جا مانده ایم از شهدا ... بنیاد فرهنگی طلوع - آرشیو 1391/11
خدايا! ظهور حجّتت را نزديک‌تر بفرما و ما را از ياران و همراهان ايشان قرار بده. الهي آمين

     

بفرمایید مسابقه

" آرمان فجر"


چگونه انقلاب اسلامی ایران، مولد بیداری اسلامی

 در کشورهای مختلف شد؟



شما هم می توانید با پاسخ به سوال بالا (در قسمت نظرات وبلاگ)،تا روز

یکشنبه 22 بهمن ماه در مسابقه شرکت کنید.


لطفا همراه با پاسخ، نام، سن، شماره ی تماس و عضویت یا عدم عضویت خود در بنیاد را بنویسید.


به 5نفر از برگزیدگان، جوایز نفیسی اهدا خواهد شد.

| نشاني مطلب | امتیاز مطلب:
مشاهده به صورت آر.اس.اس نوشته شده در تاریخ 15 بهمن 1391 و در ساعت 07:32 - به قلم بر و بچّه‌هاي بنياد فرهنگي طلوع
نماهنگ تولیدی بنیاد

" رنج شیرین..."


نماهنگی برای به خاطره گذاشتن خیزش عظیم ملتی بزرگ

در گذشته
و پیمودن مسیر پیشرفت و اقتدار تا آینده


تولید شده در واحد نرم افزاری بخش هنری بنیاد


| نشاني مطلب | امتیاز مطلب:
مشاهده به صورت آر.اس.اس نوشته شده در تاریخ 15 بهمن 1391 و در ساعت 07:31 - به قلم بر و بچّه‌هاي بنياد فرهنگي طلوع
انقلاب اسلامى در ميان انقلابهاى بزرگ جهان

اشاره

این نوشته به مقايسه انقلاب اسلامى ايران با انقلاب فرانسه و روسيه كه بزرگترين انقلابات‏معاصر اروپا و جهان خوانده شده و منشاء رواج گفتمان ليبراليستى و سوسياليستى در قرن‏گذشته شدند، پرداخته و نشان مى‏دهد كه چگونه انقلاب اسلامى ايران، از جهات متعدد،عميق‏تر، جدى‏تر و مردمى‏تر از آن دو بوده و گفتمان سومى را به بشريت معاصر عرضه‏كرده است.
در اين نوشته سعى شده كه انقلاب اسلامى با انقلابهاى فرانسه و روسيه كه از بزرگترين‏و معروفترين انقلابهاى جهان مى‏باشند در وجوه اقتصادى، سياسى و اجتماعى مقايسه‏شود.
1. موقعيت اقتصادى رژيم‏هاى پيش از انقلاب:
در فرانسه در دوران قبل از انقلاب 1789 نشانه‏هاى روشنى دال بر وخامت موقعيت اقتصادى از هر لحاظوجود داشته و اين كشور از پنجاه سال قبل از انقلاب، دچار مشكلات و بحرانهاى مالى و اقتصادى فراوانى بودكه روزبروز بر دامنه و ابعاد آن افزوده مى‏گشت.
شرايط اقتصادى در روسيه نيز قبل از انقلاب، از آغاز دهه اول قرن بيستم وضع مطلوبى نداشت. دو جنگ‏خارجى كه در اين دوره اتفاق افتاد بر شدت نابسامانيهاى اقتصادى افزود، ركود اقتصادى كه تا سال 1909دوام داشت‏شرايط ناگوارى را براى كاركنان و دهقانان ايجاد كرده بود، از يك سو بيكارى را سخت دامن مى‏زد واز سوى ديگر شرايط كار و ميزان درآمد اين دو طبقه را طاقت فرسا و غير قابل تحمل ساخته بود اعتصاباتى كه‏در اين دوران كارگران راه مى‏انداختند عمدتا ماهيت اقتصادى داشت و مرتبا بر تعداد اعتصابات و شماره‏شركت كنندگان در اعتصابات افزوده مى‏گشت.
حال آنكه در ايران، در اواخر حكومت‏شاه رژيم، ايران در مطلوبترين سطح از قدرت اقتصادى كه در تمام‏سلطنت 57 ساله رژيم پهلوى بى‏سابقه بود به سر مى‏برد. با افزايش سريع و غير قابل پيش‏بينى درآمد نفت ،رژيم ايران نه تنها تبديل به يكى از دولتهاى ثروتمند شده بود بلكه جامعه ايرانى را به يك جامعه كاملامصرفى تبديل كرده بود. بدين ترتيب ملاحظه مى‏گردد در حالى كه دولتهاى فرانسه و روسيه از نظراقتصادى در بدترين شرايط بودند و در حقيقت در مرحله ورشكستگى نهايى قرار داشتند دولت ايران با توجه‏به افزايش ناگهانى و غير قابل پيش‏بينى قيمت نفت از نظر ذخائر ارزى و توانائيهاى مالى در مطلوبترين ومناسبترين شرايط اقتصادى در تاريخ خود بوده است.
2. اقتدار نظامى رژيمهاى پيش از انقلاب :
از مهمترين و در عين حال محسوسترين ابزار قدرت و اعمال حاكميت هر رژيم سياسى به ويژه نظامهايى‏كه با بحرانها و فشارهاى داخلى مواجه مى‏باشند و نياز به تهديد و ارعاب و احيانا سركوب حركتهاى معارض ومخالف خود را دارند قدرت نظامى آنها مى‏باشد. هر گاه در يك نظام سياسى، قدرت نظامى از انسجام لازم‏برخوردار نباشند و روحيه خود را در اثر شكستيهاى پى در پى از دست‏بدهد و همچنين دولت‏بخاطرمشكلات اقتصادى امكان تامين تداركات و خواسته‏هاى آنها را نداشته باشد و در نهايت قدرت نظامى اعتقاد وايمان خود را به رژيم سياسى از دست‏بدهد نه تها قدرت سياسى قادر به بهره‏بردارى از چنين نيروى نظامى‏براى سركوب قدرت اجتماعى معارض نخواهد بود، بلكه خود بصورت يك مدعى خطرناك درآمده و احيانا به‏گروههاى اجتماعى مخالف خواهد پيوست و احتمال سقوط قدرت سياسى را شديدا افزايش خواهد داد.
فرانسه در طول پنجاه سال قبل از انقلاب مدت 26 سال در جنگ و منازعات مهم بين‏المللى بوده است ودر اين منازعات جز يك ايالت، نه تنها چيزى بدست نياورده، بلكه شكستها و خسارتهاى عظيم مالى، جانى وارضى به همراه داشته و قابل پيش‏بينى بود كه افسران ارتش نسبت‏به سركوب مقاومت در دوره‏اى كه بحران‏برعليه مقامات دولتى افزايش يافته بود بى‏علاقه باشند و اين امر موجب اختلاف و تضاد سياسى و اجتماعى‏شد به طورى كه نهايتا هر حركت محدودى را براى سركوب مخالفين پادشاه و طبقات محافظه كار مسلط غيرممكن مى‏ساخت و زمينه را براى پيروزى انقلاب فرانسه مهيا كرد.
موقعيت نظامى روسيه نيز در اروپا بدليل جنگهاى كريمه و جنگ 1905 تغيير كرده بود. كشورى كه در1815 تنها قدرت قوى قاره اروپا بود و بعد از 1848 به نظر مى‏رسيد كه هنوز فاصله زيادى با ساير قدرتهاى‏اروپايى داشت‏بعد از جنگ كريمه به حد يكى از چند قدرت مساوى، تنزل يافت و تا زمانى كه تزار در سن‏پطرزبورگ حاكم بود هرگز موقعيت 1815 را پيدا نكرد. جنگ جهانى اول از نظر وسعت و مدت و نزديكى به‏مرزهاى روسيه از جنگ روس و ژاپن به مراتب مهمتر بود و تاثير بيشترى در داخل كشور بر جاى گذاشت‏بطوريكه قواى نظامى اين كشور را كاملا به تحليل برده و سربازان كست‏خورده و بازگشته از جبهه را بصورت‏مدعيانى براى قدرت سياسى حاكم درآورد و به همين علت‏بود كه انقلاب روسيه در اوج اشتعال جنگ جهانى‏اول بوجود آمد.
با اين ترتيب ملاحظه مى‏گردد كه نظام سياسى حاكم بر روسيه قبل از انقلاب نه تنها نيروى نظامى و قواى‏مسلح نيرومند و وفادار به قدرت سياسى با خود نداشتند بلكه ارتشى شكست‏خورده، روحيه از دست داده وعاصى شده از نظام با پيوستن به كارگران اعتصابى نقشى مهم در پيروزى انقلاب بازى كردند.
اما ارتش شاهنشاهى ايران بر خلاف فرانسه و روسيه در طول حداقل 57 سال قبل از پيروزى انقلاب درهيچ جنگ خارجى مهمى شركت نكرده بود. بيش از هر پادشاهى در ايران محمدرضا شاه به نيروهاى مسلح‏توجه داشت. او بعنوان فرمانده نيروهاى مسلح، احساس مى‏كرد كه يك ارتش قوى و نيرومند و در عين حال‏وفادار به پادشاه، نه تنها مى‏تواند نظام سياسى او را در قبال مخالفين داخلى حفظ كند بلكه با توجه به جاه‏طلبيهايش مى‏تواند ابزار و اهرم لازم را براى دخالت در امور منطقه و همسايگانش و پيشبرد اهداف بين‏المللى‏او فراهم نمايد.
مى‏توان با قاطعيت ادعا كرد در فرانسه و روسيه از نظر نظامى با توجه به شكستهاى پى در پى در جنگهاى‏متعدد ضعيف‏ترين و نامطمئن‏ترين وضعيت‏بوده و ارتشهاى آنها نه تنها حمايت لازم را از نظام سياسى حاكم‏نمى‏كردند بلكه نسبت‏به انقلابيون گرايش نشان داده و بعضا به آنها مى‏پيوستند، در حاليكه ارتش ايران دربهترين شرايط از نظر نيرو و تجهيزات بوده و جز در موارد استثنايى و آن هم به صورت پراكنده، تا آخرين‏لحظات عمر رژيم شاه نسبت‏به نظام وفادار باقى مانده و اكثرا در سركوب انقلابيون نيز كوتاهى نكردند.
كشورهاى مورد بررسى ما هر سه از جمله كشورهايى هستند كه نه تنها داراى موقعيت استراتژيكى مهم وحساس مى‏باشند بلكه بعنوان قدرتهاى بالفعل يا بالقوه بزرگ محسوب مى‏شوند و در طول تاريخ نقش فعالى‏در روابط بين‏الملل جهانى و منطقه‏اى بازى كرده و مى‏كنند. بديهى است‏كه در قبال تحولات انقلابى اين كشورها چه قبل از پيروزى و چه بعد ازپيروزى كشورهاى ديگر بويژه كشورهاى همسايه و ذينفع عكس‏العمل‏نشان داده و به نفع قدرت سياسى حاكم و يا بالعكس در جهت‏حمايت ازگروههاى اجتماعى معارض فعال مى‏گردند. در نتيجه مسئله واكنش‏بين‏المللى از جمله عوامل مهمى است كه در بررسى قدرت و توانائيهاى‏رژيم سياسى حاكم قبل از انقلاب ضرورت دارد كه مورد توجه و دقت كافى‏قرار گيرد.
در فرانسه قرن 18 با توجه به جنگهاى طولانى كه لويى پانزدهم وشانزدهم با كشورهاى همسايه خود منجله اترش، روسيه، انگليس واسپانيا داشت نه تنها در شرايط بحرانى دوران انقلاب از حمايت آنهابرخوردار نبود بلكه همه اين دول همسايه در جهت تضعيف لويى‏شانزدهم تلاش كرده و متقابلا به حمايت از گروههاى معارض و مخالف‏برخواستند.
روسيه نيز از اين نظر تفاوت چندانى با فرانسه نداشت‏بدين معنا كه‏جنگ جهانى اول و درگيرى مستقيم روسيه تزارى در جنگ با آلمان،عثمانى و ژاپن دشمنى اين دولتها بويژه دولت قدرتمند و نوپاى آلمان رابرعليه خود داشت‏به طوريكه لنين با حمايت و امكانات فراهم شده اين‏دولت توانست‏به انقلابيون روسيه ملحق شده، و پايه انقلاب بلشويكى‏اكتبر 1917 را بريزد. از طرف ديگر با توجه به اينكه دولتهاى روسيه تزارى‏يعنى فرانسه و انگليس خود مستقيما با آلمان و متحدينش درگير بودندامكان هيچ نوع حمايتى از تزار روسيه در شرايط بحرانى نداشتند.
اما دولت ايران و رژيم شاه از حداقل يك دهه قبل ازسقوط خود عليرغم وجود شرايط دو قطبى با توجه به‏پايان جنگ سرد و آغاز دوره آرامش و همزيستى‏مسالمت‏آميز از حمايت كامل دو ابرقدرت، و قدرتهاى‏بزرگ و منطقه‏اى، تا آخرين روزهاى حكومتش برخورداربود و متقابلا انقلابيون ايران از هيچگونه حمايت‏بين‏المللى برخوردار نبودند.
با اين ترتيب در حاليكه دولتين فرانسه و روسيه ازنظر حمايت‏بين‏المللى در شرايط نامناسب به سرمى‏بردند و دول اروپايى اغلب نسبت‏به رژيمهاى اين دوكشور در شرايط قبل از انقلاب نظر مساعدى نداشته وبعضا تخاصم بودند و نه تنها هيچگونه حمايتى ازنظامهاى سياسى در آن شرايط نكردند بلكه در مواردى به‏حمايت از انقلابيون پرداختند دولت ايران از اين نظر درشرايط مطلوبى به سر مى‏برد.
3. پيچيدگى و استحكام رژيم‏هاى قبل از انقلاب :
در هر نظام و سيستم سياسى وجود ابزارهاى قدرت‏از جمله قدرتهاى اقتصادى، نظامى و حمايت‏بين‏المللى‏بالقوه و فى نفسه نمى‏تواند در جهت تحكيم و تثبيت‏قدرت سياسى حاكم كارساز و مفيد باشد بلكه توانايى،مهارت و مديريت مطلوب در نظام سياسى است كه‏مى‏تواند در مواقع بحرانى ابزارهاى قدرت را از قوه به فعل‏درآورده و به بهترين وجه و در مناسبترين زمان و مكان مورد استفاده قرار دهد در نبردهاى نظامى اغلب اين‏امر به اثبات رسيده است كه فرماندهى لايق و كارآمد مى‏تواند با كمترين امكانات، تجهيزات و نيرو برفرماندهى نالايق و ناتوان و در عين حال با امكانات وسيع پيروز شود. در حاليكه نظامهاى سياسى فرانسه وروسيه عليرغم وجود استبداد حاكم به خاطر بى‏كفايتيهاى پادشاهان و نفوذ افراد ناصالحى كه در دربار حضورداشتند، هرگز نتوانستند منافع خود را تشخيص داده و در جهت‏حفظ ثبات و موقعيت رژيم خود مديريت‏مناسب و توانايى برقرار نموده و تغييرات لازم را اعمال كنند. رژيم شاه بعد از گذراندن دوره پرتلاطمى از تاريخ‏38 ساله حكومت‏خود تدريجا به مرحله‏اى از اعتماد به نفس و حاكميت مطلقه رسيده و با برخوردارى ازمستشاران ورزيده داخلى و خارجى به ويژه برخوردارى از پليس مخفى خشنى همچون ساواك از توانايى لازم‏براى حفظ و تداوم قدرت مستبده خود برخوردار بوده است.
در تئورى نظام دولتهاى مستبده مى‏بايست ضعيف شده باشد تا اينكه حركتهاى انقلابى مردمى بتواندتوفيقى كسب كند يا حتى بروز كند. در حقيقت از نظر تاريخى، شورشهاى مردمى به خودى خود قادر نبوده‏انددولتهاى مستبده را واژگون كنند. در عوض فشار نظامى از خارج اغلب با تضادها و انشعابهاى سياسى ميان‏طبقه مسلط و دولت‏به موازات هم مى‏بايست وجود داشته باشد تا استبداد را تضعيف كرده و راه را براى‏شورشها و نهضتهاى انقلابى باز كنند.
به خاطر همين ضعفها بود كه در انقلاب فرانسه نظام سياسى حاكم نه به علت مخالفت نيروهاى مردمى‏بلكه تنها به علت استيصال كامل در حل معضلات اقتصادى و سياسى - اجتماعى كشور به مجلس طبقات سه‏گانه روى آورد و خود را تسليم آنها كرد و آنگاه بود كه حركتهاى مردمى و تركيب گروههاى اجتماعى شكل‏گرفت و به روند انقلاب شتاب فزاينده‏اى داد.
و همين طور در انقلاب روسيه نيز اگرچه نيروهاى مخالف وجود داشتند، دسته‏بنيها و احزاب سياسى‏مختلف كه با آرمانها و اهداف خاص و متفاوت خود از اوائل قرن بيستم شكل گرفته بودند، نه تنها هيچگونه‏نقشى در سقوط نظام رومانوفها نداشتند بلكه تصور هم نمى‏كردند كه بدين سادگى نظام امپراتورى روسيه‏سقوط كند. البته دولت تزار روسيه عليرغم استيصال و فشار زيادى كه تحمل مى‏كرد داوطلبانه و راسا خود را تسليم ملت نكرد ولى در مقابل اولين حركت و شورش مردمى كه ناشى از انفجار و وجود بحران اقتصادى بود وبه صورت تظاهرات و اعتصابات كارخانجات و صنايع در شهر پتروگراد متبلور شد، تسليم گرديده و همچون‏كوه يخى ذوب گرديد.
در حاليكه انقلاب ايران در شرايطى پيروز شد كه نظام شاهنشاهى خود را در اوج قدرت و استحكام وتثبيت‏شده مى‏ديد و در مقابل مخالفتها و معارضه‏ها تا آخرين حد توان خود مقاومت مى‏كرد و گروههاى‏اجتماعى براى به زانو درآوردن چنين نظامى مى‏بايست‏بر اساس برنامه‏ريزى و بسيج تمام نيروها و قربانى‏كردن بسيارى از انسانها نظام قدرتمند حاكم را سرنگون سازد.
قدرت اجتماعى
قدرت اجتماعى متشكل از گروههاى اجتماعى فعالى است كه بر پايه ارزشها و باورهاى مسلط و مشترك به‏هم نزديك شده‏اند و زمانى كه قدرت سياسى توانايى تامين ارزشها و خواسته‏هاى آنها را نداشته باشد يانخواهد اين ارزشها و خواسته‏ها را تامين كند گروههاى اجتماعى مايوس شده به دنبال رهبر يا رهبرانى كه‏مى‏توانند خواسته‏ها و نظرات آنها را تعقيب و تامين نمايند حركت‏خواهند كرد در ايجاد و تشكل قدرت‏اجتماعى سه ركن اساسى قابل تفكيك هستند: مردم، رهبرى و ايدئولوژى.
الف - مشاركت مردمى
در حالى كه در فرانسه و روسيه ميزان مشاركت مردم در براندازى رژيمهاى مستبده حاكم بسيار اندك‏بوده و حتى در فرانسه همانطور كه گفته شد، نقشى نداشته‏اند و رژيم فرانسه به خاطر ضعفهاى خود الزاماتسليم شده و در روسيه تعداد محدودى از كارگران كارخانجات پطرزبورگ و سربازان پادگان همان شهر سر به‏شورش برداشته و موجبات سقوط خانواده رومانوفها را فراهم كردند (8) در انقلاب اسلامى ايران به استثناى‏اقليت محدودى و بخش اعظم ارتش كه وابسته به نظام بودند همه اقشار مردم از همه طبقات و گروههاى‏اجتماعى و در سراسر كشور اعم از شهرها و روستاها، كارگران، كارمندان، كشاورزان، اصناف و ... همه و همه‏چرخهاى اقتصادى و ادارى كشور را از كار انداخته و در مقابل رژيم تا دندان مسلح آن هم با دست‏خالى‏ايستادند و آن را ساقط كردند.
مطالعات بعدى هم نشان داد كه حتى بعد از پيروزى انقلاب كه زنجيرهاى استبداد و ديكتاتورى گسسته‏شده و زمينه مناسب براى ايجاد آگاهى سياسى و مشاركت توده‏هاى مردم فراهم شده بود به تدريج و به علت‏بى‏ميلى حاكميتهاى بعد از انقلاب اعم از ميانه‏روها و راديكالها در دو انقلاب فرانسه و روسيه، اين مشاركت روبه كاهش نهاده است. تاريخ و آمار مشاركت مردم در انتخابات بعد از انقلاب اين نظريه را ثابت مى‏كند.
در مقابل توده‏هاى ملت ايران بعد از پيروزى انقلاب اسلامى در انتخابات‏هاى مكرر و پى در پى شركت‏كرده‏اند و حتى در شرايط بحرانى و بمباران شهرها هيچيك از انتخابات لازم براى تداوم فعاليتهاى سياسى‏نظام جمهورى اسلامى متوقف نشده يا به تاخير نيافتاد. در طول ده سال گذشته مردم كشور ما در بيش ازبيست انتخابات (هشت انتخاب رياست جمهورى، پنج انتخاب مجلس شوراى اسلامى، سه انتخاب مجلس‏خبرگان، يك انتخابات نوع حكومت، و دو انتخابات رفراندوم قانون اساسى و دو انتخابات شوراهاى اسلامى)شركت كرده‏اند. آمار مشاركت روزافزون مردم در اين انتخابات چشمگير و جالب توجه است. و از همه مهمترحضور همه ساله مردم در اجتماعات و تظاهرات ميليونى كه به خاطر سالگرد انقلاب صورت مى‏گيرد نشانه‏حضور، بيدارى و حمايت مردم از انقلابشان مى‏باشد.
ب - رهبرى
نقش و شخصيت رهبر به ويژه زمانى روشن‏تر و برجسته‏تر مى‏شود كه توسلات ايدوئولوژيكى گروههاى‏انقلابى پراكنده و غير منسجم باشد يا سازماندهى آن ضعيف باشد در اين صورت نقش و اهميت رهبرى درپروسه انقلابى و در طول زمان توسعه مى‏يابد. از طرف ديگر نقش رهبران انقلاب را در سه بعد مهم مى‏توان‏مشاهده كرد كه عبارت است از رهبر بعنوان ايده‏ئولوگ انقلاب، رهبر بعنوان فرمانده و نهايتا رهبر بعنوان‏معمار نظام بعد از پيروزى انقلاب.
در بررسى و مقايسه اجمالى ميان نقش رهبران در سه انقلاب مورد بحث مشاهده خواهيم كرد كه در اين‏ركن از انقلاب نيز مانند ركن مردم انقلاب اسلامى داراى قدرت، امتيازات و ويژگيهايى فوق‏العاده و استثنايى‏بوده است كه دو انقلاب فرانسه و روسيه از آن بى‏بهره بوده‏اند.
1- در انقلابهاى فرانسه و روسيه رهبران انقلاب از طبقات متوسط و بالاى جامعه بوده‏اند در حاليكه درانقلاب اسلامى ايران رهبران انقلاب وابسته و متعلق به طبقات محروم و فقير جامعه بوده‏اند.
2- در انقلابهاى فرانسه و روسيه به ويژه در انقلاب روسيه رهبران مدافع و نماينده طبقه‏اى بودند كه خودمتعلق به آن طبقه نبودند در حاليكه در انقلاب اسلامى رهبران انقلاب دقيقا مدافع طبقه‏اى بودند كه از آن‏طبقه برخاسته بودند.
3- در انقلابهاى فرانسه و روسيه طبقه روشنفكر و تحصيل كرده رهبرى انقلاب را بر عهده داشته و اشراف‏و روحانيون نقش ضد انقلاب را داشتند در حاليكه در انقلاب اسلامى رهبرى ضد انقلاب را روشنفكران وابسته‏به چپ و راست‏بر عهده داشتند.
4- در انقلاب فرانسه و روسيه ما به چهره شاخصى كه همه ويژگيهاى سه گانه رهبرى را در خود جمع‏داشته و از نظر ارائه ايدئولوژى، فرماندهى انقلاب و سازندگى بعد از انقلاب داراى استعداد، نبوغ و قدرتى‏همچون رهبرى در انقلاب اسلامى باشد برخورد نمى‏كنيم. در انقلاب فرانسه چهره‏هايى مانند لافايت،روبسپير، دوك د. اورلئان مطرح هستند كه هيچكدام رهبرى انقلاب را در تمام دوران شكل‏گيرى و پيروزى آن‏بطور جامع در دست نداشتند.
در انقلاب روسيه چهره لنين از چهره‏هاى شاخص و برجسته تاريخ اين انقلاب مى‏باشد وى در واقع داراى‏امتيازات و استعدادها و نبوغ مشخصى بود كه در جهت‏به مرحله عمل درآوردن آنچه را كه به انقلاب اكتبر1917 معروف است نقش اصلى و محورى داشت. در حاليكه در سقوط رژيم رومانوفها در فوريه همان سال‏مطلقا نقشى نداشت چهره‏هايى مانند زينوويف، كامنف، استالين، تروتسكى و كرنسكى هم از شهرت ويژه‏اى‏برخوردار هستند ولى آنها هم دخالتى در سقوط رژيم نداشتند. در حقيقت‏سقوط رژيم تزارى در اثر يك‏حركت‏خودجوش و بدون رهبرى صورت گرفت.
بطور خلاصه مطالعات ما نشان مى‏دهد نه در انقلاب فرانسه و نه در انقلاب روسيه به چهره‏اى با ويژگيهاى‏ايدئولوگ و فرمانده انقلاب برخورد نمى‏كنيم آنهايى را كه نام برديم هيچكدام نه ايدئولوگ انقلاب بودند و نه‏فرمانده آن بلكه سازندگان و معماران دولتهاى بعد از انقلاب بودند. آنها اشخاصى بودند كه بر اسب سركش‏تحولات بعد از سقوط نظام سوار شده و در سير تحولات بعدى اثر گذاردند. در حاليكه در انقلاب اسلامى رهبرانقلاب حضرت امام خمينى(ره) بويژه با برخوردارى از جايگاه مرجعيت دينى و با نبوغ، قدرت و ويژگيهاى‏خاصى كه داشتند كه در نوع خود بى‏نظير بود نقش ايدئولوگ، فرمانده و معمارى انقلاب را به نحو احسن و درطول ربع قرن از حيات پربركت‏خود بر عهده گرفته و ايفاء كردند.
ج - ايدئولوژى
با توجه به اينكه تنها عامل مشروعيت و انسجام در جامعه و نظام قبلى در هر سه كشور نهادهاى پادشاهى‏بوده كه در موقعيت انقلابى بى‏اعتبار شده بودند بنابراين ايدئولوژيهاى انقلاب مطرح مى‏شوند تا آنكه تجديدبنا و اعمال قدرت دولتى را بر مبناى جديدى توجيه و استدلال كنند. ضمنا مكاتب مطرح شده به نخبگان‏انقلابى كمك مى‏كند تا انسجام و تشكل لازم را براى حركت توده‏ها در جهت مبارزات و فعاليتهاى سياسى‏تحقق بخشند.
با بررسى اجمالى از ايدئولوژيهاى حاكم بر انقلابهاى مورد نظر درمى‏يابيم در حالى كه مكتبهاى ليبراليسم‏و ماركسيسم در فرانسه و روسيه با برداشتهاى مادى خود افق محدودى را براى پيروان خود در همين دنيا وتنها از يك زاويه فراهم مى‏كردند، نقش مهمى هم در ايجاد انگيزه لازم در براندازى رژيمهاى پادشاهى فرانسه‏و روسيه نداشته‏اند و حتى در پياده كردن ارزشها و معيارهاى خود بعد از سقوط نظامهاى مطرود با مشكل‏مواجه شده و الزاما تغييرات زيادى بر نظريات تئوريكى خود اعمال كردند. از طرف ديگر هر دو مكتب براى‏مردم فرانسه و روسيه نامانوس بود و با بنيانهاى عقيدتى‏عامه مردم كه غالبا مذهبى بود در تعارض بود لذا اين‏ايدئولوژيها هرگز نتوانستند خميرمايه لازم را در ايجادتشكل، انسجام، و وحدت اقشار و توده‏هاى جوامع خودفراهم كنند و تنها به عنوان ايدئولوژى طبقه خاص‏روشنفكر و با تعابير متفاوت باقى ماندند.
در حالى كه مكتب اسلام كه از 1400 سال قبل به‏ايران وارد شده بود و با مردم مانوس بوده و قاطبه مردم‏به آن اعتقاد داشته و با آن زيست كرده و در تاروپود زندگى آنها نفوذ و رسوخ كرده بود و با توجه به جهان‏بينى‏الهى افق بسيار وسيعى براى پيروان خود فراهم كرده علاوه بر آنكه سعادت اخروى را نويد مى‏داد براى همين‏دوره كوتاه زندگى در اين دنيا نيز دستورالعملها و راهنماييهاى لازم براى امور روزمره زندگى فردى و اجتماعى‏و اداره جامعه در جهت تامين سعادت دنيوى فراهم كرده بود و در مقايسه با دو مكتب ديگر از عظمت ويژه‏اى‏برخوردار است. بويژه آنكه در مكتب تشيع با برخوردارى از جوهره‏هاى لازم انقلابى زمينه‏هاى كاملا مساعدى‏براى بهره‏مندى از يك مكتب قدرتمند در پروسه انقلاب اسلامى در ايران فراهم‏بود.
انقلابهاى فرانسه و روسيه نه تنها برعليه دولت‏بلكه برعليه روحانيت و كليسا بود. كليسا در فرانسه‏فرانسوى شده، از حيطه اقتدار پاپ در واتيكان خارج گرديد و در روسيه مطرود و مقهور شد در حالى كه درانقلاب اسلامى تمام وحانيت‏شيعه برعليه دولت قيام كرد و انقلاب را رهبرى نمود.
موفقيت ايدئولوژى انقلابى اسلام همچون امرى ارزشمند و علامت مميزه انقلاب اسلامى در ايران بود.اين ايدئولوژى پاسخى قدرتمند به خواسته‏هاى سياسى شده معاصر و در عين حال مايوس شده از مكاتب‏مادى بود. اين ايدئولوژى در عين بهره‏بردارى از همه امتيازات تكنولوژيكى و تجربه نهضتهاى ايدئولوژيكى وسياسى غرب به كار گرفته شد. به عبارت ديگر اين ايدئولوژى امتياز قابل توجهى بر كمونيسم كه با مذهب درتعارض است، داشت. به جاى اينكه يك جايگزينى جديدى براى مذهب خلق كند همان طور كه كمونيستهاكردند، انقلاب اسلامى مذهب پرتلاش و تهاجمى را كه وجود داشت‏به كار گرفته و با ابزار ايدئولوژيكى موردنياز براى جنگ در صحنه سياست مردمى مجهز گرديد. با اين عمل آنها كمك بزرگى و ممتازى به تاريخ جهان‏كردند. بنا به گفته زاگورين، نويسنده آمريكايى، اگر امروز كسى بپرسد كه در تئورى انقلاب ماركس چه چيزى‏معتبر و چه چيز بى‏اعتبار مى‏باشد، جواب بايد اين باشد كه آن تئورى ديگر به گذشته و تاريخ تعلق دارد. عدم‏تناسب نظريه ماركس آنگاه آشكار شد كه برخلاف پيش‏بينى ماركس انقلابها در پيشرفته‏ترين كشورهاى‏غربى تحقق نيافت و در عوض سوسياليسم در عقب افتاده‏ترين جوامع كشاورزى روسيه و چين به مرحله اجرادرآمد. با رشد تحقيق روى بسيارى از انقلابها اين امر به اثبات رسيد كه مدل ماركس به خاطر ساده‏انگارى‏بيش از حد آن غير قابل بهره‏بردارى است و در حقيقت مانعى براى درك بيشتر انقلابها است.
بدين ترتيب ملاحظه مى‏گردد كه رمز پيروزى انقلاب اسلامى را تنها مى‏توان در عظمت و مديريت وميزان اعمال گسترده سه ركن انقلاب يعنى مردم، رهبرى و مكتب جستجو كرد كه توانست‏برخلاف‏پيش‏بينيها و محاسبات تحليل‏گران و حيرت جهانيان نظام قدرتمند و كهن شاهنشاهى را به زانو درآورده و آن‏را سرنگون سازد.
پيروزى انقلابهاى فرانسه و روسيه نه ناشى از انسجام، استحكام، و قدرت نيروهاى انقلابى بوده است‏بلكه‏به خاطر ضعف بنيادين رژيمهاى حاكم بود كه ساختار حكومتى را شديدا پوسانده و بحرانهاى نظامى‏اقتصادى و فشارهاى بين‏المللى اين ضعيف را تشديد كرده بودند به طوريكه سقوط نظام سياسى را امرى‏اجتناب‏ناپذير ساخت. در واقع گروههاى اجتماعى رقيب در جو ناشى از خلاء قدرت و حاكميت‏سياسى به‏عنوان و وارثان نظام از هم پاشيده و دور از صحنه شده و به عنوان نيروهاى انقلابى به تلاش و رقابت‏برخاسته‏و قدرت را به دست گرفتند. بر اساس همين مقايسه‏ها است كه ملاحظه مى‏گردد كه انقلاب اسلامى در مقايسه‏با انقلابهاى فرانسه و روسيه از عظمت‏به مراتب بيشترى برخوردار است.
پيروزى انقلاب اسلامى بيشتر در كانونهاى سياسى و دانشگاهى موجب حيرت شد كه بر اساس مطالعات‏خود از انقلابهاى گذشته هرگز نمى‏توانستند تصور كنند كه چنين حادثه‏اى در ايران اتفاق افتد. مطالعات‏سازمانهاى اطلاعاتى آمريكا آپ‏ا و آپ‏ا چهار ماه قبل از سقوط رژيم شاه به اين جمع‏بندى رسيده بود كه‏ايران نه در شرايط انقلابى و نه پيش از انقلاب است و براى ده سال آينده رژيم شاه پابرجا است.
تداسكاچيل در اين زمينه مى‏گويد:
«سقوط رژيم شاه، آغاز نهضت انقلابى ايران مابين 1977 تا 1979، به عنوان يك شگفتى ناگهانى براى‏ناظرين خارجى اعم از دوستان شاه تا روزنامه‏نگاران و دانشمندان علوم سياسى و اجتماعى از جمله‏آنهايى كه همچون من به اصطلاح از كارشناسان انقلابهاى هستيم، بود. همه ما حوادث انقلاب را با حيرات‏و ناباورى نظاره مى‏كرديم. بالاتر از همه انقلاب ايران پديده‏اى كاملا خلاف قاعده و طبيعت‏بود. اين انقلاب‏محققا يك انقلاب اجتماعى است. معذالك پروسه انقلاب مخصوصا حوادثى كه منجر به سقوط شاه بود،علتهايى را كه در مطالعه تطبيقى خود از انقلابهاى فرانسه، روسيه و چين مطرح كرده بود، زير سئوال برد.انقلاب ايران آشكارا آن قدر مردمى بود و آن قدر روابط اساسى و پايه فرهنگى - اجتماعى و اقتصادى -اجتماعى را در ايران تغيير داد كه حقيقتا از نمونه انقلابهاى اجتماعى - تاريخى بزرگ مى‏باشد.»
اينك اين سئوال مطرح مى‏گردد كه اگر انقلابهاى فرانسه و روسيه را انقلابهاى كبير بناميم، انقلاب اسلامى‏را چه بناميم و اگر انقلاب اسلامى، انقلابى واقعى و تمام عيار است، آنچه را كه در فرانسه و روسيه رخ داده است‏چه بايد ناميد؟ به همين جهت است كه گفته اسكاچيل صدق مى‏كند كه انقلابهاى فرانسه و روسيه آمدند وساخته نشدند ولى انقلاب اسلامى ايران نيامد بلكه با توجه به شرايط موجود ساخته شد آن هم نه به سادگى‏بلكه با تجهيز همه امكانات مردمى سراسر كشور و از همه اقشار و طبقات اجتماعى و با رهبرى قوى و پرداخت‏بهايى گزاف كه همانا قربانى كردن چند صد هزار انسانهاى عاشق انقلاب بود، و به همين دليل بوده كه ظهورپيروزى انقلاب اسلامى حيرت و شگفتى همگان بر برانگيخت. و به يقين مى‏توان ادعا كرد كه انقلاب اسلامى‏انقلابى بى‏نظير در تاريخ بشريت مى‏باشد.
| نشاني مطلب | امتیاز مطلب:
مشاهده به صورت آر.اس.اس نوشته شده در تاریخ 15 بهمن 1391 و در ساعت 07:23 - به قلم بر و بچّه‌هاي بنياد فرهنگي طلوع
رابطه انقلاب ما با نهضت امام حسين (ع)

اسـلام جـلوه ها و ابـعاد گـوناگونى دارد و در مجموع نظامى به هم پـيوسته بـراى تجلى دادن همه شئون يك انسان راستين است. اما به طـور خاص ، هر يك از امامان و رهبران و پيشوايان ما ، اسوه يكى از ابـعاد بـرجسته اسـلام هستند: مقتدا و شهيد و گواه براى ما و بـراى مـسلمانانى كـه مـى خواهند راه و رسم اسلام را در عمل و در شيوه و در اقدام امامانشان بيابند و لمس كنند و پيروى نمايند.



واژگونه جلوه دادن حقيقت قيام امام حسين (ع) حـسين بن على (ع) را با خون ، با مبارزه ، با انقلاب و با شهادت عـجين مـى يابيم. يـعنى بايد گفت مظهر جهاد ، مظهر شهادت ، مظهر حـركت و نهضت و پرخاش و خشم انقلابى و الهى السلام ، حسين بن على (ع) اسـت. طـاغوت و طاغوتيان و همه عمال بيگانه مى خواستند عنصر اسـلام را در درون امـت ما به صورتى پوسيده ، رخت آور و مسخ شده درآورند.

بسيارى از سرمايه هاى عظيم معنوى ، اجتماعى و اسلامى ما را در بـين جامعه ما آنچنان كوچك و محدود و واژگونه جلوه دادند كـه روح و حـقيقتش تهى شد و تنها قالبى بسيار مسخ شده از آن بر جـاى مـاند. امام حسين (ع) كه درس عدالت ، مبارزه ، ايستادگى و مقاوت مى داد ، در جامعه و در امت ما ، او و ياران و خاندانش به تـدريج به صورت مظهرى از ضعف در آمده بودند ، بطوريكه به تدريج عـاشوراها و مـجالس عزادارى در بين ما شيعيان نه تنها شورانگيز بـيداركننده و تـحرك آفـرين نـبود بلكه متإسفانه به صورتى سرد كننده و رخوت انگيز و ضعف آور و زبون پرور منعكس شده بود. دشمن مـى خواست هـمه سرمايه هاى ارزشمند را از ما بگيرد و آنها را مسخ كـند تا ما محروم شويم و نتوانيم با تكيه به آنها راهمان و راه حق اسلام را ادامه دهيم.

امام حسين (ع) مظهر خشم خدا در برابر مفسدان

امـام حـسين (ع) در زنـدگى اش ، حتى قبل از آنكه ماجراى كربلا را آغـاز كـند ، مـظهر خـشم خدا در برابر ظالمان بود.معاويه در يك نـامه ، بـه خـيال خـود ، امام حسين (ع) را نصيحت كرد كه: گويا شـنيده ام با اين و آن رابطه برقرار كرده اى ، كسانى با تو آمد و شـد دارنـد و گـويا خيال فتنه انگيزى و ايجاد تفرقه در بين امت اسلام دارى.

مـن تو را بيم مى دهم از آنكه مبادا خود را در فتنه گرفتار سازى و دست به تفرقه افكنى در بين امت اسلامى بزنى ! در ايـن نـامه بـه چهره نصيحت گر اندرز گوى با حسين بن على (ع) وارد صـحنه شـده بـود؛ با عوامفريبى و با ظاهرى آراسته حضرت را دعـوت بـه آرامش و حفظ امنيت و جلوگيرى از اخلال و تفرقه اندازى مـى كند و درخـواست ايجاد يك محيط امن و از اين قبيل توصيه ها را در نـامه اش دارد. امـا آن حـضرت در پـاسخ نـامه فرازهايى تند و روشـنگر در پـاسخ معاويه فرمود. از جمله اين بود كه فرمودتو به مـن گفته بودى كه من خود را در فتنه نيفكنم و گرفتار فته نكنم.

در حالى كه ريشه فته تو هستى و اصلا مظهر فتنه و سرچشمه فساد تو هـستى. تـو گـفته اى كـه مـن به فكر در افتادن با تو نباشم ، من مى ترسم اگر چنانچه به اين فكر نباشم مسئول باشم.

اگـر مـن در فـكر مـبارزه بـا تـو نـباشم در پـيشگاه خدا احساس نـافرمانى و عـصيان مـى كنم. مگر تو نبودى كه حجربن عدى و ياران دلاور و مـبارزش را كه جز حق نمى گفتند شهيد كردى ؟ مگر تو نبودى كـه فرمان دادى هر كس بر دين على (ع) است او را از حكومت عزل و بـركنار كـنند و حـقش را بگيرند و حقوقش را قطع كنند ؟ مگر دين عـلى (ع) جز دين خداست ؟ مگر دين على (ع) جز دين محمد (ص) و جز دين قرآن است ؟ تو با حق درافتادى.

آنـچنان تند در اين نامه معاويه را مورد پرخاش و هجوم قرار داد كه از همان ابتدا پيدا بود كه حسين بن على (ع) سر ناسازگارى با طاغوت و با ظلم را دارد.

وقتى معاويه على رغم قرار دادى كه با امام حسين (ع) بسته و بنا بـود كـه بـه جـاى خودش كسى را به عنوان جانشين تعيين نكند اما فرزند نابكارش يزيد را به عنوان جانشين تعيين كرد ، اين يكى از مـايه هاى بـر افـروختن خـشم آن حضرت بود.براى اينكه ديد با اين بدعت بزرگى كه معاويه گذارده است و مى خواهد خلافت را در خاندانش مـوروثى كـند ، ((و على الاسلام السلام )). اگر خلفاى پيشين بناحق بـر مـسند خـلافت تـكيه زده بودند ، اما اين اميد بود كه بعد از آنـكه آن خليفه رفت لااقل مردم دخالت كنند و بتوانند از راههايى وارد شـوند و كـسى را كـه صـالح اسـت بـيابند و يا به سراغ اما راسـتينشان و خـليفه واقـعى پيامبر بروند و او را انتخاب كنند.

اما وقتى بنا شد كه خلافت در خانواده اى موروثى باشد و حكومت دست بـه دست در يك فاميل بگردد ، ديگر بعد از آن تدبير از دست مردم و از دسـت اسـلام و قـرآن و از دسـت همه خارج مى شود و تمام قدرت اسلام و قدرت امت در يك فاميل و در يك خاندان متمركز مى گردد.

ايـن مـقدمه مرحله جديد پرخاش و موضع گيرى تند حسين بن على (ع) در برابر خلافت خاندان بنى اميه بود.

مـعاويه مرد و يزيد بر حسب وصيت غير قانونى و خلافت پيمان او به جاى معاويه نشست. يزيد به عمال و مإمورانش در سراسر سرزمينهاى اسـلامى دسـتور داد كـه از مردم بيعت بگيرند و ضمنا به عاملش در مـدينه دستور داد كه از امام حسين (ع) هم بيعت بگيرد. از اينجا نـطفه حـادثه كـربلا بـسته شد. بيعت با يزيد يعنى تسليم و پيمان سـازش و همكارى در برابر طاغوت. او بيعت را بر حسين بن على (ع) عـرضه كـرد و حضرت هم امتناع فرمود. عرصه بر حسين (ع) تنگ شد و مقدمات قيام و انقلاب را عليه خاندان بنى اميه فراهم كرد.

حـسين بـن على (ع) مدينه را ترك كرد و به مكه آمد تا در مكه كه مـحل عـبور و مرور قبايل است و از همه اقوام و ملتهاى اسلامى از گـوشه و كـنار كشور پهناور اسلام بدانجا مىآيند و ضمنا خانه امن الهى و حرم خداست بتواند با نمايندگان مردم براى بيدار ساختن و ارشـاد و برانگيختن آنها و زنده كردن احساسات آنها عليه دستگاه بـنى اميه تـماس فـراوان بـگيرد و از هـمانجا هـم نـامه نوشتن و نماينده فرستادن را به سوى كوفه آغاز كرد.

كـوفه مـركز قـسمت عـمده اى از كشور پهناوز اسلام بود و ايران هم وابـسته بـه كوفه بود و مردم هم با سابقه اى كه از حكومت على بن ابـى طـالب (ع) داشتند ، آشناتر با برنامه هاى على (ع) و خاندان او و نـزديكتر بـه اظـهار وفادارى و همكارى با حسين بن على (ع) بـودند. بـنابر ايـن ، اقـدامات خود را براى ارشاد مردم كوفه و فـراهم سـاختن مـقدمات و بـسيج يك نيروى مخفى در سراسر اين شهر عـليه دسـتگاه ظـلم و طـغيان بـنى اميه شروع كرد. لذا از يك طرف مشغول ارشاد مردم شد ، يعنى مرتب حسين بن على (ع) براى قبايل و افـراد و نـمايندگان مـردم كـه از گـوشه و كـنار مـملكت مىآيند سـخنرانى مـى كند، بـحث مى كند، پيام مى فرستد، نامه مى نويسد و از طرف ديگر هم مركزى را كه مساعدترين مكان براى آماده ساختن مردم عـليه دستگاه بنى اميه است ، براى اجتماع مردم و همبستگى آنها و فراهم كردم مقدمات انقلاب ، آماده مى كند.

بـعد آن نـامه معروف را خطاب به علما نوشت و سخنى را كه درباره عـلمايى كه در آن روز با دستگاه طاغوت ساخته بودند بيان فرمود؛ عـلمايى كـه بـا زنـدگى دنيايى و با همان عيش و عشرت ، تفاخر و منافع و مطامع خودشان ساخته بودند. آنچنان نامه حضرت اين علماى سوء را كه دربار خلافت ساخته بودند و تند و آتشين منقلب ساخت كه هـمان نامه براى ما و براى روحانيت ما و براى حركت علماى بيدار و انقلابى ما يك انگيزه و برنامه يك حركت بود. اگر يادتان نرفته باشد و در گرما گرم نبرد ملت ما با طاغوت و فرمانى كه امام پشت سـرهم بـراى بيدارى علماى حوزه هاى علميه و همه علماى كشور صادر مى كرد ، گاهى هم به همين نامه حسين بن عليه (ع) استشهاد مى شد و هـمين نامه را بعضى از افراد انقلابى مومن به انقلاب ترجمه و پخش كـردند كـه چـگونه حـسين بن على (ع) مى فرمايد وظايف روحانيان و دانشمندان و علماى اسلام براى يارى اسلام سنگين است.

بـنابر اين نامه مى نويسد ، بيانيه صادر مى كند، سخنرانى مى كند ، تـمـاسهاى خـصوصى مـى گيرد ، نـماينده و مـإمور مـى فرستد ، بـا نـمايندگان مـردم كه از گوشه و كنار مىآيند صحبت مى كند و اعمال انـقلابى تـند زيـر برده و علنى پرخاشگرانه عليه دستگاه سلطه گر بـنى امـيه يـكى پـس از ديگرى از حسين بن على (ع) صادر مى شود و دقـيقا درس انـقلاب و حـركت تند اجتماعى عليه دستگاه ظلم حاكم و عليه دستگاه استبداد حاكم را براى هميشه به تاريخ مىآموزد.

چـرا اين روابط ، اين خطابه ها ، اين نامه ها ، اين پيامها ، اين تـماسها ، ساليان دراز بر منابر و در مجالس روضه خوانى براى ما تـكرار نـمى شد ؟ و چرا ما با حسين بن على طرفدار اسلام و انقلابى عدالت دوست آزاديخواه مبارز با ظلم كه انواع نقشه ها و راهها را بـراى بـسيج مـردم و ارشـاد آنان و منفجر كردن جامعه عليه قدرت سلطه گر حاكم مى پيمود ، آشنا نمى شديم ؟ چرا كه حضرت را آن گونه كه بايد به ما معرفى نمى كردند ؟ بـا همه اين مقدمات ، حسين بن (ع) آماده حركت به جانب كوفه شد.

نـزديكانش آمـدند و به او گفتند آقا ! اين سفر خطر دارد ، دشمن قـوى اسـت ، مـردم كوفه هم معلوم نيست وفا كنند ، كجا مى رويد ؟

فرمود: اريد ان امر بالمعروف و إنهى عن المنكر.

مى روم تا امر به معرو و نهى از منكر كنم.

در آن پيامش در جملاتى بيان فرمود: مگر نشنيده ايد كه جدم پيامبر فرمود:

من رإى سلطانا جأرا مستحلا لحرم الله ناكثا لعهدالله ، مخالفا لسنه رسول الله صلى الله عليه و آله ، يعمل فى عبادالل بالاثم و الـعدوان ، فـلم يعير عليه بفعل و لا قول ، كان حقا على الله ان يدخله مدخله. (1)

هـر كـس ببيند كه سلطان ستمگرى در بين مردم حدود خدا را پايمال كـرده اسـت ، بـه مـردم ظـلم مـى كند ، منكر را احيا و معروف را لگدمال كرده است ، حاكم ضد دين و ضد عدالتى بر مردم مسلط است و سـاكت بـنشيند و در بـرابرش حركت و قيام نكند ، بر خداست كه آن شخص ساكت و سازشكار را به همان دركى ببرد كه آن سلطان ستمگر را مى برد و همانجا جاى دهد كه آن سلطان خأن را جاى مى دهد.

فرمود: من وظيفه دارم ، بايد بروم و بگويم و مبارزه كنم.

وان كان دين محمد لم يستقم الابقتلى فيما سيوف خذينى.

اگـر ديـن جدم پيامبر جز با قتل و شهادت من مستقر نمى گردد ، پس اى شمشيرها مرا در بر گيريد.

مـرا از مـرگ مـى ترسانيد ؟ از شهادت مى ترسانيد ؟ به قول امام و رهـبرمان همين شهادتها و همين خون شهيد است كه از هر قطره اش يك مبارز مسلمان انقلابى مى رويد و زنده مى شود و بر مى خيزد.

حسين بن على (ع) آنكه در بين راه خبر شهادت مسلم بن عقيل و خبر شورش مردم كوفه و بى وفايى آنها و خبر بسيج عمومى دشمن را شنيد ولـى مـعذالك بـه قـلب سپاه دشمن زد و پرخاش و تعرض و مبارزه و مـجاهده خود را انجام داد و هر صحنه اش ، از هر عزيزى كه بر خاك افـتاد ، از جوابش ، از كودك شير خوارش و از هر عزيزى كه از او بـازماند ايـن پـرچم پـر افتخار را در اهتزاز نگاه داشت و پيام شـهادت را بـه بسيارى از مناطق اسلامى آن روز رسانيد.زينبش ، ام كلثومش و همه عزيزانش به صورت الگوها و سمبلها و نمونه هاى عظيم مـجاهده و انـقلاب و مـبارزه و حق خواهى و عدالت طلبى درآمدند ، بـراى هميشه تاريخ باقى ماندند و جاودانه اسلام و دين و قرآنمان شدند.

امام خمينى ، احيا كننده نهضت امام حسين (ع)

امـام خـمينى عـاشورا رازنـده كـرد و حسين بن على (ع) را از آن زواياى تاريك تاريخ كه گردو غبار رفتار ناهنجارمان در طول قرون ، چهره تابناكش را پشت ابرهاى تيره مخفى ساخته بود ، وارد صحنه كـرد.به خـاطر داريـد هـفده سـال قبل بود كه ناگهان عاشورا رنگ ديگرى به خود گرفت. (4) در عـاشوراى دو روز قـبل از پـانزده خرداد سال چهل دو ، جملات نوحه گـرى و سـينه زنـى همه ساله ، در آن سال ناگهان به شعارهاى تند عـليه طـاغوت زمـان ، عليه ظلم و ستمگرى تبديل شد و ديديم همان هـيئتهاى متفرق كه در گوشه و كنار محلات همه ساله بيرون مىآمدند و بـه سـرو سـينه خودشان مى زدند ، اما دشمن بر آنها مسلط بود و هـيچگاه مـشتشان را در بـرابر دشـمن پرخاشگرشان گره نمى كردند و هـميشه بـه سـر خـودشان مى زدند ، در آن سال ناگهان اين چهره هاى خـشمگين ، مـردم حـسينى مشتهايشان را در برابر كاخ مرمر به سوى دشـمن ستمگر خود گره كردند و حركت دادند و آن شعار معروف را سر دادنـد كـه: (( خـمينى خـمينى خدا نگهدار تو ، بميرد بميرد اين دشمن خونخوار تو )).

هـمان نيروهايى كه سالياندارز بر باد مى رفتند و اين سرمايه هاى عظيم نابود مى شد و كسى خبر نداشت كه چگونه اين نيروهاى عظيم در بـطن جـامعه شيعه و در بطن جامعه اسلامى وجود دارد ، ناگهان اين نـيروها بـالا آمـد و بـه صورت يك موج و يك اعتراض شد و به صورت يـكپارچه گـره شد و دشمن را لرزاند. لذا رهبر را در شب دوازدهم محرم كه همان شب پانزده خرداد بود دستگير كردند و روز بعد مردم تظاهرات عظيمى بر پا كردند و دشمن هم حمله شديد و كشتار فجيع و سهمگين و وحشيانه اى به راه انداخت.

آن روز عده اى مى گفتند اين حركتها براى چيست ؟ اين مشت به سندان كـوبيدن اسـت؛ مـا بـا دسـت تهى در برابر چه كسى مقاومت كنيم ؟ برويم باز هم برگرديم به گوشه مساجد و تكيه هاى خودمان و همانجا زمزمه كنيم و توسل داشته باشيم ، همين و همين.

چرا بيرون آمديم و چرا مبارزه و پرخاش كرديم ؟ عده اى بنا كردند سمپاشى كردن. شايد دست مثل سمپاشى كه بعد از شهادت حسين بن على (ع) مـى كردند. عده اى از مردم هم كه ظاهرا مسلمان بودند اما روح اسـلامى در شـريان آن ها جريان نداشت ، آنها هم مى گفتند چرا حسين بن على (ع) رفت ؟ و چرا فرزندان و ياران خود را را به كشتن داد ؟ مـگر تـوانست بـا هـفتاد و دو نفر در برابر آن خيل عظيم دشمن ايستادگى كند ؟ اما نمى دانستند از همان روزى كه خون حسين بن على (ع) بر سرزمين كـربلا ريـخت پـايه حـكومت طاغوت يزيد و خاندان آن حضرت ايستاده بـودند و مـى ديدند كـه زينب بالاى سر برادرش آمده و با او زمزمه مـى كند ، منقلب شدند و آن دگرگونى روحى و شرمندگى آغاز شد ، آن رخـنه در صفوف دشمن و طاغوت آغاز شد. بعد قدم به قدم ، هر كلامى كـه زينب مى گفت ، ام كلثوم مى گفت ، امام سجاد مسجد شام مى فرمود ، و نيز گريه ها و عزاداريها و خطبه هاى آنها حامل پيامبى بود كه ايـن قـطرات خون شهيدان را بر سر و روى مردم مرده و خواب آلوده عـصرشان پاشيد و خون شيهد در رگ و پوست اين امت به جريان افتاد و چـيزى نـگذشت كه موج اين حركت به تدريج دودمان بنى اميه را بر باد داد.

مردم ما هم به دنبال شهدايى كه داده بودند ،e رتب اين طرف و آن طـرف تـظاهرات بود ، كشتار بود ، دژخيمان حمله مى كردند و عده اى نگران بودند كه آيا محرم چه خواهد شد ؟ و آيا امام درباره محرم چه دستورى خواهند داد ؟ چـند روزى بـه محرم مانده بود كه بيانيه امام صادر شد. امام در اين بيانيه فرمود:

مـحرم مـاه پـيروزى خون بر شمشير است. مو بر بدنها راست شد كه:

امـام چه فكرى براى اين مردم كرده است ؟ چگونه مى خواهد مردم را جلوى گلوله بفرستد ؟ مى خواهد در ماه محرم سيل خون به راه بيندازد ؟ بـه دنـبال اين بيان امام و بسيج او ، چگونه جلسات ما پرشكوه ، پـر حـرارت و پر تپش و چقدر جالب بر پا شد؛ در تاسوعا و عاشورا چـه راه پيمايى عظيم و اجتماع با شكوهى بر پا شد؛ در ميان حمله دشمن و در قلب توطئه دشمن در سراسر كشور ، ميليونها نفر به راه افـتادند: همه يكپارچه و همه با يك شعار و با يك پيام و همه در يـك قـيام. بـخوبى ملموس و محسوس بود كه چگونه عاشورا و تاسوعا سـرنوشت ساز است. پشت دشمن را لرزاند ، پشت ابرقدرتهاى پشتوانه اسـتبداد را هـم لـرزاند. بـالاخره معلوم شد كه حسين بن على (ع) رهـبر عظيم الشإن عدالت گستر و انقلابى اسلام چگونه الهام داد و چـگونه جـامعه را بـسيج كـرد. آرى ، نـهضت ما بيش از هر چيز از حادثه كربلا جان گرفت و از آنجا مايه گرفت و تغذيه و هدايت شد.

اگر تاريخ دقيق انقلاب و نهضت را از سال 42 و مخصوصا يكى دو سال اخـير بـنويسند و مـجموع شـعارها و حركتها و مراكزى كه از آنجا حـركت شـد و مـردمى كـه حـركت كردند و كشته دادند ، تمام اينها واقـعه نگارى شود ، بخوبى احساس خواهيم كرد كه چگونه بيش از همه حادثه كربلا سرمشق و راهگشا و الهام بخش ما به سوى پيروزى بود و بـه هـر حـال بـه يارى خدا و با اعتماد بر او ، با همبستگى همه مردم مسلمان بر دشمن پيروز شدند.


1نفس الهموم ، ص 115.

برگرفته شده از كتاب مباحثى پيرامون انقلاب اسلامى ((شهيد باهنر)) " بااندكى تلخيص "

| نشاني مطلب | امتیاز مطلب:
مشاهده به صورت آر.اس.اس نوشته شده در تاریخ 15 بهمن 1391 و در ساعت 07:15 - به قلم بر و بچّه‌هاي بنياد فرهنگي طلوع
رهبرى امام خمینى (ره)

امام خمینى در روز 30 شهریور 1281 ه.ش - 24 سپتامبر 1902 م. - در شهرستان خمین به دنیا آمد.پدرش آیت الله سید مصطفى موسوى، از معاصرین آیت الله میرزاى شیرازى، پس از آن كه سالیانى چند در نجف اشرف، علوم اسلامى را فرا گرفته و به درجه اجتهاد نایل آمده بود به ایران بازگشت و در خمین، پیشوایى اهالى آن دیار را بر عهده گرفت.در حالى كه بیش از پنج ماه از ولادت «روح الله‏» نمى‏گذشت، سید مصطفى موسوى به علت مبارزه و مقاومت علیه زورگویى‏هاى اشرار منطقه، به قتل رسید.
امام خمینى در دوران نوجوانى، قسمتى از معارف متداول روز و علوم مقدماتى و سطح حوزه‏هاى دینیه را نزد علماى آن دیار فرا گرفت و در سال 1298 ه.ش عازم حوزه علمیه اراك شد.اندكى پس از هجرت آیت الله حاج شیخ عبد الكریم حائرى یزدى از اراك به قم - نوروز 1300 ه.ش - امام خمینى نیز رهسپار حوزه علمیه قم گردید و به سرعت مراحل تحصیلات تكمیلى علوم حوزوى را نزد استادان حوزه قم، از جمله میرزا محمد على ادیب تهرانى، آیت الله سید محمد تقى خوانسارى، سید على یثربى كاشانى و آیت الله حائرى یزدى، طى كرد.هم زمان با فراگیرى فقه و اصول، به فراگیرى ریاضیات، هیئت، فلسفه اسلامى و غرب، اخلاق و عرفان، نزد اساتید مشهور آن زمان پرداخت.
امام خمینى در شرایطی دیده به جهان گشود كه ایران یكى از سخت‏ترین ادوار تاریخ خویش را تجربه مى‏كرد.شكست نهضت مشروطیت، كودتاى رضا خان، جنگ جهانى اول و دوم، نهضت ملى شدن صنعت نفت ایران، از جمله حوادث و وقایع مهمى بودند كه‏امام خمینى تا پیش از آغاز نهضت در سال 42 تجربه كرده است.در دوران اقتدار رضا شاه، امام خمینى از نزدیك با مخالفان روحانى رضا خان، یعنى حاج آقا نور الله اصفهانى،(1)مجتهد بافقى (2)و سید حسن مدرس،(3)آشنا و درباره مسایل سیاسى آن دوره به گفت و گو مى‏پرداخت.
در سال‏هاى پایانى حكومت رضا شاه، امام در مدرسه فیضیه درس فلسفه، عرفان و اخلاق مى‏گفت و ضمن آن مسائل سیاسى را نیز مورد توجه قرار مى‏داد.لكن شرایط اختناق آمیز آن دوره به گونه‏اى بود كه ایشان براى تعطیل كردن درس خود تحت فشار قرار گرفت و ناگزیر از تغییر مكان درس و تدریس در خفا گردید.محصول این تلاش‏ها، پرورش افرادى هم چون شهید مرتضى مطهرى بود.

ادامه‌ي مطلب ...
| نشاني مطلب | امتیاز مطلب:
مشاهده به صورت آر.اس.اس نوشته شده در تاریخ 15 بهمن 1391 و در ساعت 07:10 - به قلم بر و بچّه‌هاي بنياد فرهنگي طلوع
علل و عوامل انقلاب اسلامی

شـناخت هـر چيزى از دو طريق ميسر است: اول از طريق شناخت اضداد آن از بـاب((تعرف الاشـيا بـاضدادها)) كـه ايـن نوع شناخت را در اصطلاح شناخت جدلى مى نامند.

دوم شـناخت از طـريق علل و اسباب و ريشه هاى آن و اين نوع شناخت رااصـطلاحات شـناخت برهانى مى گويند كه بوعلى سينا اين نوع شناخت را بهترين نوع شناختها و شناخت تام معرفى كرده است چنان كه گفت:

و الـعلم التام فى باب التصديق ان يعلم الشى باسبابه و در اصطلاح فلاسفه رأج است كه : ذوات الاسباب لاتعرف الا باسبابها.



از آنـجا كـه هر حادثه و پديده اى داراى علل و عواملى است كه در پـيدايش آن نقش مستقيم يا غير مستقيم داشته و انقلاب اسلامى ايران نـيز از ايـن قانون مستثنى نيست اگر بخواهيم شناخت كامل و آگاهى صـحيحى از آن داشـته باشيم بايد علل و عواملآن را كه در پيدايش آن نـقش داشـته اند بـشناسيم زيـرا بـدون شناخت ريشه ها شناخت اصل انـقلاب ميسر نخواهد بود لذا ما در اين درس در صدد آنيم تا آنجا كـه فـرصت اجازه دهد در اطراف علل و ريشه ها آن بحث و بررسى كنيم هـر چـند كه علل وعوامل انقلاب بسيار بوده و ما را در اين مختصر فـرصت بـررسى هـمه آنـها نـيست لذابه برخى از آنها كه از اهميت بـيشترى بـرخوردار بـوده و دخـالت مـستقيم ترى درپـيدايش انـقلاب داشته اند مى پردازيم.

قبل از شروع در بحث تذكر دو نكته لازم است:

1 - از آنجا كه اين مباحث و مطالب براى تدريس در دانشكده تنظيم گـرديده است باتوجه به وقت اندك و محدود بودن ساعات درسى در يك تـرم امـكان بـررسى گسترده و همه جانبه علل و عوامل انقلاب اسلامى ميسر نيست لذا به بخشى ازعلل آن هم بصورت اختصار پرداخته خواهد شد.

2 - عـللى كـه مورد بررسى قرار مى گيرند اين چنين نيست كه همگان در يـك سـطح بوده و داراى نقش مساوى باشند بلكه بعضيها نقش عمده را ايـفا كرده و بعضى ديگر در آن حد از نقش و اثر نيستند و مردم جـامعه ما نيز به همه آن علل يكسان معتقد نبوده و بلكه ممكن است عـلتى بـراى عـده اى از آنچنان نقشى برخوردار بوده كه موجب طغيان آنـان مى شده ولى در نظر ديگرى چنان نبوده باشد ولى در مجموع اين عـلل و عوامل زمينه پيدايش اين انقلاب را فراهم نموده و مردم را عليه نظام حاكم شورانده است اينك بيان آن علل :

1 - مذهب

در ايـران از اوأل قـرن اخـير ايدئولوژى و مكاتب گوناگون مطرح شـده و مـردم رابـسوى خود فرا مى خواندند و آنها عبارت بودند از ((نـاسيوناليسم)) تـحفه غـرب ، و((ماركسيسم - لنينيسم)) ارمغان شـرق و ((اسـلام)) كـه از قـبل در ايـن سـرزمين وجودداشته است و مـبلغين هـر كـدام سـعى داشـته اند كـه با نشان دادن جامعه كمال مطلوب پيروان بيشترى را به خود جلب نمايند.

امـا آن دو مـكتب هر چند كه در ابتدا طرفدارانى پيدا كرده و با شـعارهاى پـر آب ورنگشان عده اى را در اطراف خود جمع كرده و حتى احزاب و گروههأى نيز تشكيل داده و تحت عنوان رهأى بشر از سلطه استعمارگران فعاليتهأى نيز داشته اند اما دراثر بروز جريانهايى در جهان چهره دروغين تبليغات سياسى آن دو آشكار گشته واميدى كه طـبقات روشـنفكر بـه آنـها بـسته بـودند تبديل به ياس شده و از آن ايدئولوژيها و مكتبها سر خورده و بيزار شدند ولى اسلام همچنان بـه خـاطر حقانيت و صداقت خود جاذبه خود را حفظ كرده و به زندگى خـود ادامـه مـى دهد و مـردم فهميدند كه تنها راه نجات و تنها ره رهـأى از يـوغ استبداد و استعمار همانا راه اسلام راستين است نه راه شـرق و غـرب زيـرا هـمه جنايتها و اسارتها براى جوامع بشرى درجهان كنونى از صاحبان همين مكاتب شرقى و غربى است آنگاه آنان چـگونه مى توانند مكتبى در جهان ارأه دهند كه مايه نجات و وسيله رهـأى از زير سلطه آنان باشد لذا امام خمينى((ره)) در 28 جمادى الـثانى سـال 1392 هـجرى قمرى در بخشى از پيام خود به دانشجويان مـسلمان مـقيم آمريكا و كانادا چنين فرمود: (...اگر دول اسلامى و مـلل مـسلمان بـه جـاى تـكيه بـه بـلوك شرق و غرب به اسلام تكيه مى كردندو تعاليم نورانى و رهأى بخش قرآن كريم را نصب عين قرار داده و بـكار مـى بستندامروز اسـير تجاوزكاران صهيونيزم و مرعوب فانتوم آمريكا و مقهور سياست سازشكارانه و نيرنگ بازيهاى شيطانى شـوروى واقع نمى شدند... تا روزى كه ملت اسلام پايبند اين مكتبهاى اسـتعمارى مـى باشد و يا قوانين الهى را با آن مقايسه مى كند و در كـنار هـم قـرار مـى دهد روى آسـايش و آزادى نـخواهد ديـد و اين مـكتبهأى كه از چـپ و راسـت بـه مـلت اسلام عرضه مى شود فقط براى گـمراهى و انـحراف آنـان است و مى خواهند مسلمانان را براى هميشه خوار و ذليل و عقب مانده و اسيرنگهدارند و از تعاليم رهأى بخش قرآن دور سازند.

حـاصل آنـكه نـاسيوناليسم و مـاركسيسم بـخاطر مـاهيت الحادىشان نـتوانتسند دراعماق دلها نفوذ كنند و نتوانستند حمايت توده ملت را به خود جلب نمايند و هرچند كه در ابتدا طرفدارانى پيدا كرده ولى به مرور زمان يكى پس از ديگرىطرفدارانشان را از دست داده و خلاصه نتوانستند در اين مملكت اسلامى دوام بياورند.

امـا اسـلام بـعنوان يـك مذهب و مكتب الهى از دير زمان در اعماق دلهاى اقشاروسيعى از مردم جامعه ما نفوذ كرده و مردم را به خود جـلب نـموده بـود اسلام بعنوان يك مذهب حاكم در همه جا (از شهرها گـرفته تا دورترين نقاط مملكت) و در همه اقشار (از غنى و فقير، كـارگر و كـشاورز، دانـشجو و روشنفكر ، مردان و زنان) حضورفعال خود را حفظ نموده و در همه شئون زندگى اين ملت حاكميت داشت لذا بـاهمه تبليغات مسموم و گسترده اى كه عليه اسلام از ناحيه دشمنان آن مـى شد و بـاهمه سـمپاشيها كه مى شد (كه مى گفتند اسلام قادر به اداره اجـتماع كنونى نيست وقدرت رهأى بخشى از سلطه استعمار را نـدارد و ...) بالاخره اسلام قدرت خود رانشان داده و كاخ ستمشاهى را درهم فرو ريخته و دست اجانب را از اين مملكت كوتاه نموده است و بـه شــرق و غــرب نـشان داد كـه تـنها مـكتبى كـه در بـرابر تـجاوزاتآنان ايستاده و مردم را از زير سلطه آنان خارج مى نمايد اسـلام اسـت و به مسلمين نيزفهماند تنها مكتب رهأى بخش اسلام است نـه مـكاتب شـرق و غـرب پـس براىرهأى خود به اسلام و قرآن تمسك نمأيد نه به مكاتب ديگر.

2 - اسلام زدأى نظام حاكم

جـهان غـرب در جـنگهاى صليبى (كه از قرن 11 تا 13 ميلادى به طول انجاميد) به قدرت و عظمت اسلام پى برده و فهميد تنها قدرتى كه در برابرش استقامت كرده وقد خم نمى كند اسلام است لذا در صدد برآمده بهر طريق ممكن اسلام را از صحنه روزگار محو نموده و يا اگر نامى از اسـلام باقى مانده از محتوى تهى باشد و ديد اين نقشه با جنگ و لشكركشى قابل پياده شدن نيست زيرا مردم مسلمان در اثر جنگ به هم پـيوسته از اسـتحكام بـيشترى بـرخوردار مى شوند لذا در صدد نقشه ديـگرىبرآمده و آن اين بود كه : از طريق عوامل نفوذى كه از خود مـمالك اسلامى انتخاب مى شوند و به قدرت مى رسند بايد از درون اسلام زدأى نمود و آن را از درون پوساند و براى اجراى چنين نقشه اى در كـشورهاى اسـلامى مـهره ها انـتخاب كرده ونوكرهاى كر و كور و چشم بـسته بـه قـدرت رسـاند لـذا افـرادى هـمانند رضاخان درايران و اتـاتورك در تركيه و آل سعود در حجاز و نوكرهاى امثال اينها را در كـشـورهاىاسلامى ديـگر بـه قـدرت رسـانده در صـدد مـحو اسـلام بـرآمده اند البته اين نقشه از قبل يعنى پس از جنگهاى صليبى بوده ولى در قرن اخير از شدت بيشترى برخوردارشد.

عـلماى اسـلام و پـيشوايان دينى به اين مسئله پى برده و در مقام بـيدارى مـسلمين برآمده و با استعمار در همه جوانب آن به مبارزه برخاسته اند كه ما در درس سوم به گوشه اى از آنها اشاره كرده ايم.

سـيد جـمال الدين اسدآبادى در يك قرن قبل چنين مى گفت: مسلمانها بـايد بـدانندكه انـگليس قصد براندازى اسلام را داشته و مى خواهد مـسلمانان را در هـر جاى كره زمين نابود سازد هر چند كه اين كار شدنى نيست.

نـخست وزيـر انـگلستان ((گلادستون)) در سال 1887 ميلادى در برابر نمايندگان كشورخود نطق مهيجى ايراد كرده و در ضمن آن يادآور شد كه : تا زمانى كه قرآن خوانده مى شود و كعبه طواف و نام محمد صلى الـله عـليه و آلـه و سـلم در بـالاى مـا ذنه هابعظمت برده مى شود مـسيحيت در خـطر بزرگ قرار دارد پس بر شما باد كه قرآن راتحريف كـرده و كعبه را تخريب نموده و نام محمد صلى الله عليه و آله و سلم را ازبالاى ما ذنه ها محو نمأيد.

هـمانگونه كه از عملكرد آنان پيداست تمام هم آنان محو و نابودى اسـلام وبرگرداندن ملت اسلامى به دوران جاهليت است تا بتوانند به درسـتى و راحـتى آنـان را بـه زيـر سـلطه خود درآورند البته اين كارشان هيچگاه بى پاسخ نمانده است.

در پـنجاه سال اخير مبارزه با اسلام و مسلمين و سلب حقوق و بردن امـوال و مـنافعآنان در تركيه و ايران صورت جدىترى به خود گرفت الـبته در ايران تا 25 سال -تقريبا - كارگردان اصلى اين مبارزه انگليس بوده و در 25 سال اخير آمريكا.

مـسلمانان ايـران در ايـن دوره پـنجاه سـاله در ميان اشك و خون روزگار گذراندندمقدسات اسلام همواره هتك شده و حرمت اسلام همواره فراموش گشت علماىاسلام زندانى تبعيد يا شهيد شدند وعاظ و طلاب به زنـدانها و شـكنجه گاهها افـتادندمجالس عـزادارى حـسين بـن عـلى عـليه السلام ممنوع گشته و لباس روحانيت قدغن گرديد و مدارس اسلامى بسته و چادر كه يك نوع حجاب و پوشش اسلامى است ازسر زنان مسلمان برداشته شد و ...

مـا در ايـنجا بعنوان نمونه به گوشه هأى از اسلام زدأى در كشور اسـلامى ايـران اشاره مى كنيم تا روشن گردد كه با چه لطأف الحيلى مـى خواستند اسـلام را از مـملكت بيرون كـرده و نظام جاهلى قبل از اسلام و يا فرهنگ شرك آلود غرب ر به جاى آن بنشانند:

1 - شعار جدأى دين از سياست

يـكى از كارهأى كه در اين راستا انجام مى شد دور نگه داشتن دين از صـحنه سـياست بود تبليغات وسيعى در رسانه هاى گروهى دنيا براه انـداخته (و بـه تـبع آنـان رسـانه هاىگروهى حكام دست نشانده در داخل) كه دين را با سياست چه كار و علما دينى مقدس تر از آنند كه خـود را آلـوده بـه سـياست نـمايند و به اين مسئله آنچنان دامن زده مـى شد كـه حـتى بـسيارى از رهبران دينى و ملت اسلامى باورشان آمـده بـود كـه ما را باسياست چكار؟ ما روحانى هستيم و بايد به مـسأل شرعيه خود بپردازيم و حتى وقتى امام خمينى ((ره)) دستگير شـد به او گفته اند: شما را چه كار با سياست ،سياست يعنى دروغ و مـكر و پـدرسوختگى امـام در جـوابشان فـرمود: اين نوع سياست مال شـمـاها اسـت ولـى ديـن از سـياست واقـعى جـدا نـيست و شـاه در پـاسخ تلگراف مـراجع تـقليد قم (كه او را در جنايات و جنايتهايش سـرزنش كـرده و بـه حـكم واقعى اسـلام دعـوت كـرده بودند و مسئله انـجمنهاى ايـالتى و ولايـتى را خـلاف دستوراسلام دانسته اند) گفته بـود: (تــوفيقات جـناب مـستطاب عـالى را در هـدايت افـكارعوام خـواهانيم) يعنى وظيفه شما هدايت و ارشاد عوام است نه دخالت در امورسياسى كشور.

وقـتى كـه از سال 41 روحانيت وارد صحنه مبارزه با شاه شد و عملا جدأى دين ازسياست را رد كرد رسانه هاى گروهى وابسته با تبليغات وسـيعى وارد مـعركه گشته وقلمهاى مسموم و خريدارى شده در مقالات روزنـامه هاى آن روز بـراى قداست دين از سياست و اينكه نبايد دين را بـا سـياست آميخت قلم فرسأيها مى كردند كه ما به يك نمونه از آن از روزنـامه اطـلاعات 15 اسـفند سـال 41 اشاره مى كنيم از باب مشت نمونه خروار مطلب روشن مى گردد كه قضيه چه بود:

(...مـذهب امـرى اسـت جـدا از سـياست سياست سخن روز است و مذهب سـخن ازلى و بـدى سياست امروز يك چيز مى گويد فردا چيز ديگر مذهب فـردا و امـروز وديـروز يـك چـيز مـى گويد و لاغير سياست مئاثر و مـظاهرى دارد كـه بـا تغيير زمان تغييرمى كند ولى مئاثر و مظاهر مذهب لايتغير است براى اينكه مذهب محيط است برزمان و سياست محاط اسـت در زمـان امـروز شـما مـى بينيد كـه مـردم اروپـا و آمريكا بـه رفيع ترين قـلل تـمدن رسـيده اند و از نـظر معارف و علم تا به مـرحله تـسخير فضاپيشرفته اند اما مذهب بزرگترين تكيه گاه روحى و مـعنوى ايـن مردم است كليسامحترم ترين و عزيزترين اماكن نزد اين قوم است...) هـمانگونه كـه ملاحظه مى كنيد اين آقايان مى خواستند همان بلأى را كه در اروپا بسرمذهب و دين و كليسا آمده بود بسر مذهب و اسلام و مساجد بياورند و بعد از آن به عزيزترين اماكن نيز نام ببرند.

2 - بازگشت به دوران جاهليت

يـكى از كـارهأى كـه در راسـتاى اسـلام زدأى انجام مى شد موضوع بـازگرداندن ايـران به جـاهليت قبل از اسلام بود ميراندن شعارهاى اصـيل اسـلامى احيا شعارهاىمجوسى كه تغيير تاريخ هجرى محمدى صلى الله عليه و آله و سلم به تاريخ مجوسى 2500 ساله شاهنشاهى نمونه بارز آن است.

الـبته اين تغيير تاريخ اسلامى به تاريخ مسيحى ميلادى در كشورهاى اسـلامى ديگراز سالهاى خيلى پيش انجام شده و تاريخ رسمى كشورهاى اسـلامى تـاريخ مـيلادىاست ولـى در هـمان زمـان بـكارگيرى تـاريخ شـاهنشاهى را تـحريم فـرموده بودند لذاشاه در اين مساله نيز از موفقيت چشمگيرى برخوردار نشده بود.

3 - تسلط عناصر غير مسلمان بر مسلمان

يـكى از كـارهأى كـه در ايـن راسـتا انجام مى گرفت تسلط كفار و افراد غير مسلمان برمسلمانها بود سپردن مقام نخست وزيرى در كشور اسـلامى شـيعى ايـران به هويداىبهأى و سپردن چرخ اقتصادى مملكت بدست امثال ثابت پاسالهاى بهأى والقانيانهاى صهيونيست و سپردن ارتـش و نـظام بدست مستشاران خارجى و امثال اينها نمونه بارز آن است.

4 - قـطع رابطه با كشورهاى اسلامى و پيوند با كشورهاى غير اسلامى و احـياناضداسلامى همانند اسرأيل يكى ديگر از كارهاى مبارزه با اسلام بود.

5 - نقض قوانين اسلامى

نـقض آشـكار قوانين و مقررات اسلامى چه بصورت مستقيم و چه بصورت تـرويج واشـاعه فـساد در هـمه زمينه هاى فرهنگى ، اجتماعى ، تحت عـنوان تـمدن و پـيشرفت!!! يـكى ديگر از كارهاى مبارزه با اسلام بود.

6 - انجمنهاى ايالتى و ولايتى

يـكى ديـگر از مـظاهر زنـنده و مـصداق ناديده گرفتن اسلام مسئله انـجمنهاى ايـالتى وولايتى بود كه خشم ملت اسلامى را برانگيخته و فـرياد رهـبران ديـنى و بخصوص امام خمينى را بلند كرد و علما از حـوزه هاى علميه قم و مشهد و ديگر شهرها به نزديك شدن خطر پى برده و به قيام وادار گشتند.

در تاريخ 16 مهر 1341 جرأe عصر تهران با تيتر درشت منعكس كرده بودند كه :

طـبق لايـحه انـجمنهاى ايالتى و ولايتى كه در هيئتe ولت به تصويب رسيده و امروزمنتشر گرديد: به زنان حق را ى داده شد.

از جـمله مـسأل تـصويبى در ايـن قانون اين بود كه قيد اسلام از شـرأط انتخاب شوندگان و انتخاب كنندگان برداشته شد تا اقليت هاى مذهبى هم بتوانند شركت فعال داشته باشند.

و مـوضوع سـومى كـه مـطرح بـود اين بود كه : در مراسم سوگند به امانت و صداقت به جاى قرآن (كتاب آسمانى) آورده شود.

غرض اصلى شاه از اين قانون ، اولا: تست كردن جامعه بود كه ببيند واكـنش مردم مسلمان و روحانيت در برابر اين تجاوز آشكار به حريم قـرآن چـه مقدار است؟ اگرزمينه فراهم است در گامهاى بعدى اساسا قـرآن و مـذهب را در كشور الغا نمايد كه شاه و پدرش ساليان دراز در آرزوى اين جهت نشسته بودند.

و ثـانيا: فـراهم آوردن زمـينه بـه منظور سپردن پستهاى كليدى و حـساس به دست اقليتهاى مذهبى كه عمدتا نقش ستون پنجم را در كشور اسـلامـى ايـران بـازىمى كردند و پـيوسته در خـدمت امـپرياليسم و صهيونيسم قرار داشته و هنوز هم دارند.

ولـى رژيـم شاه براى پياده كردند اين نقشه هاى شوم شوم استعمارى به نظر خوددست آويز خوبى به چنگ آورده بود بنام ((آزادى زنان)) كـه مـى دانست از طـرف روحانيت و مسلمانها اين قانون مورد اعتراض قـرار مـى گيرد تـا بگويد: اين اسلام وآخوندها هستند كه با آزادى زنـان مـخالفند بـا تـوجه به اينكه همه مى دانستند كه وضع اسف بار زنـان ايـرانى همانند مردان نتيجه سياستهاى غلط و ضد مردمى شاه بود.

لـذا امام خمينى ((ره)) در همان نطق تاريخى خود اعلام فرمود: ما بـا تـرقى زنـان مخالف نـيستيم، اما با اين فحشا مخالفيم با اين كارهاى غلط مخالفين مگر مردها دراين مملكت آزادى دارند كه زنها داشته باشند؟ مگر آزاد زن و آزاد مرد با لفظ درست مى شود؟ بـنابراين ايـن قانون نيز يكى ديگر از نمونه هاى مبارزه با اسلام رژيم بود.

7 - جشن واهى 2500 ساله

يـكى ديـگر از مـظاهر مـبارزه با اسلام و احيا كفر باستان مسئله جـشنهاى 2500 ساله بود كه در ان هزينه هاى هنگفت به مصرف رسيده و اوقـات بـسيارى بـه هـدر رفـته تالحظاتى چند اشخاصى با لباسهاى موهوم دوره هاى قديم بيايند و از جلو جمعى بگذرند.

در عـين حـال كه وطن دربست در اختيار آمريكا و جنايتكاران ديگر بـود و حـتى خـودشخص شاه اختيار يك مسافرت را بدون اجازه ارباب نـداشت بـه كـوروش خـاطرجمعى مى داد كه تو بخواب ما بيداريم !!! دانـايان بـه ايـن سخن مى خنديدند كه بيداربراى چه ؟ وطنى كه يك گـروهبان آمـريكأى بـر ارتـشبد تو حكومت كرده و فرمان مى دهد چه وطنى ؟ و چه محافظتى از وطن ؟ در اينجا نيز علما اسلام و ملت اسلامى نارضأى خود را به اين جشن اعـلام داشـته و مـخصوصا امـام خمينى در يكى از اعلاميه هاى تاريخى بيدارگر خود در رابطه بااين جشن و مخارج نارواى آن موضع خود را در قـبال آن مـشخص كرده و اين عمل مبتذل و اسرافى را تحريم كرده بود.

3 - سلطه بيگانگان

با توجه به مطالبى كه در درس سوم در بررسى تاريخ معاصر بيان شد و آگـاهى برسلطه اجانب و بخصوص در نيم قرن اخير بر مملكت اسلامى ايـران وeبـه تعبير بهترسلطه كامل استعمار نو به شكل خطرناك آن وضـديت كـامل آن بـا مـظاهر دينى و ملى و كوشش آن (البته با دست يـارى نـوكران داخـلى) بـراى بـه عـقب بـرگرداندن مـردم درتمام زمـينه هاى سياسى ، فرهنگى ، دينى ، اجتماعى و اقتصادى ... و به غـارت بـردن ثروتها و ازبـين بـردن آثـار مـلى و هـنرى و تـحميل قراردادهاى ننگين و ... همه و همه مى توانستند علتى بزرگ و محركى نيرومند باشند براى ايجاد يك نهضت و انقلاب زيرا همه اينها حكايت از سـلطه كـامل بـيگانه بـر مسلمين دات و حال آنكه در بينش الهى سـلطه كـفار و بـيگانگان بـر مـسلمين حـرام و مبارزه با آن لازم دانسته شده چرا كه؟ لن يجعل الله للكافرين على المومنين سبيلا ، و چـون سـلطه اجانب منافى بامذهب و آزادى و مليت و همه چيز است هـمه اقـشار مـردم عـليه اين سلطه به مخالفت برخاسته اند مذهبيها بخاطر مذهبشان مليون بخاطر حس ناسيوناليستى ومليتشان و سياسيون بخاطر آزادى و ...

4 - بيگانه بودن نظام حاكم بامردم

دوئيـت و تـضاد نظام با رعيت از شرأط اساسى هر انقلاب است زيرا اگـر طـبقه حاكم و سياستمداران و كارگزاران نظام با مردم هماهنگ بـوده و خواسته هاى مشروع و به حق مذهبى ، سياسى و اجتماعى و ...

مـردم را بـرآورده نموده و بدلخواه رعيت حركت نمايند و به تعبير ديگر قدرت سياسى با قدرت اجتماعى هماهنگ بوده ودوشادوش هم حركت نـمايند عملا نارضأى تحقق پيدا نمى كند تاموجب انقلاب گردد (البته در هـر جــامـعه اى حـكومت هـر چـند كـه مـردمى بـاشد عـده اى از آن نـاراضى اند ولـى بـا طـرفدارى اكثريت قاطع از حكومت از اقليت كارى ساخته نيست).

امـا اگر جامعه بصورت دوقطبى در آيد مسير طبقه حاكم غى از مسير طبقه رعيت ومردم باشد آنهم در حدى كه امكان التيام و نزديكى آن دو از بـين بـرود ايجاد يك تحول سياسى ، بصورت اجتناب ناپذيرى ، خودنمأى كرده و ضرورى احساس مى گردد.

همانگونه كه بر كسى مخفى نيست در سالهاى اخير و بخصوص در دوران سـلطنت پهلوى (پـدر و پـسر) قـدرت سياسى حاكم آنچنان از جامعه و مـردم خـود جـدا شده وراه جدأى در پيش گرفته بود كه ديگر براى كـسى جاى ترديد باقى نگذاشته بود كه نظام حاكم با تركيب خاص خود ابدا امكان بقا و حيات نداشت زيرا نه رژيم قدرت توانأى تغيير و بـالا بردن كارآئى خود را داشته و نه مردم آمادگى تمكين و پذيرش باآنها را.

بـنابراين جامعه ايرانى به مرحله اى انفجارآميز رسيده بود كه هر حـادثه و حـركتى مى توانست وضع موجود را به هم ريخته و حركت عادى جـامعه را مـتوقف و مـختل نمايد و هر تلاشى هم كه نظام حاكم براى مـرحم گـذاردن بـر زخـمهاى موجود و ترميم شكاف ميان مردم و نظام انـجام مى داد بيهوده بود و از نظر آگاهى نيز مردم به سطحى رسيده بـودند كـه ديـگر امكان فريب آنان نبود لذا مردم دنبال بهانه و سـوژه اىمى گشتند و بـا كـمترين بهانه به خيابانها ريخته و فرياد مرگ بر شاه سر مى دادند.

5 - استبداد خشن

از آنجا كه حكومتهاى دست نشانده ابرقدرتها پايگاه مردمى نداشته و از پـشتوانه ملى و ميهنى برخوردار نبوده بلكه همواره مردم را در مـقابل خـود مى بينند رفتارشان در عين اينكه در مقابل اربابان ذلـيلانه و زبـونانه اسـت در بـرابر مردم ژست قدرت گرفته و نهايت خشونت وحشى گرى را از خود نشان مى دهند تا بدينوسيله زهرچشمى از مـردم گرفته باشند تا مبادا آنان به فكر حركتى افتاده و دست به نـهضت وقـيام بـزنند و آنـان را از اريـكه قـدرت به زمين آورند كـشتارهاى بى رحمانه و ارزش قأل نبودن براى خون مردم و زندانهاى مـخوف و شكنجه هاى كذأى سياسيون همه وهمه شاهد بر اين مدعا است معلوم است كه چنين وضعى نمى تواند دوام داشته باشد و بالاخره روزى مردم به تنگ آمده و به زندگى ننگين چنين حكومتى خاتمه مى دهند.

6 - تحقير شخصيت انسانى

يـكى ديـگر از مظاهر ستمشاهى و انحطاط دوره 50 ساله و بخصوص در 25 سال اخير رفتارى بود كه در مورد شخصيت انسانى فرد فرد ايرانى انجام مى يافت.

در ايـن نظام بى ارزش ترين چيز انسان و شخصيت انسانى بود صرف نظر از ايـنكهآزادى هـمه را سـلب كـرده و همگان را بصورت برده خويش درآورده بـودند در هـمان بردگى نـيز براى كسى به اندازه يك برده ارزش و شخصيت و اظهار وجود قأل نبودند.

ايـن رفـتار از شخص شاه نمودار بود دروغهأى كه مى گفت كسانى را كـه بـراى پـستهاىكليدى و حـساس هـمچون نخست وزيرى انتخاب مى كرد (هـويداى بـهأى حـدودچهارده سـال) حزب واحد اجبارى كه پيشنهاد مى نمود (حزب رستاخيز) كه هر كسآن را نپذيرد بايد از مملكت خارج شـود ژسـتهأى كـه در وسأل ارتباطى در برابرمردم مى گرفت سخنان بـى ادبانه و خارج از نزاكتى كه در مناسبات مختلف درباره رهبران ديـنى و مـذهبى مى گفت تناقضاتى كه در رفتارش پيدا مى شد از سوئى بـه مساجد حـمله مى كرد و قرآنها را مى سوزاند و از سوى ديگر قرآن چـاپ كـرده و درحـرمها و امـاكن مقدسه ظاهر مى شد و اظهار قداست مى كرد از سوئى دم از احترام به علم و دين مى زد از سوى ديگر علما دين را در زير شكنجه ها مى كشت و ...

هـمه ايـنها نمودارهأى بود كه ما از آن به تحقير شخصيت انسانى ياد كرديم يعنىآنان مردم را همچون مرده متحرك مى پنداشتند كه سر از هـيچ چـيز در نـياورده و همه برده آنان بوده و هر چه كه آنان كـرده و گـفته اند بايد بى چون و چرا مورد پحيرش قراردهند لذا به نـصـيحت و مـوعـظه خـيرخواهانه احـدى حـتى مـراجع تـقليد شـيعه گـوش نمى دادند و نـه تـنها گوش نمى دادند بلكه اجازه نصيحت و سخن نـمى دادند و هـر كه سخنى مى گفت سرنوشتش زندان شكنجه تبعيد و قتل بود ... معلوم است كه چنين وضعى دوام نخواهد آورد و بالاخره مردم به حركت آمده و دست به قيام مى زنند وبساط شان را جمع مى كنند.

7 - كاپيتولاسيون

كـاپيتولاسيون يـا قـضاوت كـنسولى مسئله اى است كه بيش از يك قرن اسـتقلال وحـاكميت ايـن سرزمين اسلامى را متزلزل ساخته بود و دست اجـانب و بـيگانگان راسـالها در ايـن كـشور براى جناياتشان باز گـذاشته بـود و كـردند آنچه كه كرده اند كه قلم ازوصف آن عاجز و شرمنده است و بالاخره در سال 1306 شمسى اين قرارداد ننگين از طرف مـجلس شوراى ملى ايران لغو و بى اعتبار اعلام شده و به همه دولى كـه حـق استفاده از ايـن قـانون را داشته اند ابلاغ شد ولى در سال 1343 شـمسى دولـت كـاملاوابسته ايـران در صـدد احيا كاپيتولاسيون بـرآمده و قـانونى را از مـجلس گـذراند كـه مستشاران آمريكأى و نظاميان وابسته و اعضا خانواده و خدمه آنها اعم از نظامى وغيره از امتيازات و مصونيتهاى مامورين سياسى پيش بينى شده در قرارداد ويـن برخوردار بـوده و از شمول قوانين قضأى ايران معاف باشند و در صـورت نـقضآشكار قـوانين و ارتـكاب جرم هم امكان تعقيب آنان نبوده و از هرگونه احتمال مجازات مصون بمانند...

و ايـن هـمان موضوعى است كه امام خمينى((ره)) عليه آن در چهارم آبـان 43 آن سـخنرانى تـاريخى خـود را خـطاب بـه مـراجع تقليد و ارتـشيان و هـمه طبقات مردم درشهر مقدس قم ايراد فرموده و همين سخنرانى باعث تبعيد امام به تركيه شد لذا امام در شب 13 آبان در مـنزلش دسـتگير شده و به تهران و از آنجا به تركيه انتقال داده شـدو ايـن قانون كاپيتولاسيون بحق خشم امام وامت را برافروخته و يـكى از عـوامل محرك انـقلاب بود يعنى مردم ديگر بطور جدى حس خطر كـرده بـودند و امام اين خطر را به همه اعلام كرده بود كه هستى و عزت و عظمت اين ملت پايكوب شده است.

8 - روحانيت

در بـين علل و عوامل انقلاب نقش روحانيون و علما مذهبى در رهبرى وسازماندهى حركتهاى انقلابى بيش از عوامل ديگر به چشم مى خورد هر چند كه روحانيون بخشى از ملت اسلامى و طبقه اى از همين مردمند ولى بـخاطر نـقش اساسى كه در انقلاب داشتند و بخاطر ويژگيهاى خاصى كه در روحـانيت شـيعه وجود داشـته و آنـان را از بقيه رهبران مذهبى ديـگر مـمتاز مى سازد در رابطه با آنان دراينجا بطور اختصار بحث مى شود و در رابطه با نقش مردم در آينده در يك درس جداگانه بررسى بعمل خواهيم آورد.

روحـانيت شـيعه داراى ويـژگيهأى اسـت كه در بقيه رهبران مذهبى وجـود ندارد وهمان ويژگيهايشان باعث استقلالشان بوده و در نتيجه هـرگاه خـواسته اند عـليه حاكم جبارى وارد عمل شوند به راحتى دست بـكار شـده و از تـهديد حـكام ستمگرنمى هراسيدند و ما اينك بطور اختصار به آن ويژگيها اشاره مى كنيم:

1 - جايگاه اجتماعى روحانيون

اكثر قريب به اتفاق روحانيون از ميان طبقات فقير و محروم جامعه و اغـلب ازروستاها برخاسته و درد و رنج توده هاى اجتماعى را لمس كـرده و بـا آن بزرگ شده اند درحالى كه طبقات تحصيل كرده روشنفكر كـه در بـسيارى از حركتهاىسياسى ، اجتماعى ، رهبرى مبارزات ملى را بـعهده مـى گيرند خود طبقه ممتايزى رابا فرهنگ خاص خود تشكيل مـى دهند كـه از توده مردم جدا شده و حتى ارتباطمعنوى خود را با آنـهـا از دسـت مــى دهـند و روحـانيون بـه عـكس آنـان از مـيان مردم برخاسته و در ميان مردم و همانند آنها رشد و نمو كرده و با درد آنـها آشـنايند و هرگزرابطه فرهنگى و معنوى خود را با آنها از دست نمى دهند.

2 - استقلال اقتصادى

بـرخلاف رهبران مذهبى جهان اعم از رهبران مذهبى مسيحى و كليمى و روحـانيون اهل سـنت كـه مـعمولا بـه استخدام دولت درآمده و امرار معاششان به حقوق ومزايأى بستگى دارد كه از دولت دريافت مى كنند روحـانيون شـيعه داراى استقلال مالى از سيستم سياسى بوده و تامين مـعاش آنان به كمك هاى مختلفى بستگى داردكه از طريق وجوهات شرعى دريافتى از مردم مسلمان و معتقد تامين مى گردد بطورطبيعى استقلال مـالى از سيستم سياسى و تامين معاش بوسيله مردم به روحانيت شيعه كـمك كـرده اسـت كـه بـتواند فـارغ از هر نوع نگرانى و دغدغه اى فـعاليت هاىسياسى مـذهبى خـود را بـر پايه خواسته هاى مرم مسلمان انجام دهد و آنچه خودبعنوان وظيفه الهى تشخيص داده عمل نمايد و در جـهت گـيريهايش جهت مردم و پابرهنگان جامعه را انتخاب نمايد بـر خلاف روحانيونى كه حقوق بگير نظام حاكمنداين كارها به آسانى براى آنان ميسر نبوده و عملا نيز چنين نشده است.

3 - ارتباط با مردم

از آنـجا كـه در مـكتب تـشيع باب اجتهاد باز بوده و اين خود نه تـنها موجب رشد وشكوفأى دأمى فقه شيعه شده است بلكه به مسئله اجتهاد و تقليد در مكتب تشيع ضرورت و اهميت خاصى بخشيده است.

انـسانهاى مسلمان يا بايد خود مجتهد و آگاه به تمام مسأل فقهى بـاشند و يـا ايـنكه ازمـجتهد جـامع الـشرأط كه به مرجع تقليد معروفند و صاحب رساله عمليه مى باشندتقليد نمايند.

بـخاطر عـدم دسترسى همه مردم در نقاط مختلف كشور به مرجع تقليد طبيعى است روحانيون نقش رابط و منتقل كننده افكار و نظريات آنها را داشـته و بـدون آنـكه سلسله مراتبى خاص بوجود آورند به عنوان واسـطه مـيان رهـبران مذهبى و مردم نقش مهمى را بر عهده مى گيرند نـظرات و فـتاواى مـراجع را در مـساجد و منابر درهمه نقاط كشور بـراى مـردم بـازگو كـرده و در مـقابل مـسأل و مـشكلات مردم را به رهبران مذهبى منتقل مى كنند.

بـا تـوجه بـه مراتب فوق روحانيون شيعه توانسته اند با كسب قدرت ويـژه نـقش حساس و مهمى را در حركتهاى سياسى ، اجتماعى قرن اخير بـازى نمايند و به همين دليل است كه هر زمان روحانيت شيعه ايران بـا قـدرت سـياسى حاكم به مبارزه پرداخته اند قدرت سياسى حاكم به مـبارزه پـرداخته اند قـدرت سـياسى نـبرد را بـاخته است لذا قدرت روحـانيون هـيچگاه قـابل مقايسه با قدرت رهبران سياسى غيرمذهبى نـيست و هـمين امـر مـوجبات برانگيختن رشك و حسد آنها شده و در عـين نيازى كـه بـه آنها داشته اند هر زمان كه توانسته اند در حذف آنها و خيانت به آنها دريغ نكرده اند.

بـه هـر حـال بـخاطر همين امتيازات كه برشمرده شد روحانيت شيعه حركتها آفريده وحماسه ها رقم زده و در صحنه سياست در هر زمان كه خـواسته وارد شـده و بـخوبى از عـهده آن بـرآمده است ولى به قول اسـتاد شـهيد مـرتضى مـطهرى روحـانيت اهـل سنت بخاطر وابستگى شان نـتوانستند چـنين حماسه ها بيافرينند و در تاريخ جهان تسنن جنبشى مـانند جـنبش ضـد استعمارى تنباكو به رهبرى رهبران دين كه منجر بـه لغو امـتياز انـحصار تـنابكو در ايران شد و استبداد داخلى و اسـتعمار خارجى هر دو به زانو درآمدند و يا انقلابى همانند انقلاب عراق كه عليه قيمومت انگلستان بر كشوراسلامى عراق بود و منجر به اسـتقلال عـراق شـد و يا قيامى مانند قيام مشروطيت ايران كه رژيم سـلطنتى اسـتبداد وى را بـه مشروطه تبديل كرد و با نهضتى اسلامى بـه رهبرى رهـبران ديـنى مـانند آنـچه كه امروز در ايران مى گذرد (انقلاب اسلامى)مشاهده نمى كنيم.

ايـنجاست كه ما روحانيت شيعه را يكى از برجسته ترين علل و عوامل انقلاب وپيروزى انقلاب مى دانيم.

9 - دستگيرى رهبر انقلاب و ديگر سران نهضت

پـس از شـروع نـهضت و مـخالفت امـام بـا شـاه و رژيم و سخن رانى شـديداللحن امـام وحمله به شخص شاه در عاشوراى سال 42 و رساندن روحـانيون پـيام امام را درهمان عاشورا (بر اساس نقشه قبلى) به مـردم در سـراسر كـشور رژيـم دسـتوردستگيرى امـام و بـسيارى از روحانيون طرفدار نهضت را صادر مى كند و امام در شب12 محرم مصادف بـا 15 خــرداد 42 در قـم نـيمه شـب دسـتگير شـده و بـه تـهران بـاشگاه افسران و سـپس در غـروب 15 خـرداد خـونين به پادگان قصر مـنتقل مـى شود كه حدود19 روز يعنى تا 4 تير ماه 42 در آن زندان بسر مى برد و با اين عمل شنيع و تجاوزآشكار به حريم مقدس مرجعيت (كـه طـبق قـانون اسـاسى نـظام طـاغوت نيز مرجع تقليد از مصونيت قانونى برخوردار بوده است) و دستگيرى بسيارى از روحانيون سرشناس در قـم و تـهران و طـلاب جوان و گسيل داشتن آنان به زندان مراجع تقليدقم و مشهد و تهران به حركت درآمده و در تهران تجمع كرده و خواستار آزادىبى قيد و شرط امام شده بودند.

مـردم نـيز در قم و تهران هرجا كه دستگيرى امام را شنيده بودند دسـت به تظاهرات وتحصن عليه رژيم زده هر چند كه آن روز در اكثر شهرها به خاك خون كشيده شده بودند در مجموع اين دستگيرى به نوبه خود در به حركت درآوردن مردم نقش بسزأى داشته و در تشديد انقلاب نقش مهمى را ايفا كرده است.

بـه هـر حـال ايـنها و ده ها علل و عوامل ديگر كه در اصل پيدايش انقلاب و اوج وپيروزى آن سهيم بوده و نقش داشته اند.

| نشاني مطلب | امتیاز مطلب:
مشاهده به صورت آر.اس.اس نوشته شده در تاریخ 15 بهمن 1391 و در ساعت 07:03 - به قلم بر و بچّه‌هاي بنياد فرهنگي طلوع
بازگشت امام خمینى به ایران

مسئله بازگشت امام خمینى به ایران، از ابتداى اقامت او در پاریس مورد بحث محافل سیاسى و مطبوعات بود، ولى پس از رفتن شاه این سئوال در بیشتر مصاحبه‏ها عنوان مى‏شد، و پاسخ امام به همه مصاحبه كنندگان این بود: «در اولین فرصت‏» .

در روزهاى آخر دى 1357 خبر بازگشت قریب الوقوع امام خمینى در رسانه‏هاى خبرى انتشار یافت.روز 2 بهمن یگانهاى گارد شاهنشاهى، براى نمایش قدرت خود، در حضور خبرنگاران خارجى رژه رفتند.فرداى آن روز دولت و ارتش فرودگاههاى كشور را بستند و پرواز تمامى هواپیماها به ایران و از ایران به خارج متوقف شد.از همین موقع تظاهرات مردم تهران و شهرستانها در اعتراض به بسته شدن فرودگاهها شدت یافت و روز 4 بهمن جمعیت كثیرى به سوى فرودگاه مهرآباد روى آوردند و خواهان بازگشت امام خمینى به وطن شدند.

به رغم بسته شدن فرودگاهها و متوقف ماندن پرواز هواپیماها، چند تن از خلبانان شركت هواپیمایى ملى ایران اعلام كردند كه به پاریس خواهند رفت و امام خمینى را با هواپیماى 707 به تهران خواهند آورد.

در همین اوان، سران ارتش در گردهمایى روز 3 بهمن، با حضور ژنرال هایزر، مسئله جلوگیرى از بازگشت امام خمینى را مورد بحث قرار مى‏دهند:

«...ژنرال ربیعى طرفدار اقداماتى به منظور جلوگیرى از فرود هواپیماها در تهران بود او، سه راه پیشنهاد كرد: جلوگیرى از پرواز هواپیما در هوا و منحرف ساختن آن، سعى كنیم كشور دیگرى راه را بر هواپیما ببندد و آن را نابود كند، راه سوم مسدود كردن باند فرودگاه [....] به نظر من (هایزر) مسدود كردن باند فرودگاه راه عاقلانه‏ترى بود، زیرا نشان مى‏داد كه دولت‏بر فرودگاه كنترل دارد و مى‏تواند قدرت و حاكمیت‏خود را نشان دهد...» علاوه بر اخبار و اطلاعات مربوط به تغییر مسیر هواپیماى امام خمینى، گزارشاتى‏درباره سوء قصد علیه جان او، انتشار یافت.هایزر نیز در مذاكراتش با سران ارتش به این موضوع اشاره كرده و مى‏گوید:

«مطبوعات خبر مى‏دادند كه پس از تهدیدهاى جدید علیه جان [امام] خمینى، تعداد محافظان اقامتگاهش در پاریس دو برابر شده است.فرانسویها گله مى‏كردند كه این كار براى آنها بسیار گران تمام مى‏شود.من ژنرالها را زیر فشار گذاشتم تا بدانم آیا اقداماتى علیه جان خمینى شروع كرده‏اند، كنایاتى دریافت كردم، ولى پاسخ روشنى نشنیدم.آنها گفتند گروهى در سوئیس وجود دارد كه این نوع اعمال را انجام مى‏دهد، اما من نمى‏توانم قضاوت كنم كه آن گروه با افسران تماس داشتند» . (1)

یادداشتهاى برژینسكى مشاور امنیتى پرزیدنت كارتر نیز موضوع توطئه علیه امام خمینى را تایید مى‏كند.وى در این مورد مى‏گوید:

«...در 22 ژانویه براون گزارش كرد، هایزر به او اطلاع داده كه بختیار آماده مقابله با خمینى، هنگام بازگشت وى مى‏باشد، هواپیماى او، از مسیر پرواز منحرف و پس از فرود اجبارى، بازداشت‏خواهد شد.سئوال ما این بود كه آیا ما، آمادگى داریم كه بختیار را در انجام این عمل تشویق كنیم و تصمیم او را قوت بخشیم.این موضوع طى دو روز بعد، میان ونس، براون و من مورد بحث و بررسى قرار گرفت...

روز 23 ژانویه پیامى از سوى هایزر و سولیوان دریافت كردیم.در این پیام خواسته شده بود دستور العملهاى قبلى را تغییر دهیم و به آنها اجازه دهیم براى امكان برقرارى ائتلاف میان نظامیان و عناصر مذهبى اقدام كنند.این پیشنهاد كارمان را پیچیده‏تر كرد. ونس، قویا موافق این كار بود و من سخت مخالف بودم.ما، حتى بین خودمان در زمینه چگونگى پاسخ به تصمیم بختیار در مورد جلوگیرى از بازگشت [آیت الله] خمینى، اختلاف نظر جدى داشتیم.ونس عقیده داشت‏باید به بختیار و خمینى توصیه كنیم آیت الله به ایران مراجعت نكند، زیرا برخورد و درگیرى براى هر دو طرف، فاجعه به بار خواهد آورد.من و براون بر این عقیده بودیم حالا كه بختیار تصمیم به ایستادگى دارد، باید از او حمایت كنیم.

روزهاى 23 و 24 ژانویه (3 و 4 بهمن 1357) جلسات متعددى براى بحث و گفتگو در این مورد، بین خودمان و نیز با حضور رئیس جمهورى داشتیم.هنگامى كه‏من پرزیدنت را از طرح بختیار آگاه ساختم، واكنش اولیه‏اش بسیار مثبت‏بود و گفت «عالى‏» است.اما ونس به شدت مخالفت كرد و گفت نتایج این امر منجر به اختلال و بى‏نظمى وسیعى خواهد شد و حتى محتمل است [امام] خمینى به قتل برسد، و حوادث غیر قابل انتظارى پیش آمد كند.

ما تمام آن روز به گفتگو ادامه دادیم.براون و من گفتیم اگر بختیار قصد دارد خمینى را توقیف كند، باید بدین كار تشویق شود و افزودم: هرگونه اشاره مخالفى علیه آن از سوى ما، اشتباه بزرگى خواهد بود.سرانجام به دلیل عدم توافق درباره این موضوع، نتوانستیم پیش‏نویس دستور العمل مشخصى را تهیه كنیم و من ناگزیر، چند راه حل مختلف به رئیس جمهورى پیشنهاد كردم. رئیس جمهور با پیش نویس پیشنهاد ونس مبنى بر اجرا نكردن طرح بختیار موافقت نكرد و طرح پیش‏نویس من و براون را با مختصر تغییراتى انتخاب نمود، در حقیقت‏به بختیار، براى اجراى پیشنهادش، چراغ سبز داده شد.

متاسفانه، خمینى بازگشت‏خود را به تاخیر نینداخت، هر چند بختیار در كشمكشهاى اولیه به پیروزى روانى محدودى دست‏یافت، اما موضوع همچنان لا ینحل باقى ماند» . (2)

در حالى كه واشینگتن و تهران درباره نحوه جلوگیرى از ورود آیت الله خمینى به ایران بحث و مذاكره مى‏كردند، امام خمینى، آماده بازگشت‏به ایران بود و با تصمیم گیرى متهورانه و سرعت عمل، قصد داشت‏حریف را «مات‏» كند.به گفته ژنرال هایزر «حركات و اقدامات جناح خمینى به حدى هوشمندانه انجام مى‏گرفت كه من متحیر بودم چه كسى برنامه‏ریزى آنها را انجام مى‏دهد و هنوز هم پاسخ این سئوال را پیدا نكرده‏ام‏» . (3)

به رغم بسته بودن فرودگاهها و پخش خبرهاى مربوط به سوء قصد به جان امام خمینى و نیز منحرف ساختن هواپیماى حامل وى، امام اعلام كرد، هر زمان بخواهد به ایران مراجعت مى‏كند.كمیته استقبال، برنامه مفصلى براى استقبال از او تهیه دیده بود.

روز 9 بهمن ناگهان بختیار اعلام كرد كه فرودگاه براى ورود آیت الله خمینى باز است.بختیار در توجیه تغییر تصمیم خود مى‏گوید: «...من قضیه را به این شكل مى‏دیدم، این ملا، كه در ایرانى بودنش شكى نیست، مى‏تواند به ایران بازگردد، ولى اگر خلافى از او سر بزند، توسط دادگاههاى صالح و طبعا با تمام تضمینهایى كه قانون پیش‏بینى كرده است‏به محاكمه كشانده خواهد شد [...] به من ایراد گرفته‏اند كه چرا گذاشتم او به ایران بازگردد.آیا مى‏توانستم نگذارم؟ [....] به علاوه از قدیم و ندیم گفته بودم كه تمام ایرانیان بدون اجازه دولت‏حق ورود به ایران را دارند.به این اصل اعتقاد داشتم و امروز هم به آن معتقدم كه جزو حقوق طبیعى هر شهروندى است..» . (4)

واقعیت این است كه بختیار نمى‏توانست‏به طور نامحدود فرودگاهها را بسته نگه دارد.بستن فرودگاهها، كنجكاوى ده‏ها تن خبرنگاران خارجى را كه در اطراف اقامتگاه امام، در انتظار دریافت‏خبر بودند، بیشتر كرده بود.به گفته بختیار، او نمى‏توانست مانع بازگشت‏یك تبعه ایرانى به كشورش شود.مسئله بستن فرودگاهها یك وسیله تبلیغاتى به نفع امام خمینى و به ضرر بختیار بود، از سوى دیگر اعلام آمادگى براى بازگشت‏به میهن و ممانعت دولت‏بختیار، مردم ایران را به هیجان درآورد و ابعاد ناآرامیها را وسیعتر ساخت.

سرانجام مبارزه تبلیغاتى، با عقب نشینى بختیار و باز شدن فرودگاهها پایان یافت و برنامه بازگشت امام خمینى براى روز 12 بهمن اعلام شد.

ادامه‌ي مطلب ...
| نشاني مطلب | امتیاز مطلب:
مشاهده به صورت آر.اس.اس نوشته شده در تاریخ 15 بهمن 1391 و در ساعت 06:41 - به قلم بر و بچّه‌هاي بنياد فرهنگي طلوع
ضرورت شناخت انقلاب اسلامى
در قرن ما پيروزى انقلاب اسلامى در ايران حادثه مهم و حيرت انگيزى بـراى جـهان بود كـه مـى توانست در رابـطه با مسأل سياسى جهان و منطقه ايفاگر نقش تعيين كننده و تحولات غير قابل پيش بينى باشد.




ايـن حادثه بزرگ قرن از يكسو معادلات سياسى استكبار را در ادامه سـياست سلطه وتقسيم استعمارى جهان بهم زد و از سوى ديگر يكى از اسـتـوارترين رژيـمهاى وابـسته را كـه از حـمايت قـدرتهاى بـزرگ برخوردار بود ريشه كن نمود و در كشورى چون ايران با اهميتى كه از نـظـر اسـتراتژيكى و اقـتصادى بـراى قـدرتهاى بـزرگ جـهان دارد تحولى سياسى - مردمى و عظيم بوجود آورد.

مـهمتر از ايـن دو رونـد انـقلاب اسلامى با آگاهيهاى عميقى كه در مـيان مـلتهاىمسلمان جـهان بـويژه در كشورهاى اسلامى بوجود آورد زمـينه تـحولات سـياسى ريشه دار و بـينشها و گـرايشها و حـركتها و سازماندهيهاى سياسى چشمگيرى را فراهمآورد.

ايـن جـريان سـياسى يكبار ديگر اسلام را به عنوان يك قدرت تعيين كننده در جهان مطرح نمود و چشم انداز وحدت بزرگ جهان اسلام و حركت عـظيم بـازيابى خويشتن خـود و گريز از سلطه و ايستادگى در برابر اسـتعمار كـهنه و نـو و ايجاد قطب سياسى جديد در جهان و فروريزى رژيـمهاى وابـسته و تـحميلى را در سـرزمينهاى پـرنعمت اسلامى در بـرابر ديدگان مشتاق ولى غم و ياس گرفته يك ميليارد مسلمان گشود و مـوجـى از وحـشـت و اضـطـراب در دلـهاى پـر از امـيد و آرزوى جهانواران آفريد.

بـه اعـتراف تحليل گران سياسى شگفتيهأى كه انقلاب اسلامى در جهان آفـريد بـيشتراز آنـهأى است كه دنيا در طول شصت سال اخير بخود ديـده اســت، شــگـفتيهأى كـه تحليله، تـئوريها و پـيش بينيهاى صاحب نظران سياسى را بى اعتبار نموده است.

انـقلاب اسـلامى بـلوك بنديها و نـظام دوقـطبى تـثبيت شده در نظام بـين المللى كنونى جهان را درهم ريخت و با وجود تضاد عميقى كه بر روابط دو ابرقدرت حاكم بود وآن دو را آشتى ناپذير مى نمود وادار بـه سازش و اتخاذ موضع واحد در برابر اين پديده سياسى جديد نمود و تحولات عمده اى را در مسأل مختلف جهان بدنبالآورد.

غـرب طـى چـند تـجربه تـلخ در مـصاف با يكپارچگى اسلام در جريان جنگهاىصليبى و درگيرى با امپراطوريهاى اسلامى و مانند آن خاطرات تـرسناك وتكان دهنده اى را در حافظه تاريخ خود بيان دارد ولى اين بـار خـطر عـظيمتر وگسترده تر و دهشتناكتر از آن بود كه درگذشته ديده بود.

پـديده كاملا نوظهور مقاومت در لبنان با الهام از انقلاب اسلامى و جـهان اسـلامى درمصر و ديگر كشورهاى اسلامى براى غرب بيش از آنچه كه تصور مى كرد وحشتناك و طليعه جهنمى سوزان براى استكبار بود.

انـقلاب اسـلامى در مـقايسه بـا انـقلابهاى ديگر جهان از يك سلسله ويژگيها وامتيازهاى اصولى برخوردار است كه از نظر فرهنگ و دانش و تـئورى انــقـلاب آن رادر رده بـالاى پـديده هاى سـياسى بـزرگ و انقلابهاى مهم جهان قرار داده است مزايأى چون ماهيت ايدئولوژيكى ، قـدرت رهـبرى ، و عـمق تـحولات نـاشى ازانـقلاب موجب گرديده كه بـسيارى از صـاحب نظران علوم سياسى در تئوريهاىانقلاب در كشورهاى اسلامى تجديد نظر كنند و الگوى جديدى را مورد بررسى قرار دهند.

و از سـوى ديـگر متفكران و بنيان گذاران حركتها و نهضتهاى اسلامى همواره الگوهاىانقلاب را در لابلاى تاريخ اسلام جستجو مى كردند و هر كـدام سعى بر آن داشتند كه از حوادث برجسته تاريخ اسلام در تبيين راه و حركت و خط مشى و شيوه خود الهام بگيرند و روند و حركت خود را دنباله جريانهاى تاريخى گذشته اسلام قلمداد كنند.

فـروغ انـقلاب اسـلامى كـه پس از صدر اسلام مهمترين و ريشه دارترين وشـكوهمندترين حـادثه تـاريخ اسلام است همه درخشندگيهاى فرازهاى بـرجسته تاريخ اسـلام را دربـرگرفت و جـايگزين همه الگوهاى گذشته تاريخ اسلام گرديد.

بـى شك با مطالعه حتى سطحى و گذرا در زمينه ماهيت انقلاب اسلامى و بازتابهاىجهانى آن و دستاوردهأى كه براى ملل مسلمان بويژه ملت مـسلمان ايـران به ارمغانآورده است ما را به اين نتيجه مى رساند كـه انـقلاب اسلامى نه تنها حادثه بزرگ قرن در جهان و تاريخ ايران اسـت بـــلــكـه خـود از مــهـمترين فـرازهـاى تـاريـخ اسـلام و پـديده اىشگفت انگيز و معجزه ايست الهى كه تجلى قدرت لايزال خداوند - عـلى رغم قدرتهاى مـادى و شـرأط بـر حـسب ظاهر غير قابل تغيير سياسى و اجتماعى محسوب مى گردد.

برگرفته شده از كتاب انقلاب اسلامى و ريشه هاى آن

مقدمه

تـاريخ تـحـليلى انقلاب هاى گوناگون، يكى از گنجـينـه هاى عظيم و ميراث هاى گرانبـهاى بـشرى است كه بـا بـررسى آن ها مى توان نقش و اهميت هر يك را در مسير پـر فراز و نشيب جوامع انسانى دريافت و با عبرت آموزى از آنه، مسير حركت خويش را روشن تر نمود؛ چرا كه گذشتـه چـراغ راه آينده است و بـه فرموده حضرت امام خمينى(ره):((تاريخ معلم انسان هاست)).

اكـنون بـه بيست و يكمين سالگرد انقلابى نزديك مى شويم كه پيروزى آن موجب تبديل ساختار سياسى جهان از نظام دو قطبـى بـه نظام سه قطبى ((اسلام(بـنيادگرايى اسلامى)، كاپيتاليسم، كمونيسم)) گرديد.

انـقلاب اسـلامى ايران، بـى هيچ ترديدى معجزه اى الهى بـود كه بـه دست معجزه گر مردى از سلاله پـاك پـيامبـر(ص)، بـه انجام رسيد و نگاه اميد مظلومان و مستـضعفان جـهان را بـه خـود خـيره ساخـت.

تـاثير عـملى و سريع انقلاب اسلامى در منطقه و بـرآشفتن شعله خشم مردم مسلمان و غير مسـلمان در بـسـيارى از كشورهاى تـحـت سـلطه استعمار، خود گواه روشنى بر اين مدعاست؛ زيرا در كمتر مقطعى از تاريخ بـشريت، شاهد پـيروزى و تـاثير گذارى قاطع يك جنبـش صرفا مردمى بوده ايم.

ايـن جـنبش الهى، همه متفكران و سياستمداران را به حيرت و تعجب واداشت زيرا هيچ يك از تـحليلگران و سازمان هاى جـاسوسى دنيا كه به دقيقترين وسأل كسب اطلاعات سرى مجهز بـودند، نتوانستند وقوع چنين انقلاب شگرفى را در منطقه حساس خاورميانه و در دوره اقتدار شاهنشاهى حاكم بر ايران پيش بينى نمايند.

بـررسى مـاهيت و علت و ابعاد مختلف اين حركت عظيم الهى نه تنها از آن رو ضرورى مى نمايد كه شناخت اين نهضت به استمرار و حفظ آن كمك مى نمايد زيرا ادامه يا ثـبـات آن بـدون شناخت دقيق ماهيت و ابـعاد آن، تقريبـا ناممكن است ـ بـلكه لزومش از آن جهت نيز رخ مى نمايد كه بـدون فهم اعجاز و الهى بـودن آن و همچنين استـثنإ بـودن اين حركت رعد آساى اسلامى، نمى تـوان از عمق جان، بـدان دل بست و خداوند را بر آن شكر گزار بـود كه ((لئن شكرتم لازيدنكم)) شكر نعمت، نعمتت افزون كند.

پـس در ايـن نوشته كوتاه، ابتدا به دلايل لزوم پرداختن به بررسى نهضت انقلاب اسلامى مى پردازيم و سپـس ويژگى هاى آن را مورد بـررسى قرار مى دهيم، در بـخش بـعدى مقاله، نظريات مختلف در بـاب عوامل پيروزى انقلاب اسلامى را در بـوته نقد قرار مى دهيم و پس از بـيان مختـصر دسـت آوردهاى مهم انقلاب اسـلامى، در پـايان نتـيجـه عملى پرداختن به مباحث قبلى را ذكر خواهيم نمود.

ضرورت شناخت تحليلى انقلاب اسلامى:

بــه طـور كلى مى توان از پنج محور در جهت اثبـات ضرورت پرداختن به بررسى انقلاب اسلامى ايران بهره جست كه عبارتنداز:

1ـ دريافت ارزش انقلاب.

2ـ جلوگيرى از انحراف انقلاب.

3ـ تثبيت انقلاب.

4ـ تداوم انقلاب.

5 ـ صدور انقلاب.

اينك بـه تـوضـيح اجـمالـى هر يك از اين محـورها مىپـردازيم.

دريافت ارزش انقلاب

آگاهى دقيق از سير پـيدايش اين نهضت و وضعيت فرهنگى، اقتصادى و سـياسى كـشور در زمان رژيم سابق، سبب مى گردد تا گرانبـهايى اين گوهر استثنايى را در دنياى زور و استكبار امروز، بهتر و بـيشتر دريابـيم و بـا احساس مسووليت عميق تـرى، قدردان موهبـت استـقلال جمهورى اسلامى باشيم.

جلوگيرى از انحراف انقلاب

رمـز انـحراف هر نهضتى، در انحراف از ريشه هاى استـوارى آن نهضت نهفته است، به عنوان مثال، نهضتى كه بر پايه اقتصاد و تكيه بـر پـول پـولداران استوار شده است، بـا تقليل امكانات مادى رو بـه انحطاط خواهد گذاشت. و بـالعكس، نهضتى كه ايمان و ايدئولوژى در آن حرف اول را مى زند، گر چه از تـاثير عوامل اقتـصادى بـر كنار نخواهد ماند، اما تهاجم فرهنگى بـرنده تـرين سلاح در قطع ريشه هاى آن خواهد بود.

تثبيت انقلاب

اكـنون كـه در مقطع خـاصى از تـاريخ تـحـولات جـهان و هم چـنين، موقعـيت حـسـاس و سـرنوشـت سـازى از دوران انقـلاب اسـلامى قـرار گرفته ايم، مسئوليت ما ايجاب مى كند تا واقعيت ه، ريشه ها و علل و آثـار پـديده هاى مخـتـلف انقلاب را در ابـعاد سياسى، اقتـصادى و فرهنگى مورد شناسايى قرار دهيم تا بتوانيم بـا يك بـرنامه ريزى حساب شده اركان انقلاب را تثبيت نماييم.

تداوم انقلاب

اسـتمرار هـر جنبـشى، متوقف است بـر زنده نگاه داشتن انگيزه هاى اوليه و اصلى آن جـنبـش. انگيزه هاى اصلى مردم مسـلمان ايران در رويارويى با رژيم طاغوت، نيز عبـارت بـودند از: استقلال فرهنگى، آزادى سياسى و جـمهورى اسلامى. بـا تـحليل دقيق اين انگيزه ها در مرحله نظر و سپس برنامه ريزى عملى براى پياده كردن آن ها در سطح اجتماع، مى توانيم تـداوم انقلابـمان را تـا ابـد تـامين نمأيم.

صدور انقلاب

هـر ايـده يا فرهنگى از دو راه مى تواند گسترش يابد و از مرزهاى داخلى ملت خويش فراتر رود:

1ـ تـحميل استـكبـارى اين فرهنگ بـا اسـتـفاده از تـبـليغات دروغين(تـهاجـم فرهنگى)

2ـ نفوذ واقعى و استـدلالى اين فرهنگ در فكر و روان ملت هاى ديگر(تـبـليغ راستـين بـا تـحليل و شناخت ماهيت انقلاب اسلامى، مى توانيم رموز نفوذ اين نهضت در ميان مردم ايران و نتـيجتـا ملت هاى ديگر را بـه راحتـى تشخيص داده و با برنامه ريزىهاى درازمدت تبـليغى، در جهت گسترش مرزهاى ايدئولوژيكى خود، گام هاى موثرى برداريم.

برگرفته شده از كتاب انقلاب اسلامى و ريشه هاى آن
| نشاني مطلب | امتیاز مطلب:
مشاهده به صورت آر.اس.اس نوشته شده در تاریخ 13 بهمن 1391 و در ساعت 08:45 - به قلم بر و بچّه‌هاي بنياد فرهنگي طلوع
امـام و جـوانـان، گذشته، حـال و آينـده

آيا براى انسانى كه در طـول عمر خـويـش در مسير تحقق ايـن حديث نورانى تلاش و پـويـش نمايد، ديگر جاى جهل و ترديد در ((حال)) و اضطراب و اندوه براى ((آينده)) مـى ماند؟ آيا براى انسانى كه بر مبناى جهان بينى متعالى اسلامى مى فهمد گـوهر انتخاب شده هستـى از سوى خداى حكيم است و براى مدتى در ايـن دني، امانتدار ((گنج)) استعدادهاى خويـش و نعمتهاى غير قابل شمارش الهى شده و بر اساس عدالت طبق آنچه كه خـود در دنيـا آزادانه انتخـاب و عمل كــرده است، به محضـر الهى خـواهـد رفت، ديگـر جاى تشـويـش و نگـرانـى مى ماند؟ يا آن كـس كه شتابان به سـوى انجام اعمال نيك مى رود تا بـا زاد و تـوشه در رضـوان الهى كنـار اوليـا قـرار گيرد؟




در راستاى هميـن حديث نـورانى آنجا كه امام فرمـود: و بداند در كجا است ... وظيفه همه ما است كه بـدانيـم در چه جهانـى زندگـى مـى كنيـم; چه جهان طبيعت و ماده و چه جـامعه انسـانـى و اوضـاع تـاريخـى، سياسـى و اجتمـاعى. كسب ايـن آگـاهيها به روش صحيح و واقع بينانه ـ بويژه از طريق علماى متعهد و افراد آگاه و متديـن ـ براى انسان موجب بصيرت، آرامـش، رشد و تعهد مى شـود. به هميـن جهت بخشـى از ايـن مطـالعات و كسب آگـاهيه، به شنـاخت يكـى از عظيـم ترين و شگفتآورتريـن پديده هاى زمان م، يعنى انقلاب اسلامـى ايران منعطف مى گردد.

مطالعه اوضاع دوران قبل از انقلاب و حـوادث و سير انقلاب در طـول بيست سال اخير يكـى از رسالتها است. بـى ترديد جـوان امروز بايد بـدانـد بر سر چه سفره گرانمايه اى نشسته است. اگر او ارزش ايـن ((مائده الهى)) را نداند و آگاه نباشد ايـن مائده آسمانى چگونه و بـا تحمل چه رنجها و سختيها و مبـارزات و بـــــا گذار از چه ورطه هاى هـولناك و تـوطئه هاى خطرناك داخلى و خارجى به دست آمده است، آن را راحت از دست خـواهد داد.

با تـوجه به تحول عميقى كه در ملت ايران بخصوص جوانان به واسطه نفـس قدسى و گرم امام به وجود آمد و نقـش عظيـم ايشان در هدايت انقلاب كبير اسلامى كه از بزرگترين ثمرات آن، احياى ديـن در جهان امـروز است، بـازنگـرى رهنمـودهـا و استعانت از سيـره آن ((روح الهى)) ضرورتـى همگانى مى باشد. از اين رو در ايـن مقاله سعى شده است رابطه ((امام خمينـى و نسل جـوان)) در رهنمـوده، هشداره، اظهار علاقه و ارادتهاى ايشـان بـررسـى شـود.

 

ايـن سخنان و پيامها در طـول دوران 25 ساله انقلاب از حـدود سال 42 تا سال 67 بـر دل تاريخ نقـش بسته است. دورانـى كه اوج تسلط جابرانه و سياه استعمار بخصـوص دولت امريكا و استيلاى فرهنگـى ـ نظامـى رژيـم پهلـوى در ايران بـود. دورانى كه بيـش از هر زمان ديگر شاه و اطرافيانـش به تاراج سـرمايه هاى مادى و معنـوى ايـن كشـور مشغول بـودند. در هميـن زمان انقلاب اسلامـى به رهبرى امام خمينـى رويـش و جـوشـش مـى كنـد و بعد از پيروزى در بهمـن 57 با انبـوهـى از مشكلات، تـوطئه ها و محاصره اقتصادى و نظامـى روبه رو مى شـود. دورانى كه جـوانان و مراد آنها ـ امام خمينى ـ با تكيه بـر معارف عميق اسلامـى وعده هاى الهى را يكـى پـس از ديگرى محقق مـى سازنـد و حكـومت اسلامـى را به رغم مخالفت و دشمنـى قـدرتهاى استكبـارى در يكـى از مهمتـريـن منـاطق جهان بـر پـا مـى كننـد.

 

| نشاني مطلب | امتیاز مطلب:
مشاهده به صورت آر.اس.اس نوشته شده در تاریخ 13 بهمن 1391 و در ساعت 08:32 - به قلم بر و بچّه‌هاي بنياد فرهنگي طلوع
امام خميني (ره) و معجزه انقلاب اسلامي

در تبيين و و تفسير حقيقت انقلاب امام خميني(ره) بايد گفت: با وقوع انقلاب اسلامي‌در ايران دنيا شاهد رخداد يك معجزه عظيم الهي بود‌،  و اين واقعيتي است كه بارها پير و مرادمان بر آن تأكيد نمودند:
«يك تحول روحي درجامعه پيدا شد كه من غير از آن كه بگويم يك معجزه بود يك اراده الهي بود،نمي‌توانم  اسم ديگري رويش بگذارم. »
و باز مي‌فرمايد:
«در اين جا حساب الهي است‌،   اين جا دست خداست‌،  اشخاص نمي‌توانند يك همچو قدتري ايجاد كنند.. . اين اراده الهي است كه تمام حساب‌‌‌‌‌هاي حساب‌گران‌مادي را باطل كرد.»
بسياري از شخصيت‌‌‌‌‌هاي غير مسلمان نيز با تأكيد عدم گنجايش جريان انقلاب اسلامي‌در چهار چوب محاسبات مادي بر اعجاز انقلاب اسلامي‌صحه مي‌گذارند.
«رابرت كالستون »دانشمندان كانادايي دراينباره مي‌گويد:
«از نظر من كه يك غربي و فرد غير مسلمان هستم اين معجزه است كه يك انقلاب مكتبي والهي بتواند در جهان امروز اين طور تحقق پيدا كرده ودرجهت استقرار عدالت به پيش برود‌،  اين انقلاب بدون شك از جانب خداوند حمايت مي‌شود.. ..»
 
امام و انقلاب و قدرت نمايي خيره كننده اسلام
 
انقلاب اسلامي‌در يكي از حساس‌ترين نقاط جهان هم چون زلزله‌‌‌‌هاي غير مترقبه اردوگاه آرام و بي دغدغه استكبار عالمي‌رابه شدت به لرزه در آورد.
با وقوع انقلاب اسلامي‌ايران «براي اولين بار يك كشور مسلمان به طور موفقيت آميزي قدرت‌‌‌‌‌هاي بزرگ غربي را به مبارزه طلبيد‌،  آنان را تحقير كردو به منافع ماديشان خسارت واردكرد. »و چون صاعق‌‌‌‌هاي عظيم آسمان جهل و غفلت وعناد را شكافيد و خواب خوش تحليل‌گران و نظريه پردازاني كه افول اديان الهي راامري محتوم،پيش بيني مي‌كردند آشفته كرد وانبوه ونظريات آنها را از اعتبار ساقط نمود.
«از نظر سمبوليك‌،  انقلاب ايران نخستين پيروزي مسلمين بر غرب‌،  از قرن 16 به اين طرف محسوب مي‌شود،نكته اين جاست كه اسلام عامل هدايت كننده اين انقلاب بوده و هيچ يك از اسم‌‌‌‌‌هاي غربي‌،  ناسيوناليسم‌،  كاپيتاليسم،كمونيسم،و سوسياليسم در آن نقشي نداشتند. »
قدرت‌‌‌‌‌هاي بزرگ غربي در مواجهه با عظمت‌‌‌‌‌هاي بي بديلي كه امام (ره)وانقلاب اسلامي‌آفريده بود با پتانسيل نهفته و قدرت اسلام آشنا گرديد.
روزنامه تايمز در اين باره نوشت :«اوج‌گيري خيزش مذهبي به دنبال بركناري شاه توسط امام خميني(ره) درايران جريان يافت  و سراسر جهان رادر نورديد ودر پاييز سال 1357  دنياي غرب به دليل انقلاب ايران بار ديگر اسلام را كشف كرد....
ما غربي‌ها خيلي زود فهميديم كه الله اكبر  در عربي به معناي خداي بزرگ است مي‌باشد.»
امام و انقلاب ؛ دو پديده انفكاك ناپذير
انقلاب  اسلامي‌ايران از آنجا كه بر اساس افكار بلند وانديشه متعالي حضرت امام (ره)تكوين يافته است‌،  همواره درعوامل پيدايش وطرح شعار‌‌‌‌هاي محوري و تعيين اهداف و آرمان‌‌‌‌‌هاي بلند و راهكار‌‌‌‌هاي وصول به آن‌،  با باورها و اعتقادها وآرمان‌‌‌‌‌هاي اين شخصيت ملكوتي‌،  پيوندي ناگسستني داشته است‌،  ازاين رو مقام معظم رهبري با انگشت نهادن بر اين مهم‌،   همگان را متذكر گرديده‌اند كه :
«انقلاب اسلامي‌و امام خميني (ره) دو پدپده انفكاك ناپذيرند‌،  تحليل انقلاب اسلامي‌بدون شناخت شخصيت رهبر بزرگ آن.. . ممكن نيست. »
تحليل‌گران تحولات سياسي واجتماعي جهان كه مسائل انقلاب اسلامي‌رادائما تعقيب مي‌نمايند به واقعيت فوق به انحاء مختلف اعتراف نموده‌اند؛مثلا روزنامه انگليسي گاردين طي  تحليلي درباره انقلاب اسلامي‌نوشت :‹‹ نقش آيه الله ] امام [ خميني (ره) در انقلاب عظيمي‌كه در ايران رخ داد بي اندازه مركزي و مهم بود و ترديدي نيست كه آيه الله‌،  ‌سنگ بناي اصلي اين انقلاب بوده است‌.))
فريد هاليدي استاد روابط بين الملل دانشگاه لندن هم در مقدمه كتابي كه درباره ايران تاليف كرده  در اين باره مي‌نويسد :
((انقلاب اسلامي‌عظيم ترين انقلاب تاريخ است.همه مي‌دانيم اين كار عظيم در پرتو عظمت شخصيت امام خميني (ره) پا گرفت و دست ‌‌‌‌هاي پر قدرت و فرمانده او بود كه اين امواج عظيم انساني را به شور و هيجان و خروش وا داشت. ))
انديشه امام‌،  ‌مولد انقلابي استثنايي
اساسا ريشه اين واقعيت مهم را كه ((انقلاب اسلامي‌ايران در ذات خود هيچ شباهتي با انقلاب‌‌‌‌هاي ديگري كه در قرن حاضر به وقوع پيوسته نداشته است )) بايد در پيوند انفكاك نا پذير انقالاب اسلامي‌و حضرت امام خميني (ره)جست  جو نمود.
از رهگذر پيوند تنگاتنگ انقلاب اسلامي‌با انديشه و شخصيت جامع امام  تمايز غير انكار انقلاب اسلامي‌از ساير انقلاب اسلامي‌بزرگ جهان در قرن بيستم شكل مي‌پذيرد.
امام (ره) در تعريف و تعيين اهداف انقلاب اسلامي‌، ‌رهبري جريان مبارزه‌،   مواجهه با قدرت‌‌‌‌‌هاي افزون طلب و تاكتيك ها و روش‌‌‌‌‌هاي حفظ و استمرار دستاورد‌‌‌‌هاي انقلاب اسلامي‌، ‌داراي دكترين سياسي ويژه و منحصر به فرد بودند‌،   دكترين سياسي امام بر پايه مباني ثابت و استوار و خدشه عميق به غيب  و امداد غيبي‌،   ايمان خلل نا پذير به تعاليم اسلام و وحي‌،   اتكا و توكل راسخ بر قدرت لايزال الهي‌،  ‌و تكليف مداري مطلق و.. .قرار داشت‌،   دكترين سياسي كه «به اعتراف غريبان غرب از شناخت آن عاجز مانده است. »
به تعبير دقيق‌تر،انديشه سياسي امام كه پايه اصلي و عنصر حياتي شروع واستمرار جريان انقلاب اسلامي‌بوده است نتيجه منطقي تفسير عرفاني ايشان از هستي ومعني وجودي انسان و...مي‌باشد.
امام با بهره گيري ازانديشه نو و ريشه‌دار الهي خود در صحنه سياست بين‌المللي نه تنها با توفيق  در سرنگوني رژيم قدرتمند پهلوي به هدايت جريان جهاني انقلاب اسلامي‌پرداخت بلكه با ارائه تفكري جديد و فرهنگي وكاملا ديني والهي و نفي آموزه‌‌‌‌‌هاي مكاتب مادي «مدنيت غرب را نيز به چالش كشاند.»
به اين لحاظ «نوآوري امام نسبت به دنياي معاصر‌،  قبل از آن كه در سطح عمل سياسي باشد در افق انديشه سياسي است‌،  انديشه سياسي حضرت امام درنسبت با دنياي معاصر داراي نو آوري‌‌‌‌‌هاي فراواني است و مي‌شود گفت كه نقطه عطفي را براي انديشه سياسي معاصر به وجود آورد. »
حضرت امام بر مبناي اين انديشه سياسي بزرگ‌ترين انقلاب اجتماعي قرن بيستم را كه درنظر تحليل‌گران بين المللي درچهار چوب معيار‌‌‌‌هاي سنجش ساير انقلاب‌‌‌‌‌هاي بزرگ جهان نمي‌گنجيد‌،  به حركت درآوردند.
چنان‌كه ميشل فوكو (Michel Foucauit) انديشمند و جامعه‌شناسان برجسته فرانسوي در نوشته‌‌‌‌‌هاي خود با اشاره به سفري كه در كوران حوادثانقلاب (سال 57) به ايران داشته و با اشاره به نظريات برخي از تحليل‌گرانغربي كه جريان انقلاب ايران را عبور جامعه ايران از غير مدرن و سنتي به مدنيته‌،  تفسير ميكردند،با معيار قرار دادن وقايع عيني وتحولات جاري كه از نزديك مشاهده نموده مي‌نويسد:
«من قبول دارم كه از قرن هيجدهم به بعد هرتحول اجتماعي اتفاق بسط مدرنتيه بوده اما انقلاب ايران تنها حركت اجتماعي است كه در برابر مدنيته قرار دارد. »
درواقع «فوكو مي‌پذيرد كه انقلاب اسلامي‌ايران دوسده اقتدار يك انديشه سياسي را با همه سوابق چند صد ساله‌اش به چالش كشانده.. . و اين انقلاب حرف تاز‌‌‌‌هاي دارد و ويژگي بارز انديشهسياسي حضرت امام (ره) هم همين است.»
«شما در انديشه‌‌‌‌‌هاي سياسي غرب اگر چه اختلافات فراواني مي‌بيند اما همه آنها در يك نقطه مشترك‌اند و آن نفي هويت ديني    است »و حال آن كه «ويژگي بارز انديشه سياسي امامراحل هويت ديني آن است كه آمد وانديش‌‌‌‌هاي را فراتر از چهار چوب كلان انديشه سكولار غربي مطرح كرد...»
دقيقاً به دليل بر خورداري خضرت امام (ره) ازاين انديشهسياسي كه بر مبناي تعاليم اسلامي‌وفقه غني شيعه استوار گرديده بود انقلاب اسلامي‌صورت پذيرفت و از همين ناحيه بود كه از ابتدا هر چه از مراحل آغاز ورشد و بالندگي انقلاب زمان بيشتري مي‌گذشت بر همگان اين واقعيت عيان گشت كه « انقلاب اسلامي‌ازهمه انقلاب‌ها جداست »
بر اين اساس طراح و معمار كبير انقلاب اسلامي‌همواره با تأكيد بر پيوند عميق و ناگسستني انقلاب اسلامي‌ايران با آموزه‌‌‌‌‌هاي اسلامي‌وتعاليم ديني بر استثنايي بودن آن تأكيد مي‌نموند‌،   چنان‌كه در وصيت نامه سياسي والهي خود با بيان اين مطلب كه :
«ما مي‌دانيم اين انقلاب كه دست جهان خواران را از ايران بزرگ كوتاه كرد با تأييدات غيبي پيروز گرديد.»
تأكيد نمودند :«بنابراين نبايد شك كرد كه انقلاب اسلامي‌از همه انقلاب‌ها  جداست هم در پيدايش وهم دركيفيت مبارزه وهم درانگيزه انقلاب و قيام‌،  ترديدي نيست كه اين تحفه الهي و غيبي بود كه از جانب خداوند منان براي ملت مظلوم و غارت زده عنايت شده است. »
| نشاني مطلب | امتیاز مطلب:
مشاهده به صورت آر.اس.اس نوشته شده در تاریخ 13 بهمن 1391 و در ساعت 08:27 - به قلم بر و بچّه‌هاي بنياد فرهنگي طلوع
آخرین مطالب وبلاگ
  • تهدید تلویحی اتمی، در ملت ایران تأثیری نخواهد داشت
  • نقش معنویت در پیروزی انقلاب اسلامی از دیدگاه امام خمینی (ره )
  • عملیات خیبر
  • راهیان نور - شرهانی
  • سلام بر عشق ...
  • آخرین نامه سفیر روشنگری(سید جمال الدین اسدآبادی)
  • بررسی اندیشه های سید جمال الدین اسدآبادی و نقش او در سقوط استبداد
  • زندگی نامه سید جمال الدین اسد آبادی
  • مبانی تربیت اسلامی؛ از دیدگاه امام خمینی(ره)
  • اهداف و روش های تعلیم و تربیت اسلامی از دیدگاه حضرت آیت الله خامنه ای
  • کاري از سربازان جنگ نرم در لشکر بصيرت سيّد علي خامنه‌اي