و ۲۰۶٫

[۵]اسناد و مدارک درباره سید جمال الدین اسد آبادی.

[۶]سید جمال الدین پایه گذار نهضتهای اسلامی ، ص ۲۴٫

[۷]شرح حال سید جمال الدین اسد آبادی ، ص ۲۹ و ۳۰٫

[۸]همان ، ص ۳۱؛ سید جمال الدین حسینی پایه گذار نهضتهای اسلامی ، ص ۲۵٫

[۹]شرح حال و آثار سید جمال الدیناسد آبادی ، ص ۳۱ و ۳۲

[۱۰]خاطرات سید جمال الدین.

[۱۱]نقش سید جمال الدین در بیداری مشرق زمین ، ص ۶۱٫

[۱۲]همان ، ص ۶۲٫

[۱۳]سید جمال الدین حسینی پایهگذار نهضتهای اسلامی ، ص ۹۲

[۱۴]نهضتهای اسلامی در صد سالهاخیر، مرتضی مطهری ، ص ۲۰

[۱۵]مفخر شرق ، غلامرضا سعیدی ، س ۶۲٫

[۱۶]سید جمال الدین حسینی پایهگذار نهضتهای اسلامی ، ص ۹۶

[۱۷]نقش سید جمال الدین در بیداریمشرق زمین ، ص ۷۲، ۷۳٫ سیری در اندیشه سیاسی غرب ، ص ۹۸

[۱۸]سید جمال الدین حسینی پایه گذار نهضتهای اسلامی ، ص ۹۶٫

[۱۹]شرح حال و آثار سید جمال الدین ، ص ۳۷ و ۳۸٫

[۲۰]زندگانی و فلسفه اجتماعی و سیاسی سید جمال الدین ، ص ۳۸٫

[۲۱]مفخر شرق ، ص ۸۶ و ۷۶٫

[۲۲]زندگانی و فلسفه اجتماعی و سیاسی سید جمال الدین ، ص ۴۰ و شرححال و آثار سید جمال الدین اسد آبادی ، ص ۳۸ و ۳۷٫

[۲۳]نقش سید جمال الدین در بیداری مشرق زمین ، ص ۲۲٫

[۲۴]مجموعه مقالات سواد و بیاض ، ایرج افشار، جلد دوم ، ص ۲۲۶ – ۲۳۲٫

[۲۵]سید جمال الدین حسینی پایهگذار نهضتهای اسلامی ، ص ۲۳۱

آثار:
القضا و القدر
اسلام و علم
تتمه البیان فی تاریخ الافغان
نیجریه یا ناتورالیسم
الوحده الاسلامیه
الواردات فی سر التجلیات
مقالات جمالیه


| نشاني مطلب | امتیاز مطلب:
مشاهده به صورت آر.اس.اس نوشته شده در تاریخ 12 اسفند 1391 و در ساعت 11:04 - به قلم بر و بچّه‌هاي بنياد فرهنگي طلوع
مبانی تربیت اسلامی؛ از دیدگاه امام خمینی(ره)

موضوع تربیت، در فرهنگ و معارف اسلامی، از منزلت و جایگاهی بس رفیع برخوردار است. بی­تردید یکی از ابعاد فکری بنیان­گذار جمهوری اسلامی، حضرت امام خمینی(ره)، که از بنیادی­ترین رویکرد ایشان می­باشد، مقوله تعلیم و تربیت و تزکیه­ی نفس است، که همواره و در همه مراحل زندگی بدان توجه ویژه­ مبذول نمود و در گونه­های مختلف تدریس، تدوین نوشته­ها، تألیفات، سخنرانی­ها، نامه­ها و ... بر ضرورت و بایستگی طرح آن تأکید و پافشاری فرمود؛ از این­رو می­توان گفت: حضرت امام(ره) پیش از آن­که سیاست­مداری قاطع و انقلابی باشد، یا به عنوان مرجعی تام، مرجعیت و زعامت دینی را معنایی تازه بخشد، مربی بزرگ و معلم نمونه بود که توانست با دریافتی عمیق و ژرف از مبانی تعلیم و تربیت الهی، در میدان سخت مجاهده­ی نفس، خود را بیازماید و مراحل سیر و سلوک را با موفقیت پشت سرگذارد، و نیز به تربیت نسلی که بار اصلی انقلاب را بر دوش می­کشد، همت گمارد.

و بر همین اساس، غایت و فلسفه بعثت را تربیت بشر معرفی فرمود: انبیا هم که آمده­اند از طرف خدای تبارک و تعالی برای همین تربیت بشر و برای انسان­سازی است... اساس عالم بر تربیت انسان است. انسان عصاره همه موجودات است و فشرده­ی تمام عالم است و انبیا آمده­اند برای این­که این عصاره­ی بالقوه را بالفعل کنند و انسان یک موجود الهی بشود. این موجود الهی تمام صفات حق تعالی در او است و جلوه­گاه نور مقدس حق­تعالی است.([1])

و تربیت­گریزی را بسیار جدی می­شمرد: گرفتاری همه ما برای این است که ما تزکیه نشده­ایم، تربیت نشدیم. عالم شدند، تربیت نشدند، دانشمند شده­اند، تربیت نشده­اند، تفکراتشان عمیق است، لکن تربیت نشده­اند و آن خطری که از عالمی که تربیت نشده است و تزکیه نشده است بر بشر وارد می­شود، آن خطر از خطر مغول بالاتر است.([2])

یکی از دلایل تأکید امام خمینی(ره) بر تربیت و تزکیه نفس آن است که نفس تزکیه شده در راستای ارزش­های الهی قرار می­گیرد و سر اطاعت در پیشگاه خداوند فرود می­آورد و به قدرت­های غیر الهی بی­توجه است؛ از این­رو اهتمام بر این امر را بر همه­ی آحاد جامعه لازم دانسته و ضرورت آن را برای کسانی که با تربیت مردم سر و کار دارند، افزون می­شمرد. و با معرفی چالش­های پیش­رو؛ همچون طبیبی حاذق، راه درمان علمی و عملی را نشان می­دهد تا پس از بازشناسی تهذیب نفس، موانع را حذف نموده و فرایند تسهیل گردد.

در بررسی موانع مورد نظر در راه تزکیه­ی نفس از نگاه امام خمینی(ره) موارد ذیل به چشم می­خورد:

1. غفلت از گناه و کوچک شمردن آن؛ در روایات آمده است که خداوند هرگاه به بنده­ی خود عنایت فرماید، او را به یاد گناهانش می­اندازد. در اندیشه­ی اسلامی احساس گناه و حالت توبه و بازگشت یک نعمت الهی و "فقدان احساس گناه" یک زنگ خطر است.

2. حبّ دنیا؛ در این­باره می­فرماید: محبت دنیا، انسان را منتهی به هلاکت ابدی می­کند و آن ماده­ی ابتلائات و سیئات باطنی و ظاهری است.([3])

3. حب نفس؛ امام خمینی(ره) حب نفس را ریشه­ی همه مشکلات انسان و بزرگ­ترین مانع تزکیه می­شمرد. به نظر حضرت امام(ره) نفس انسان به شیوه­های گوناگون انسان را فریب می­دهد؛ از این­رو به ذکر نمونه­های بارز حبّ نفس می­پردازد؛ از جمله حب جاه، مقام، همسر، فرزند، ثروت و ... است.

4. امید به سعه­ی وقت؛ از موانع بزرگ تیقَظ و بیداری، که اسباب نسیان مقصد و نسیان لزوم سیر شود و اراده و عزم را در انسان می­میراند، آن است که انسان گمان کند وقت برای سیر وسیع است... انسان به کلی آخرت را فراموش می­کند و مقصد، از یاد انسان می­رود.([4])

5 . غفلت از خود و عیب جویی از دیگران.

6 . علم بدون ایمان.

7. مجادله؛ ایجاد تفرقه و اختلاف از موانع تزکیه­ی نفس است:

دعواهای ما، دعوایی نیست که برای خدا باشد، ... همه­ی ما از گوشمان بیرون کنیم که دعوای ما برای خداست، ما برای مصالح اسلام، دعوا می­کنیم... دعوای خود من و شما، و همه­ی کسانی که دعوا می­کنند، همه برای خودشان است.([5])

8 . لذت­گرایی؛ در این­باره نیز هشدار می­دهد: بدان که نفس در هر حظّی که از این عالم می­برد، در قلب اثری از آن واقع می­شود که آن تأثر از ملک و طبیعت است و سبب تعلّق آن است به دنیا، و التذاذات هرچه بیشتر باشد، قلب از آن، بیشتر تأثر پیدا می­کند، و تعلق و حبّش بیشتر می­گردد، تا آن­که تمام وجهه­ی قلب به دنیا و زخارف آن گردد. و این، منشأ مفاسد بسیاری است؛ تمام خطاهای انسان و گرفتاری به معاصی و سیئات، برای همین محبت و علاقه است. ([6])

9. خودباختگی؛ حضرت امام(ره) در عبارتی جالب توجه می­فرماید: خدا نکند انسان پیش از آن­که خود را بسازد، جامعه به او روی آورد و در میان مردم نفوذ و شخصیتی پیدا کند که خود را می­بازد، خود را گم می­کند.([7])

10. نسیان آخرت؛ نسیان آخرت، از اموری است که اگر ولی­الله اعظم، امیرالمؤمنین(ع) بر ما بترسد از آن و از موجب آن، که طول أمل است، حق است؛ زیرا که او می­داند این چه سفر پرخطری است و انسانی که باید آنی راحتی نداشته باشد و در هر حال مشغول جمع زاد و راحله باشد و دقیقه­ای ننشیند، اگر نسیان کرد آن عالم را و به خواب رفت و نفهمید که چنین عالمی هم هست و چنین سیری هم در پیش است، چه به سر او خواهد آمد و به چه بدبختی­هایی خواهد گرفتار شد.([8])

اصول تربیت از دیدگاه حضرت امام(ره)

نظرات تربیتی امام خمینی(ره) براصول و قواعد استوار است، که مهم­ترین آن­ها عبارت است از:

1. تکیه بر اصلاح خود؛ امام راحل1 می­فرمود: کسانی که می­خواهند در این عالم تربیت کنند دیگران را، قبلاً خودشان تزکیه شده باشند، تربیت شده باشند.([9])

2. تقدم تزکیه بر تعلیم؛ امام خمینی(ره) تقدم تزکیه بر تعلیم را به عنوان یک اصل راهبردی بارها یادآور شده است: کوشش کنید که تربیت بشوید و تزکیه بشوید، قبل از این­که تعلیم و تعلّم باشد. کوشش کنید که همدوش با درس خواندن و تعلیم، تربیت باشد، که او مقدم است به حسب رتبه بر تعلیم و بر تلاوت آیات و بر تعلیم کتاب و حکمت.([10])

این اصل اتخاذ شده از سوی حضرت امام(ره) مستفاد از آیات قرآنی است که در سه مورد تزکیه و تربیت را بر تعلیم مقدم داشته است.([11]) امام خمینی(ره) علم بدون تزکیه و تربیت را منشأ و سرآغاز بسیاری از خطرها و انحرافات می­داند و می­فرماید: ...مهم تربیت است. علم تنها فایده ندارد، علم تنها مضر است. گاهی این باران که رحمت الهی است وقتی به گل­ها می­خورد، بوی عطر بلند می­شود؛ وقتی که به جای کثیف می­خورد، بوی کثافت بلند می­شود؛ علم هم همین­طور است که اگر در یک قلب تربیت شده علم وارد بشود، عطرش عالَم را می­گیرد. و اگر در یک قلب تربیت نشده یا فاسد بریزد...، این، فاسد می­کند عالَم را....([12])

3. تداوم تربیت؛ امام بزرگوار همه انسان­ها را از بدو تولد تا آخرین روز زندگی نیازمند تعلیم و تربیت می­داند و می­فرماید:

همه جمعیت دنیا احتیاج به تعلیم و تربیت دارند. هیچ کس نمی­تواند ادعا کند که من دیگر احتیاج ندارم به این که تعلیم بشوم و تربیت بشوم. رسول خدا هم تا آخر احتیاج داشت، منتها احتیاج او را خدا رفع می­کرد. ما همه احتیاج داریم.([13])

4. اصل تکرار و تلقین؛ توجه به این اصل را می­توان از نوآوری­های تربیتی حضرت امام(ره) دانست. ایشان در این­باره می­فرماید: اگر بخواهید یک بچه­ای را تربیت بکنید، باید یک مسأله را چندین دفعه با چند زبان، با چند وضع، به او بخوانید. مطلب یکی باشد، لکن طرز بیان این­ها؛ به طوری که در قلب او نقش ببندد.([14])

5 . جهت­دار بودن تربیت؛ آیاتی که محور تعلیم و تربیت انبیا را اخلاص و توجه تامّ به مبدأ هستی معرفی می­کند، منشأ و محور تأکید فراوان امام خمینی(ره) نسبت به جهت­دار بودن امر تعلیم و تربیت است: و از همین­جا می­توان گفت: تفاوت اسلام با دیگر مکاتب تربیتی آن است که آن­ها خود را محدود به هر یک از اهداف مورد نظر در مبانی تربیتی خویش می­دانند، ولی اسلام حرکت تربیت را به سوی خدا و توجه به او معرفی می­کند؛ از این رو در سازندگی فرد یا سازندگی و بالندگی اجتماع خود را محصور و محدود نمی­کند.

...تمام انبیا، معلم­ها هستند و تمام بشر، دانشجو. انبیا مکتبی دارند که در آن مکتب می­خواهند این موجود دوپایی که بدترین موجودات است و اگر رها بشود خطرناک­ترینِ موجودات عالم است، این را به راه مستقیم، به صراط مستقیم هدایت کنند... عالَم یک دانشگاهی است و انبیا و اولیا و تربیت شده­های آن­ها، معلم هستند و سایر بشر دانشجو... وظیفه­ی معلم، هدایت جامعه است به سوی الله و وظیفه دانشجو، تعلّم.([15])

ساحت­های تربیت

با توجه به ابعاد گسترده تربیت، به مهم­ترین آن­ها، می­پردازیم:

1. تربیت معنوی؛ به نظر حضرت امام(ره) مهم­ترین بُعد تربیت، بُعد معنوی آن است؛ به گونه­ای که می­توان از آن با عنوان "هدف تربیتی" نیز یاد کرد:

آن که اسلام می­خواهد تمام علوم [است]؛ چه علوم طبیعی باشد و چه علوم غیر طبیعی باشد، آن که از آن اسلام می­خواهد، آن مقصدی که اسلام دارد، این است که تمام این­ها مهار بشود به علوم الهی و برگشت به توحید بکند. هر علمی که جنبه الوهیت در آن باشد؛ یعنی انسان، طبیعت را که می­بیند، خدا را در آن ببیند، ماده را که می­بیند، خدا را در آن ببیند، سایر موجودات را که مشاهده بکند، خدا را در آن ببیند. آن که اسلام برای آن آمده است؛ برای برگرداندن تمام موجودات طبیعی به الاهیت و تمام علوم طبیعی به علم الهی.([16])

2. تربیت عقلانی؛ منظور از تربیت عقلانی؛ ایجاد زمینه­های لازم برای پرورش قوه عاقله جهت دست­یابی به قرب الهی است.

امام خمینی(ره) نیز بر این امر تأکید می­فرماید: بدان که اول شرط مجاهده با نفس و حرکت به جانب حق­تعالی، "تفکر" است و بعضی از علمای اخلاق آن را در بَدایات، در مرتبه­ی پنجم قرار داده­اند و آن نیز در مقام خود صحیح است و تفکر در این مقام عبارت است از آن­که انسان لااقل در هر شب و روزی مقداری ـ ولو کم هم باشد ـ فکر کند در این­که آیا مولای او که او را در این دنیا آورده و تمام اسباب آسایش و راحتی را از برای او فراهم کرده و بدن سالم و قوای صحیحه ـ که هر یک دارای منافعی است که عقل هر کس را حیران می­کند ـ به او عنایت کرده و این همه بسط بساط نعمت و رحمت کرده و از طرفی هم این همه انبیا فرستاده و کتاب­ها نازل کرده و راهنمایی­ها نموده و دعوت­ها کرده، آیا وظیفه ما با این مولای مالک الملوک چیست؟.([17])

امام خمینی(ره) از روش­های ویژه­ی تربیتی بهره می­جست و در گفتار و کردار از آن­ها پیروی می­کرد. این روش­ها در دو بخش قابل بررسی است: 1. روش عمومی تربیت، 2. روش خاص تربیت کودکان.

تربیت کودکان از نظر امام بر دو پایه استوار است: احترام به کودک و اختیار دادن به او، همراه اعمال محدودیت­های کمتر در رفتار آنان، که به رشد و پرورش قدرت تفکر و شخصیت و خلاقیت وی منجر می­گردد.

به نظر برخی دانشمندان در فرزند پروری سه روش وجود دارد:

الف. روش استبدادی؛ به معنای اجبار در اطاعت از ارزش­ها و باورهای والدین با محدود کردن خودمختاری کودک.

ب. روش آسان­گیری؛ در این روش، والدین در هر چیز که به کودکی مربوط می­شود، به کودکِ خود آزادی می­دهند.

ج. اقتداری؛ روشی است که در آن والدین سعی می­کنند فعالیت­های کودک را در مسیری منطقی و مفید هدایت کنند. در این روش از یک سو به کودک امکان دخالت در تصمیم­گیری­ها داده می­شود، و از سوی دیگر والدین محدودیت­هایی را اعمال می­کنند. ([18]) این روش که شیوه­ای دوستانه و اقتداری است، بهترین روش فرزند پروری به نظر می­آید و در سیره­ی عملی حضرت امام(ره) مشاهده نیز می­گردد.

البته این سخن به معنای بی­توجهی به مسایل مهم و اساسی و عدم حساسیت نسبت به تکالیف شرعی نیست. امام باقر(ع) می­فرماید: کودک در سه سالگی هفت بار "لا إله إلا الله" بگوید، و چون سن او به سه سال و هفت ماه و بیست روز رسید، هفت بار "محمد رسول­الله" و در چهارسالگی هفت بار "صلّی الله علی محمد و آل محمد" بگوید و در پنج سالگی رو به قبله واداشته شود و سجده کند و در شش سالگی رکوع و سجود را بیاموزد و در هفت سالگی وضو بگیرد و به نماز وادار شود و در نه سالگی، به نماز فرمانش دهند و اگر نماز را ترک کرد از او بازخواست شود.([19])

امام خمینی(ره) که می­کوشید تا مسایل دینی و امور شرعی در نظر فرزندان سخت و مشقت­زا جلوه نشود، امّا هرگز اجازه نمی­داد که در انجام وظایف دینی کوتاهی و اهمال صورت گیرد. یکی از فرزندان حضرت امام می­گوید: تازه مکلف شده و شب خوابیده بودم که آقا با اخوی وارد شدند و خیلی سرحال و خوشحال بودند. پرسیدند: نماز خوانده­ای؟ من فکر کردم چون الآن آقا سرحال هستند دیگر نماز خواندن من هم برایشان مسأله­ای نیست. گفتم: نه، ایشان به قدری تغییر حالت دادند و عصبانی شدند که ناراحتی سراسر وجودشان را فرا گرفت و من خیلی ناراحت شدم که چرا با حرف و عملم مجلس به آن شادی را تلخ کردم.([20])

از دیدگاه امام خمینی(ره) عوامل ذیل را می­توان در جهت تربیت انسان به کار گرفت:

1. تفکر و اندیشه؛ که آن را شرط اول مجاهده و مبارزه با نفس و سیرإلی الله توصیف فرمود.([21])

2. بیداری، آگاهی، انگیزه­ی الهی؛ تفکر، موجب بیداری انسان از خواب غفلت می­شود تا جایگاه خود را در جهان هستی دریابد. حضرت امام خمینی(ره) درباره­ی انگیزه­ی الهی می­فرماید:

اگر ما بنده­ی مخلص خداییم، چرا شیطان در ما، این قدر تصرف دارد... اگر شما، مخلصید، چرا چشمه­های حکمت، از قلب شما به زبان، جاری نشده؟ ... پس بدان، اعمال ما برای خدا نیست و خودمان هم ملتفت نیستیم و درد بی­درمان، همین جاست.([22])

3. عزم و اراده؛ آن­چه اکنون لازم است بیان شود، این است که انسان تا تنبّه پیدا نکند که مسافر است و لازم است از برای او سیر، و دارای مقصد است و باید به طرف آن مقصد، ناچار حرکت کند، و حصول مقصد ممکن است، "عزم" برای او حاصل نشود و دارای "اراده" نگردد.([23])

4. مراقبه و محاسبه؛ حضرت امام(ره) بر استفاده از این روش تأکید می­ورزید؛ همچنان­که خطاب به فرزند خویش فرمود: سعی کن در این قدم اول موفق شوی که در روزگار جوانی آسان­تر و موفقیت آمیزتر است. مگذار مثل پدرت پیر شوی که یا درجا بزنی، و یا به عقب برگردی. و این محتاج مراقبه و محاسبه است.([24])

5 . عبادت و نیایش؛ دایمی کردن نام و یاد خدا در اندیشه و اعمال و احساس حضور در محضر خدا، می­تواند بسیار راه­گشا و مفید باشد. با نیایش و پرورش روحیه­ی تعبدی می­توان به تدریج، میزان احساس حضور در محضر الهی را افزایش داد و نماز بهترین روش نیایش است؛ همان­گونه که امام خمینی(ره) بر اهمیت نماز و تأثیر برجسته­ی آن در تربیت تأکید می­فرماید: در اسلام از نماز هیچ فریضه­ای بالاتر نیست. چه­طور نماز را این قدر سستی می­کنید در آن؟ از نماز همه­ی این مسایل پیدا می­شود.([25])

و درباره نقش تربیتی روزه فرمود: این ضیافت، همه­اش ترک است، ترک شهوات از قبیل خوردنی­ها، نوشیدنی­ها و جهات دیگری که شهوات انسان اقتضا می­کند. خداوند دعوت کرده است ما را به این که شما باید وارد بشوید در این میهمان­خانه و این ضیافت هم جز ترک، چیزی نیست؛ ترک هواها، ترک خودی­ها، ترک منی­ها، منیّت­ها ... تمام این مفاسدی که در عالم حاصل می­شود، برای این است که در این ضیافت وارد نشده­اند....([26])

4. ذکر و دعا؛ از دیدگاه حضرت امام(ره) دعا صرف­نظر از مقوله­ی عبادی، بعد تربیتی و اخلاقی دارد.

این­هایی که از کتب ادعیه انتقاد می­کنند، برای این است که نمی­دانند، جاهلند، بیچاره­اند، نمی­دانند که این کتب ادعیه چه­طور انسان را می­سازد. این دعاهایی که از ائمه­ی ما وارد شده است، مثل دعای کمیل، مثل مناجات شعبانیه، دعای عرفه­ی حضرت سیدالشهدا7 و دعای سمات این­ها چه جور انسان را درست می­کند.([27])

یکی از بستگان حضرت امام(ره) می­گوید: یکی از مسایلی که حضرت امام(ره) روزهای آخر به من توصیه می­کردند، خواندن دعای عهد است، که در آخر کتاب مفاتیح الجنان آمده است.([28])

5. تلاوت قرآن و تفکر در آن؛ امام خمینی(ره) قرآن را کتاب آدم­سازی و تربیتی معرفی می­فرماید:

کتاب آسمانی اسلام، که آن قرآن مجید است، کتاب تربیت انسان است، انسان را به همه­ی ابعادی که دارد، به بعد روحانی و به بعد جسمانی، بعدهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی ـ همه بعدها ـ بعد نظامی؛ این اسلام آمده است که به ما راه تربیت را نشان بدهد.([29])

6 . تعظیم شعائر مذهبی؛ به نظر حضرت امام(ره) یکی از ابعاد عزاداری و برپایی شعائر مذهبی، بعد اخلاقی و تربیتی آن است. ایشان در این­باره می­فرماید: مجالسی که به نام روضه در بلاد شیعه به پا می­شود ـ با همه نواقص که دارد ـ باز هرچه دستور دینی و اخلاقی است و هرچه انتشار فضایل و پخش مکارم اخلاقی است در اثر همین مجالس است.([30])

7. مبارزه عملی، یا جهاد­ با نفس؛ اهمیت این مجاهده چنان است که پیامبر اعظم(ص) از آن به عنوان جهاد اکبر و جهاد افضل یاد می­فرماید.([31])

به نظر حضرت امام(ره) جهاد با نفس تنها از راه مخالفت عملی با عادات ناپسند امکان­پذیر است. ایشان در این­باره می­نویسد: بهترین علاج­ها که علمای اخلاق و اهل سلوک از برای این مفاسد اخلاقی فرموده­اند، این است­که هر یک از این ملکات زشت را که در خود می­بینی در نظر بگیری و برخلاف آن تا چندی مردانه قیام و اقدام کنی، و همت بگماری برخلاف نفس تا مدتی، و بر ضد خواهش آن رذیله رفتار کنی و از خدای تعالی در هر حال توفیق طلب کنی که با تو اعانت کند در این مجاهده، مسلماً بعد از مدت قلیلی آن خُلق زشت رفع شده و شیطان و جندش از این سنگر فرار کرده، جنود رحمانی به جای آن­ها برقرار می­شود.([32])

8 . ستایش و تشویق؛ این اصل مهم تربیتی، مورد توجه حضرت امام(ره) بود و در تربیت فرزندان خود از آن بهره می­گرفت. یکی از بستگان معظم­له می­گوید: من هر موقع پیش امام می­رفتم، مرا تشویق به نماز می­کردند. یادم می­آید که وقتی پنج ساله بودم وارد اتاق آقا شدم و دیدم که دارند نماز می­خوانند، من هم پشت سر ایشان نماز خواندم. پس از نماز امام چند کتاب به من جایزه دادند.([33])

هنگامی که دفتر نقاشی کودکی تقدیم حضرت امام(ره) شد، ایشان با دقت تمام اوراق آن را ملاحظه کردند؛ به ویژه آن­که با دیدن تصویر پشت جلد که شامل یک تانک بود که چرخ­های آن را مدادتراش، تنه آن را کتاب و لوله آن را یک مداد و سرنشین آن را طفل دانش­آموز تشکیل می­داد ـ تبسم شیرینی بر لب­های معظم­له نقش بست، و دستور دادند تا برای این نقاش خردسال جایزه­ای تهیه شود.([34])

پی­نوشت:

[1]. صحیفه امام، ج 14، ص 153.

[2]. همان، ص 391.

[3]. شرح چهل حدیث، حدیث ششم، ص 122.

[4]. همان، حدیث دهم، ص 172.

[5]. صحیفه امام، ج 14، ص 379.

[6]. شرح چهل حدیث، حدیث ششم، ص 122.

[7]. جهاد اکبر، ص 22.

[8]. شرح چهل حدیث، ص 175 و 176.

[9]. صحیفه امام، ج 14، ص 391.

[10]. همان، ج 13، ص 507 .

[11]. البقره (2) : 151 و آل عمران (3) : 164 و جمعه (62) : 2.

[12]. صحیفه امام، ج 14، ص 40.

[13]. همان، ج 17، ص 237.

[14]. همان، ج 10، ص 34.

[15]. همان، ج 13، ص 172.

[16]. همان، ج 8 ، ص 435.

[17]. شرح چهل حدیث، حدیث اول، فصل 2، ص 14 .

[18]. مجله پیوند، ش 248، ص 583 .

[19]. مکارم الاخلاق، ص 222.

[20]. برداشت­هایی از سیره­ی امام خمینی(ره)، ج 1، ص 29.

[21]. شرح چهل حدیث، ص 5 و 6 .

[22]. همان، ص 174.

[23]. همان.

[24]. نقطه­ی عطف، ص 17 و 18.

[25]. صحیفه­ی امام، ج 12، ص 392.

[26]. همان، ج 21، ص 45.

[27]. تفسیر سوره­ی حمد، ص 150.

[28]. برداشت­هایی از سیره­ی امام خمینی(ره)، ج 1، ص 57 .

[29]. صحیفه امام، ج 6 ، ص 530 .

[30]. کشف الأسرار، ص 173 و 174.

[31]. وسائل الشیعه، ج 11، ص 123 و 124.

[32]. شرح چهل حدیث، حدیث اول، فصل 6 ، ص 32.

[33]. برداشت­هایی از سیره­ی امام خمینی(ره)، ج 1، ص 60 و 61 .

[34]. مجله پیوند، ش 260، ص 14.

منبع: مجموعه آثار کنگره اندیشه­های اخلاقی و عرفانی امام خمینی(ره)، ش 9، مقالات اخلاقی، ش 2.

| نشاني مطلب | امتیاز مطلب:
مشاهده به صورت آر.اس.اس نوشته شده در تاریخ 4 اسفند 1391 و در ساعت 12:41 - به قلم بر و بچّه‌هاي بنياد فرهنگي طلوع
اهداف و روش های تعلیم و تربیت اسلامی از دیدگاه حضرت آیت الله خامنه ای

در هر برهه ای، شناخت دقیق دیدگاه های اسلام و اجرای آن نجات بخش جوامع بشری به ویژه مسلمانان بوده و خواهد بود و در این راستا، آگاهی و استقاضه از دیدگاه های مقام معظم رهبری در مورد تعلیم و تربیت اسلامی به دلایل زیر ضرورت می یابد:

 

- ضرورت و حد رویه بین نهادها و عناصر مختلف در زمینه تعلیم و تربیت بر محور نظریات رهبر فرزانه انقلاب

- اشراف ایشان بر مسایل مختلف نظام و نیازهای جوامع امروز و نحوه پاسخ گویی از منابع اسلامی.

- تجربه فراوان در طول دوران زندگی در زمینه تعلیم و تربیت طلاب و دانشجویان و عامه ی مردم.

- در اختیار داشتن تربیون های مختلف در دوران پر برکت زندگی اعم از امام جمعه تهران، ریاست جمهوری و رهبری نظام برای ارائه ی نظریات خویش در بخش های مختلف.

- آشنایی با زبان روز و بیان شیوا و سخنان اصولی و کاربردی ایشان.

 

بر این اساس باید نظریات ایشالن در زمینه تعلیم و تربیت اسلامی که توسط ایشان ارائه شده است یکجا با تنظیم خاصی برای ارائه یک نظام تربیتی گردآوری شود که به عنوان منبع مهمی در این زمینه خواهد بود.

روش کار بدین صورت خواهد بود که با مطالعه کامل آثار ایشان در دوران ریاست جمهوری و رهبری که به صورت کتاب درآمده است با حفظ مضامین، مطالب مربوطه را در پاسخ به دو سؤال، در جدولی تنظیم و ارائه نماییم.

سؤال اول:

 به دنبال چه هستیم؟

سؤال دوم:

با چه شیوه ای؟

 و در ستون آخر تاریخ پیام ذکر شود. به طور نمونه 10 ردیف از جدول در انتها آورده شده است.

مجموعه ی آنچه که از اهداف تعلیم و تربیت اسلامی در سخنان رهبری به دست می آید در چهار دسته: اهداف معنوی، تربیتی، علمی و اجتماعی قابل تقسیم است که برای هر کدام نیز چند نمونه از صحبت های ایشان ذکر می شود:

 

اهداف معنوی:

حیات طیبه اسلامی، انسان کامل اسلامی، آرامش و امنیت و عروج معنوی، ایجاد نورانیت الهی در خود.

اهداف تربیتی:

 احیای اعتقاد و عمل و اخلاق اسلامی، تداوم تکامل انسان، تربیت انسان های صالح، مؤمن، متعبد و ذاکر.

اهداف عملی:

 برخورداری از حکمت، رشد علمی و فرهنگی جامعه، توسعه آموزش های اسلامی، عقب نماندن از کاروان علم و . . .

اهداف اجتماعی:
آیت الله خامنه ای

حفظ دین و اعتلای اسلام، وحدت مسلمین، اراده حکومت اسلامی، عدالت اجتماعی، ساختن کشوری نمونه.

مقام معظم رهبری در زمینه شیوه ها نیز در چهار عرصه سخن گفته اند:

 

- عرصه عقاید و اعمال دینی، ذکر و یاد خدا، دعوت به خدا نه به خود، ایمان آگاهانه، آشنایی با قرآن و نهج البلاغه، . . .

- استفاده از روش های نوین و مناسب، روش حکیمانه، مهربان کردن دل ها به هم، عشق و صمیمیت، ارزیابی استعدادها، توجه به قالب ها.

- استفاده صحیح از علوم و فرهنگ بیگانگان؛ تبادل فرهنگی، برقراری ارتباط جهانی، گزینش اندیشه و تجربه بیگانگان، کسب علم بدون مزدوری.

- دوری از روش های نادرست، تشویش زیاد، استهزاء مطالب دیگران، قضاوت بدون علم و یقین

| نشاني مطلب | امتیاز مطلب:
مشاهده به صورت آر.اس.اس نوشته شده در تاریخ 4 اسفند 1391 و در ساعت 12:37 - به قلم بر و بچّه‌هاي بنياد فرهنگي طلوع
ويژگي‌هاي‌ تعليم و ‌تربيت‌ اسلامي‌
هنگامي كه در كلام الهي از انسان به عنوان اشرف مخلوقات و جانشين پروردگار روي زمين ياد مي‌شود و به فرشتگان براي سجده نمودن در مقابل اين موجود امر مي‌شود، اين همه نشان‌دهنده كرامت و جايگاه آدمي است. اين كرامت از يكسو به سبب دميدن نفخه الهي در روح انسان و از سوي ديگر بهره‌مندي او از عطيه‌اي الهي به نام عقل است.
از نگاه شريعت اسلامي انسان مجموعه‌اي از استعدادهاي بالقوه است كه براي به فعليت در آوردن اين استعدادها و توانايي‌ها، نيازمند تعليم و تربيت است. آنچه هدف تعليم و تربيت اسلامي است حقيقت جويي و حصول رستگاري است و اين مساله جز از طريق تعلم و تعقل در كنار تزكيه حاصل نمي‌شود. از نگاه اسلام رشد عقلاني به موازات رشد اخلاقي صورت مي‌گيرد و به تعبيري اين دو لازم و ملزوم يكديگرند.


همان‌گونه كه اخلاق منهاي علم، جهالتي بيش نيست، علم منهاي اخلاق نيز حماقتي بيش نخواهد بود. همواره در كتب ديني و اخلاقي ما علم و اخلاق در كنار هم ذكر شده و مكتبي كه بيشترين توجه را به فراگيري دانش نموده، هدف بعثت پيامبر خود را تكميل مكارم اخلاق ذكر كرده است. 

بدون شك تعليم و تربيت اسلامي نظامي جامع و كامل است كه تمام ابعاد وجودي انسان را مورد توجه قرار داده است. در فرآيند تعليم و تربيت اسلامي جسم و روان، حيات دنيوي و اخروي، جامعه و فرد بايد به يك ميزان پرورش يابند و هيچ يك نبايد به بهاي ديگري ناديده گرفته شود.

همواره خرد و خرد ورزي از جايگاهي خاص در تعاليم اسلام برخوردار بوده است. بيان اهميت جايگاه خرد و خرد ورزي در قالب 300 آيه در قرآن خود دليلي آشكار بر اين مدعاست. مسلما چنين تاكيد و اهميتي در مكتب شيعه دوچندان مي‌شود هنگامي كه معتبرترين كتب حديثي اين مكتب همچون اصول كافي و بحارالانوار، باب‌هاي نخستين خود را به «باب‌العقل و الجهل» و«فضل العلم» اختصاص داده‌اند و سپس به بحث پيرامون اصول دين مي‌پردازند.

بدون شك چنين تبويبي بي‌حكمت نبوده و به همين علت عالم بر عابد و تفكر بر تعبد همواره برتري داشته است. احاديث بسياري در اين باب نقل شده كه به عنوان نمونه مي‌توان به اين حديث اشاره كرد:

پيامبر اسلام‌ ص‌ مي‌فرمايند: «فكره ساعه خير من عباده ستين سنه: ساعتي انديشيدن بهتر از شصت سال عبادت كردن است.» (پاينده،1374)‌

چه بسيار عبارات و كلمات از پيشوايان دين نقل شده است كه نشان مي‌دهد تعبد بدون پشتوانه عقلي فاقد ارزش است. چنان كه پيامبر در حديثي مي‌فرمايد: «هر چيز را پايه و ريشه‌اي است و پايه و ريشه كار مومن عقل است و ارزش و اعتبار او به اندازه عقل و قدرت تشخيص اوست.» (مجموعه نويسندگان،1360)‌

همان‌طور كه در متون ديني بيان‌شده، هدف از خلقت آدمي عبوديت پروردگار است: «ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون.»‌ (ذاريات آيه 56)‌. 

در اين ميان برخي از مفسران بر اين عقيده‌اند كه واژه ليعبدون در واقع به معناي ليعرفون است و اين خود بدان معناست كه انسان بايد نسبت به پرودگار خود معرفت حاصل نمايد.

پس از بررسي جايگاه خرد و خردورزي در تعاليم اسلام، ذكر اين نكته ضروري است كه قرآن با نگاهي خاص و بديع به مساله اقسام خردورزي نظر مي‌افكند. قرآن با 3 مسلك حس‌گرايي محض، استدلال محض و تذكر محض سر نزاع دارد و مسير خود را از هر 3 مسلك جدا كرده است.

نگاه مطلق‌گرانه در هر يك از اين 3 مسلك، عامل اصلي بي‌توجهي قرآن به آنهاست. از نگاه قرآن «شكوفايي انديشه و راهيابي آن به مقصود از طريق مواجهه حسي و نظري با جهان همراه با كنترل اهواء نفساني ميسر مي‌شود و هرگونه مطلق‌گرايي در يكي از طرق مزبور آفت تعقل است.» (جعفري،1360، ص 140)‌

از سوي ديگر يكي از اصول بنيادين راجع به خردورزي، توجه به اين نكته است كه آنچه بايد در فرآيند خردورزي مورد توجه قرار گيرد محتواي كلام (انديشه) است و نه ناقل و حامل كلام (انديشنده). چنان كه در روايتي از امام علي چنين آمده است كه «انظر الي ما قال و لا تنظر الي من قال.»

جايگاه علم و عالم در اسلام‌

به جرات مي‌توان چنين گفت كه در ميان اديان و فرق مختلف، هيچ كدام به اندازه اسلام بر اهميت جايگاه علم و عالم تاكيد نكرده است. تاكيد بر فراگيري علم تا بدانجا بوده است كه در فرآيند يادگيري و علم‌آموزي حسد ورزيدن و چاپلوسي كردن نيز مجاز شمرده شده است. در مكتب اسلام به همان مقدار كه جهل و جهالت مورد نكوهش واقع شده، علم و عالم بودن مورد تحسين و تاكيد قرار گرفته است. 

تعبير «الجهل موت» (آمدي،1378،ص 202) يكي از زيباترين تعابيري است كه حضرت علي در ذم جهل به كار برده‌اند. از نگاه ايشان فرد جاهل همچون مرده‌اي در ميان زندگان است.

از سوي ديگر ايشان ريشه بسياري از دشمني‌ها را در فقدان آگاهي دانسته و مي‌فرمايند: «الناس اعداء ما جهلوا: مردم آنچه را نمي‌دانند با آن دشمنند» (همان منبع، ص202) و در جاي ديگر چنين مي‌فرمايند كه «دشمني نكنيد با آنچه نمي‌دانيد كه بيشترين دانش در همان است كه شما نمي‌دانيد.» (همان منبع، ص212) احاديث بسياري همچون «اطلب العلم من المهد الي اللحد » (پاينده،1374،ص 218)، «طلب العلم فريضه علي كل مسلم و مسلمه» (همان منبع،ص 557) و... همگي نشان از توجه خاص اسلام به مقوله علم و علم‌آموزي است.

اما در اين ميان احاديثي وجود دارد كه بايد با نگرشي عميق و دقيق‌تر بدان‌ها نظر افكند. در اينجا ما به تعدادي از آ نها اشاره و سپس نكاتي درخصوص آنها ذكر مي‌كنيم: 

1- پيامبراكرم (ص): اطلبوا العلم و لو بالصين (همان منبع، ص 217)‌

2-‌ حضرت علي: الحكمه ضاله المومن فخذوها و لومن افواه المنافقين (آمدي،1378، ص285)

3- حضرت علي: فخذ الحكمه و لو من اهل النفاق (نهج البلاغه، قصارالحكم 80 )‌

4- حضرت علي: خذ الحكمه و لو من المشركين (فريد، 375، 1366)‌

5- حضرت علي: خذ الحكمه و لو من اهل الضلال (همان منبع)‌

ذكر چند نكته در مورد احاديث فوق‌

الف: مسلما يكي از نكات قابل تامل درباره احاديث فوق تاكيد بر آموختن علم و حكمت از غيرمسلمانان است. كثرت احاديثي شبيه احاديث فوق كه به زعم مرحوم مطهري تعداد آنها به 20 حديث مي‌رسد نشان مي‌دهد كه نبايد اين نكته را ناديده گرفت. 

ب: تاكيد بر فرا گرفتن علم و حكمت از گمراهان، مشركان و منافقان دلالت بر اين امر مي‌كند كه آنچه مهم است، خود حقيقت است نه ناقل و حامل آن. از اين رو در اسلام بر اين نكته بسيار تاكيد شده است كه به سخنان افراد بدون در نظر گرفتن موقعيت و كسوت آنها گوش داده و بهترين آن را انتخاب نماييد: بشارت بده به آن بندگان من كه گفتار را مي‌شنوند و از احسن آن گفتار پيروي مي‌نمايند.» (زمر آيه 18)‌ 

ج: هرچند ميان علم و حكمت تفاوت وجود دارد و از حكمت به عنوان علم حاوي حقيقت تعبير شده است، ولي با در نظر گرفتن احاديث فوق مي‌توان چنين برداشت كرد كه علم و حكمت برخلاف آنچه بسياري گمان مي‌كنند در انحصار دين يا فرد خاصي نيست. اصل عدم انحصاري بودن علم و حكمت نشان از اين مساله دارد كه علم و حكمت را مي‌توان و بايد از افرادي چون گمراهان، مشركان و حتي منافقين نيز آموخت، منافقيني كه شديدترين كيفرها در قرآن براي آنها در نظر گرفته شده است.

د: در نهايت با اندك تاملي در باب احاديث فوق مي‌توان چنين نتيجه گرفت كه نوع علمي كه در فرا گرفتن از گمراهان، مشركان و منافقان مورد تاكيد واقع شده بدون شك از جنس الهيات و علم دين نخواهد بود؛ بلكه آنچه اهميت دارد علم بما هو علم و حكمت بما هو حكمت است. 

به تعبير بزرگي، هنگامي كه پيامبر تاكيد مي‌كند در طلب علم باشيد هرچند آن علم در چين يافت شود، مسلما مقصود از آن علم، علم الهيات نبوده زيرا در آن زمان مدينه خود گنجينه معارف الهي بوده است. از سوي ديگر به تعبير مرحوم مطهري، اسلام هيچ‌گاه در فرا گرفتن علم، نوع و حدود آن را مشخص نكرده و بر آموختن يا نياموختن علمي اصرار و تاكيد نكرده است (مطهري،1377)‌.

در بررسي ديدگاه اسلام پيرامون علم و علم آموزي، دو نكته وجود دارد كه بيش از ساير نكات سزاوار تامل و دقت است: 

الف: تاكيد بر علم عملي و نافع‌

ب: ذو مراتب بودن علم 

تاكيد بر علم عملي و نافع: در اسلام، علم داراي جهت و هدف است. اين بدان معناست كه  فرا گرفتن علم بايد موجب شناختن ابعاد دروني آدمي و حركت دادن وي بر مبناي فطرت و سرشت او شود. در معارف اسلامي، به مسلمانان توصيه شده است به علومي روي آورند كه منفعتي در آنها نهفته و به تعبير امروزي جنبه عملي و كاربردي داشته باشند. چنانكه پيامبر  مي‌فرمايد: «دانشي كه از آن سود نبرند مثل گنجي است كه از آن خرج نكنند.» (پاينده، 1374، ص328)‌

در متون اسلامي در كنار بهره‌گيري از استدلال عقلي، نقش تجربه مهم توصيف شده است. همواره علم فاقد عمل مورد ذم واقع شده و چنين علمي به درختي فاقد ميوه تشبيه شده است «العلم بلاعمل كشجره بلاثمر». در عين حال راه گريز از سقوط و تباهي، بناي امور بر پايه تجربيات در نظر گرفته شده است، چنان كه حضرت علي مي‌فرمايد: «هر كس كه كار خود را بر پايه محكم تجربيات بنا نهد از سقوط و تباهي به سلامت مي‌ماند.» (آمدي، 1378، ص630 )‌

ذو مراتب بودن علم: هنگامي كه سخن از ذو مراتب بودن علم به ميان مي‌آيد مقصود اين است كه مي‌توان از حقيقت واحد درك‌هاي متفاوت داشت. شواهد بسياري براي تاييد اين مطلب وجود دارد. تعبير«اگر ابوذر مي‌دانست در دل سلمان چه مي‌گذرد سلمان را تكفير مي‌كرد يا سلمان را مستوجب قتل مي‌دانست.» (مجموعه نويسندگان،1360،ص 191 ) يا كلام حضرت علي، آن هنگام كه امام حسن و امام حسين را مورد خطاب قرار مي‌دهند و مي‌گويند: «جواهر علمي نزد من هست كه اگر من آنها را آشكار كنم به من خواهند گفت كه تو بت پرستي و كساني از مسلمانان ريختن خون مرا مباح خواهند شمرد و اين كار بسيار قبيح را پسنديده خواهند دانست.» (همان منبع، ص 192) همگي دلالت بر ذو مراتب بودن علم مي‌كند. 

با توجه به مباحث مطرح شده مسلما از نگاه اسلام جايگاه عالم و دانشمند جايگاه خاص و ويژه‌اي است. اهميت جايگاه دانشمند تا آنجاست كه پيامبر مي‌فرمايد: «هر روز خود را به يكي از 4 صورت آغاز كن: عالم باش، يا دانش‌آموز، يا كسي كه به علم گوش فرا مي‌دهد يا آن كه دوستدار دانش است. از اين 4دسته بيرون مباش كه هلاك مي‌شوي.» (پاينده،1374، ص 226). اين اهميت هنگامي نمايان‌تر مي‌شود كه پيامبر در احاديثي به مقايسه عالم و عابد پرداخته و چنين مي‌فرمايند:

الف: «فضل العالم علي العابد كفضلي علي امتي: فضيلت عالم بر عابد همچون فضيلت من بر امتم است.» (همان منبع، ص589)‌

ب: «نوم العالم افضل من عباده العابد: خواب دانشمند از عبادت عابد بهتر است.» (همان منبع، ص 787)‌

ج: «اذا جاء الموت بطالب العلم مات و هو شهيد: وقتي مرگ طالب علم فرا مي‌رسد او شهيد  مي‌ميرد.» (همان منبع، ص192)‌

 اخلاق علمي

يكي از مباحثي كه شايد كمتر بدان پرداخته شده است، مساله اخلاق علمي در تعليم و تربيت اسلامي است. بدون شك فضاي بحث و مباحثه مستلزم رعايت اصول و قوانيني است كه در صورت عدم توجه به آنها، نتيجه مطلوب براي طرفين بحث حاصل نخواهد شد. 

براي درك چنين اصولي، بررسي منش رهبران و بزرگان دين در جلسات مناظره و مباحثه مي‌تواند راهنماي خوبي براي استنتاج اين اصول باشد. هر چند ذكر تمامي اين اصول كه تشكيل‌دهنده اخلاق علمي در مكتب اسلام هستند در چنين مقاله‌اي امكانپذير نيست. با وجود اين، ما به سه اصل بنيادين اشاره مي‌كنيم: 

1-‌ اصل آزادي انديشه و بيان: بدون شك يكي از افتخارات مكتب اسلام ايجاد فضايي آزاد براي بيان انديشه و اعتقادات است. اهميت اين نكته تا بدانجاست كه مي‌توان گفت در ميان اديان مختلف، اسلام بيش از ساير اديان بر اين امر توصيه و تاكيد كرده است. 

مناظره و مباحثه ائمه با ملحدان و معاندان همگي حكايت از اين دارد كه در مكتب اسلام مخالفان و معاندان با رعايت تمام جوانب اخلاقي اين حق را دارند كه به بيان آراء و انديشه‌هاي خود بپردازند و نبايد هيچ كدام از مخالفان و معاندان به علت عدم اعتقاد به اسلام از اظهار نظر باز داشته شوند.

در واقع اين اصل نه‌تنها در مورد مكتب اسلام، بلكه درباره همه مكاتب و مذاهبي صدق مي‌كند كه خواهان بقاي خود هستند ، چنان كه مرحوم مطهري بيان مي‌‌كند: «هر كتبي كه به ايدئولوژي خود ايمان و اعتقاد دارد ، ناچار بايد طرفدار آزادي انديشه و تفكر باشد.» (مطهري، 1368، ص 11)‌

يكي از نمونه‌هاي برجسته در تاريخ اسلام كه نشان از تحقق عملي ايده آزادي انديشه است نحوه برخورد حضرت علي با يكي از سرسخت‌ترين دشمنان خود يعني خوارج است. ايشان در زمان خلافت خود در حالي كه همه ابزار قدرت را در دست داشتند و مي‌توانستند به آساني دشمنان خود ازجمله خوارج را به بهانه ديدگاه‌هاي غلط و انحرافي سركوب كنند، فضايي به وجود آوردند كه خوارج در كمال امنيت و آسايش در جامعه اسلامي زندگي و به تبليغ آراء خود مي‌پرداختند.

هرچند خوارج در نماز جماعت به علي اقتداء نمي‌كردند و او را كافر مي‌پنداشتند، ولي تا زماني كه آنها دست به شمشير نبردند، حضرت علي هيچ واكنش عملي نسبت به آنان نشان نداد. مرحوم مطهري در توصيف فضاي آن زمان چنين بيان مي‌كند كه: «اميرالمومنين با خوارج در منتهي درجه آزادي و دموكراسي رفتار كرد. او خليفه است و آنها رعيتش. هر گونه اعمال قدرت سياسي برايش مقدور بود. اما او زندانيشان نكرد. 

شلاقشان نزد و حتي سهميه آنها را از بيت المال قطع نكرد. با آنها همچون ساير افراد مي‌نگريست. آنها در همه جا در اظهار عقيده آزاد بودند و حضرت خودش و اصحابش با عقيده آزاد با آنان روبه‌رو مي‌شدند و صحبت مي‌كردند. طرفين استدلال مي‌كردند و استدلال يكديگر را جواب مي‌گفتند.» (مطهري، 1379، ص 143)‌

مرحوم مطهري همچنين درباره نگاه اسلام به آزادي انديشه چنين بيان مي‌كند كه «من به همه اين دوستان غيرمسلمان اعلام مي‌كنم از نظر اسلام تفكر آزاد است. شما هر جور كه مي‌خواهيد بنشينيد و بنويسيد. هر جور كه مي‌خواهيد عقيده خودتان را ابراز كنيد، به شرطي كه فكر واقعي خودتان باشد. ابراز كنيد و هر طور كه مي‌خواهيد بنويسيد، بنويسيد، هيچ كس ممانعتي نخواهد كرد.» (مطهري، 1368، ص 13)

ايشان نه‌تنها در مقام سخن بلكه در عمل نيز براي تحقق اين اصل تلاش نمود. مرحوم مطهري در سخنراني سال 57 خود در دانشكده الهيات چنين مي‌گويد: «من در همين دانشكده چند سال پيش نامه‌اي را نوشتم به شوراي دانشكده و در آن تذكر دادم يگانه دانشكده‌اي كه صلاحيت دارد يك كرسي را اختصاص دهد به ماركسيسم همين دانشكده الهيات است، ولي نه اين كه ماركسيسم را يك استاد مسلمان تدريس كند، بلكه استادي كه واقعا ماركسيسم را شناخته باشد و به آن مومن باشد و بخصوص به خدا اعتقاد نداشته باشد. 

مي‌بايد به هر قيمتي كه شده از چنان فردي دعوت كرد تا در اين دانشكده مسائل ماركسيسم را تدريس كند. بعد ما هم مي‌ياييم و حرف‌هايمان را مي‌زنيم. منطق خودمان را مي‌گوييم. نبايد اين گونه فكر كرد كه چون اينجا دانشكده الهيات است، نبايد در آن ماركسيسم تدريس شود. 

خير بايد ماركسيسم تدريس شود. آن هم توسط استادي كه معتقد به ماركسيسم است. فقط بايد جلوي دروغ و حقه‌بازي را گرفت يعني نبايد يك ماركسيست تمسك به آيه قرآن بكند و بگويد فلان آيه قرآن اشاره به فلان اصل ماركسيسم است. ما با اين شيوه مخالفيم، اين خيانت به قرآن است.» (همان منبع)‌

هرچند ايده ايجاد كرسي ماركسيسم در دانشكده الهيات تحقق نيافت، لكن پس از انقلاب برخي از روحانيون روشنفكر همچون دكتر بهشتي در عمل و منش خويش اصل آزادي انديشه و بيان را ارج نهادند. بدون شك تاريخ انقلاب اسلامي ايران هيچ گاه جلسات مناظره و گفتگوي دكتر بهشتي با گروهاي چپگرا و ماركسيست را فراموش نخواهد كرد. 

مرحوم بهشتي با اين كه خود يكي از مسوولين بلندپايه كشور بود، نه‌تنها در چنين جلساتي حاضر مي‌شد، بلكه از تداوم اين جلسات استقبال مي‌كرد. دكتر كيانوري از شركت‌كنندگان در اين جلسات و نماينده حزب توده در توصيف فضاي به وجود آمده چنين مي‌گويد: «حزب توده ايران جزو آن سازمان‌هايي است كه در دوران 40 ساله موجوديت خود خيلي كم از چنين امكاناتي برخوردار بوده و شايد از چنين امكاني برخوردار نبوده است.» (سايت بازتاب، 7 تير، 1384)‌

2-‌ اصل مدارا و عدم تعصب ورزي: يكي از الزامات ضروري در فضاي مباحثه و مناظره و به طور كلي در فرآيند تعليم و تربيت رعايت اصل مدارا از سوي طرفين است. مدارا كردن در واقع به معناي عدم تعصب‌ورزي است. پشتوانه تعصب بيش از آن كه منطق و استدلال باشد، جهل است و نتيجه آن بيش از آن كه ميمون و پرثمر باشد، ويرانگري و تخريب است. 

به همين سبب پيامبر اكرم امت خود را از اين صفت رذيله نهي نموده و مي‌فرمايد: «از ما نيست كسي كه به عصبيتي فراخواند و ازما نيست كسي كه در راه عصبيتي بجنگد و از ما نيست كسي كه با عصبيت بميرد.» (ري شهري،1386، ص 691)‌

در بسياري از احاديث، اساس حكمت مدارا كردن با مردم ذكر شده است. با اندك تورقي در تاريخ اديان بوضوح آشكار مي‌شود كه كارنامه بسياري از اديان در مواجهه با انديشه‌ها و آراء مخالفان خود چندان قابل قبول نيست. تعصب‌ورزي‌هاي كوركورانه در قرون وسطي كه ثمره آن تشكيل دادگاه‌هاي تفتيش عقايد و نابودي مخالفان به بدترين شكل ممكن بود، هنوز هم از نقاط سياه تاريخ بشري محسوب مي‌شود.

با وجود اين در ميان اديان مختلف مي‌توان چنين گفت كه كارنامه اسلام در مواجهه با مخالفان خود كارنامه درخشاني است و اين مساله نه‌تنها با تورق در تاريخ اسلام قابل مشاهده است، بلكه حتي بسياري از محققان خارجي نيز بر اين امر صحه گذاشته‌اند چنان كه كنت گوبينو مي‌نويسد: «اگر اعتقاد مذهبي را از ضرورت سياسي جدا كنند، هيچ ديانتي تسامح جوي‌‌تر و شايد بي‌تعصب‌تر از اسلام وجود ندارد.» (زرين‌كوب، 1376، ص 25)‌

بدون شك تاكيد اسلام بر جايگاه علم و طالب آن از يك سو و وسعت ديد و فقدان تعصب‌ورزي مسلمانان در قرون اوليه از سوي ديگر، موجب ظهور نهضت ترجمه و آشنايي مسلمانان با آراء و انديشه‌هاي انديشمندان ديگر بلاد شد. در اوايل قرن دوم هجري مسلمانان با شور و اشتياقي خاص كتب مختلف علمي را كه در سرزمين‌هاي مختلف همچون ايران، روم، هند و يونان بود ترجمه و وارد جهان اسلام كردند.

بيت‌الحكمه به عنوان نماد روشنفكري آن دوران در جهان اسلام و مركز توسعه علوم مختلف در نظر گرفته شد و اين در حالي بود كه تاسيس آن در عصر ائمه بهترين بهانه براي تحريك مردم عليه خلفاي عباسي بود، چنان كه مرحوم مطهري بيان  مي‌كند: «بيت‌الحكمه كه تاسيس شد در دنياي زمان خودش نظير نداشت و بعدها هم كم برايش نظير پيدا كردند. هرچند خلفا ملعون و مطرود ائمه بوده‌اند، اما حتي يك حديث هم نمي‌بينيم كه اين كار خلفا (تاسيس بيت الحكمه) به عنوان يك بدعت تلقي شده باشد و بگويد يكي از چيزهايي كه اينها كار را خراب كردند اين بود كه علوم ملت‌هاي كافر را از يونان، روم، هند و ايران ترجمه كرده‌اند و وارد دنياي اسلام كردند و حال اين كه در ميان عوام بهترين وسيله براي كوبيدن آنها بود.» (مطهري، 1377، ص 278)‌

3- اصل نفي شخصيت‌پرستي: يكي از مهم‌ترين آفت‌هاي تعليم و تربيت وجود مساله‌اي به نام شخصيت ‌پرستي است. تقريبا در همه نظام‌هاي تربيتي ملاك پذيرش يا عدم پذيرش سخن افراد، ارتباط مستقيمي با جايگاه و اقتدار آنها دارد. به عبارت ديگر اعتبار كلام از اعتبار جايگاه گوينده آن نشات مي‌گيرد. بدون ترديد چنين نگاهي بر خلاف اصول تعليم و تربيت اسلامي است.

از نگاه تعليم و تربيت اسلامي حق و حقيقت به افراد اعتبار مي‌بخشند نه اين كه حق و حقيقت اعتبار خود را از افراد بگيرد. در تعليم و تربيت اسلامي آنچه بايد مورد محك قرار گيرد، محتواي كلام است نه ناقل كلام. در معارف اسلامي به كرات تاكيد شده است كه سخنان افراد را بدون در نظر گرفتن موقعيت و كسوت آنها بدقت گوش دهيد و سپس به تجزيه و تحليل آن بپردازيد.

هنگامي كه قرآن چنين خطاب مي‌كند كه «بشارت بده به آن بندگان من كه گفتار را  مي‌شنوند و از احسن آن گفتار پيروي مي‌نمايند.» (زمر، آيه 18)‌ مقصود صرف شنيدن (سماع)‌ نيست بلكه گوش دادن ( استماع)‌ است. قرآن به مسلمانان توصيه مي‌كند كه سخنان طرف مقابل خود را به دقت گوش دهيد و سپس تجزيه و تجليل كرده سره از ناسره را تشخيص دهيد. 

چنانچه پيش از اين ذكر شد تعبير حضرت علي «انظر الي ما قال و لا تنظر الي من قال» نيز ناظر بر همين امر است. آنچه اهميت دارد، محتواي انديشه است و نه گوينده آن انديشه. ممكن است سخن حقي از زبان اهل غيرحق جاري شود. اين مساله نبايد موجب شود كه فرد از پذيرش سخن حق امتناع ورزد.

به همين سبب ملاك سنجش حق و باطل، شخصيت افراد نيست بلكه شخصيت افراد بايد با ترازوي حق و حقيقت سنجيده شود. نقل است مردي از صحابه اميرالمومنين در جنگ جمل دچار شك و ترديد شد.

اين شك و ترديد از آنجا ناشي مي‌شد كه در يك سوي ميدان علي و اصحابش را مي‌ديد و در سوي ديگر عايشه همسر پيامبر و صحابه‌اي همچون طلحه و زبير را. چنين ترديدي موجب شد كه آن مرد از اميرالمومنين سوال كند كه آيا ممكن است عايشه، طلحه و زبير بر مسير باطل گام بردارند؟ 

حضرت علي پاسخي مي‌دهد كه مي‌توان آن را اصلي جهانشمول براي تمامي مكاتب تربيتي در نظر گرفت. ايشان خطاب به آن مرد چنين مي‌گويند: «حق و باطل را با ميدان قدر و شخصيت افراد نمي‌شود شناخت. اين صحيح نيست كه تو اول شخصيت‌ها را مقياس قرار دهي و بعد حق و باطل را با اين مقياس‌ها بسنجي... اشخاص نبايد مقياس حق و باطل قرار گيرند و اين حق و باطل است كه بايد مقياس اشخاص و شخصيت آنها باشد.» (مطهري، 1379، ص 125)‌

| نشاني مطلب | امتیاز مطلب:
مشاهده به صورت آر.اس.اس نوشته شده در تاریخ 4 اسفند 1391 و در ساعت 12:31 - به قلم بر و بچّه‌هاي بنياد فرهنگي طلوع
آخرین مطالب وبلاگ
  • تهدید تلویحی اتمی، در ملت ایران تأثیری نخواهد داشت
  • نقش معنویت در پیروزی انقلاب اسلامی از دیدگاه امام خمینی (ره )
  • عملیات خیبر
  • راهیان نور - شرهانی
  • سلام بر عشق ...
  • آخرین نامه سفیر روشنگری(سید جمال الدین اسدآبادی)
  • بررسی اندیشه های سید جمال الدین اسدآبادی و نقش او در سقوط استبداد
  • زندگی نامه سید جمال الدین اسد آبادی
  • مبانی تربیت اسلامی؛ از دیدگاه امام خمینی(ره)
  • اهداف و روش های تعلیم و تربیت اسلامی از دیدگاه حضرت آیت الله خامنه ای
  • کاري از سربازان جنگ نرم در لشکر بصيرت سيّد علي خامنه‌اي