جا مانده ایم از شهدا ... بنیاد فرهنگی طلوع - آرشیو 1391/9
خدايا! ظهور حجّتت را نزديک‌تر بفرما و ما را از ياران و همراهان ايشان قرار بده. الهي آمين

     

عشق جاوید
نماهنگی به مناسبت ایام عظیم و جاوید محرم


تولید شده در واحد نرم افزاری مجمع هنری

 بنیاد فرهنگی طلوع




| نشاني مطلب | امتیاز مطلب:
مشاهده به صورت آر.اس.اس نوشته شده در تاریخ 10 آذر 1391 و در ساعت 12:18 - به قلم بر و بچّه‌هاي بنياد فرهنگي طلوع
فرهنگ عاشورا

عاشورایک اتفاق ساده نیست.تاریخ آکنده از جنگ های بسیار است.میلیون ها نفر در آن جنگ ها کشته شده اند.خانه ها و شهر ها ویران شده،حتی گاه شهری را با همه ساکنانش سوزانده اند.اما کمتر اتفاق افتاده که حادثه ای مثل عاشورا تبدیل به یک فرهنگ شود.شعر و موسیقی وداستان و نمایش به صحنه بیایند و آن حادثه را بیش از یک هزاره زنده و شور انگیز حفظ کنند.به عنوان مثال مردم ما حادثه تکان دهنده یورش مغول را تبدیل به فرهنگ نکردند و یاد آن حادثه را زنده نگاه نداشتند.چرا؟

دو واقعه در مقطعی از تاریخ ما- در اسطوره و تاریخ- زنده نگاه داشته شد و نشانه هایی از آن را می توان جستجو کرد. سوگ سیاوش و گریستن مغان. سیاوش نماد پاکی اندیشه  بود. سرشار از مهر بود.او بیش از آن که فرزند کاوس باشد تربیت شده رستم بود.مظلومانه سرش را بریدند...

گریستن مغان ، گرامی داشت حادثه کشتن بردیا توسط داریوش بود.

این دو حادثه در تاریخ ما درخشش اندکی دارند اما عاشورا گویی گوهر اصلی باور ماست.چرا و چگونه عاشورا به فرهنگ تبدیل شده است؟

به گمانم عاشورا از مدار یک اتفاق تاریخی فراتر است.انگار معماری این حادثه از لونی دیگر است.

عاشورا راز گشایی از ذبح عظیم بود.این راز گشایی دیگر در ظرف تاریخ نمی گنجد.ظرف را می شکند و تبدیل به یک حادثه زنده همیشگی می شود.صدای طبل و سنج و شیپور، صدای نوحه خوانان، تعزیه...همگی نشانه های یک فرهنگ اند.این که موسیفی سنتی ما بیش از هر چیز وامدار موسیقی تعزیه است. تصادفی نیست.یک ملت بیش از هزار سال در عاشورا گریسته، و تمام هنر و ذوق خود را برای زنده نگهداشتن این حادثه به کار برده است.کم نبوده اند خانواده هایی که نذر می کردند اگر خداوند پسری به آنها بدهد؛ آن پسر در روز عاشورا تا پایان عمر سقایی کند.با هر بهانه ای مزاری را مردم به امام حسین نسبت می دهند.مسجد راس الحسن در قاهره قلب تپنده زایران است.همیشه جمعیت در این مسجد موج می زند. در قندوز افغانستان نیز مزاری ست که مردم گمان می کنند آنجا مزار امام حسین است. آن سو تر در هند در لکهنو، شیعیان "امامباره"هایی تاسیس کرده اند. هر یک نشانه ای از مزاری وآن مزار ها را در محرم زیارت می کنند. در پاکستان اسب های سپیدی را درهر شهری یا محله ای در طول سال با احترام تیمار می کنند تا در روز عاشورا او را در زمان "برآمد شدن ذوالجناح" از پس پرده به صحنه بیاورند و غوغای عزاداران به آسمان برود...

این پدیده ها هر کدام نشانه ونمادی هستند که چگونه عاشورا تبدیل به فرهنگ شده است.

در کنار همه این مظاهر فرهنگی به گمانم "روضه" نیز یک پدیده فرهنگی است.تردیدی نیست که بسیاری از شرح واقعه عاشورا در طول سالها و سده ها مثل رمان ساخته و پرورده شده است.نوحه سرایان با خلاقیت خویش به وقایع رنگ و بوی دیگری داده اند.هر کدام عاشورا را از زاویه دید خود روایت کرده اند.مثل روایت درخشان عمان سامانی؛این مقوله را نباید با میزان و معیار یک پژوهش تاریخی سنجید.وقتی پدیده ای تبدیل به فرهنگ می شود.با همه آرمان ها و آرزوهای مردم در گذار سال ها آمیخته می شود.

یکی از آسیب های بی حساب و اندیشه که پس از پیروزی انقلاب اسلامی اتفاق افتاد تعطیل تعزیه از میان زندگی مردم بود. تعزیه مردم غیر از تعزیه ای است که در صحنه نمایش انجام می شود.همه شهر تماشاچیان تعزیه بودند و صدای گریه جمعیت بلند بود.هزاران نفر در تعزیه مشارکت داشتند.

اغلب جهانیان سوگواری و آئین های عاشورایی را با تعزیه می شناسند. با این حال آئین هایی همچون مقتل خوانی، مناقب خوانی، مناجات خوانی، چاووش خوانی، علم گردانی و ... از واقعه عاشورا تأثیر گرفته اند و در طی اعصار و قرون توسط مردم برپا شده اند. محتوا و ساختار بسیاری از این آئین ها به همدیگر شبیه است. اما در مواردی نیز به تناسب شرایط اقلیمی و جغرافیایی با همدیگر تفاوت هایی دارند. با این حال آنچه از مؤلفه های همه این آئین ها پیداست، روایت تاریخی، مذهبی، معنوی و معرفت شناختی است. حس و شور و تکرار حماسه در درونمایه بسیاری از این آئین ها به شیوه ای زیبایی شناختی به تفسیر درمی آید و متضمن بزرگ ترین آموزه های دینی و اخلاقی است. برپایی آئین باعث می شود که انسان با دلش به تفسیر عشق بپردازد و ایثار، جوانمردی، ایمان، دادخواهی و ظلم ستیزی را با روح و ضمیر تأویل کند. از سوی دیگر با نگاهی به آئین های عاشورایی به تعامل تاریخ با واقعه جانسوز کربلا پی می بریم.



 مناقب خوانی

مناقب خوانی گونه ای از ستایشگری مذهبی و روایات حماسی، آئینی مذهبی و هنری است که به شکل تلویحی و ضمنی انجام شده است. منقبت خوان به لحاظ واژه شناسی تاریخی به مداح شیعه گفته می شود. مناقب خوانان در مجالسی که در مساجد یا تکایا برپا می شد به منقبت خوانی می پرداختند. براساس تاریخ منقبت خوانان مبلغان دینی و مذهبی بوده اند که به نقل و صوت و مدح و بیت، ارادات خود را به امام حسین(ع) و خاندان عصمت و طهارت ابراز می کردند.
منقبت خوانی با آغاز شعر پارسی شکوفاشد و به این ترتیب بسیاری از آثار آوایی و شفاهی منقبت خوانی از کلام بافر و باشکوه شاعران برجسته ادب پارسیکه دلباخته خاندان عصمت و طهارت بودند، تأثیر گرفت و در میان مردم زمزمه شد. مدح رشادت های شهدای کربلا، جوانمردی های حضرت عباس(ع) و شخصیت الوهی و متعالی حضرت امام حسین(ع) در صدا و آوای منقبت خوانان به گوش مردم می رسید و دل های آنان را به سرچشمه معرفت گره می زد.

پس از این ایام مناقب خوانی جزو آئین های عاشورایی و نیایشی مردم شد و همواره با صوت و لحن زیبایی های معنوی و لفظی کلام نسل به نسل و سینه بهسینه انتقال یافت. اشعار مدح و منقبت امام حسین(ع) و خاندان آل محمد(ص) از همان دوران سامانیان در کلام دلباختگان معصومین ظهور پیدا کرد و در زمانغزنویان و سلاجقه فراگیر شد. با این حال این حکام بویژه غزنویان با این آثار آئینی مخالفت می کردند و این اشعار در زمان آل بویه به اوج و شکوفایی رسید و در زمان صفویه به شیوه ای منظم و پویا در میان مردم رواج یافت. با این حال در ادبیات عرب نیز شاعران مشهوری از جمله کمیت ابن زید اسدی، دعبل خزاعی و سید حمیری، مدح و منقبت را رواج دادند و به این ترتیب تاریخچه آئین مناقب خوانی با ادبیات عاشورایی و سابقه ای دیرین گره می خورد.
هوشنگ جاوید نویسنده کتاب «مناقب خوانی» در بخشی از این کتاب چنین می نویسد: «گذشتگان ما فضیلت شنیدن و فضیلت دیدن را خوب می دانستند، وقتی که نگاه می کنیم به گستره های نغمات آوایی در کشور خودمان، به یک اقیانوس بر می خوریم، اقیانوسی که از خلیج فارس شروع می شود و تا دریای خزر ادامه پیدا می کند. منقبت نخل قد کشیده علی(ع) است بر آسمان ایمان در طول تاریخ، گام های مرد عدالت، رادی وجوانمردی است در عصر پر از بیگانگی. منقبت صدایی است که زنجیر های ستم را از هم می درد. منقبت، حکایت مردی را آواز می دهد که رنج، صیقلش می داد، و در هر گام پر غرور و شکوهمندش چهره پر نیرنگ ستمگران را می نمایاند... و منقبت هرچند خیال، حقیقت است. شعر ترین شعر ایمان و ایقان است.

 مناجات خوانی

ذکر، ادعیه، ثنا و دعا و اشعار و آواهای مذهبی که در زمان برپایی مراسم عزاداری برپا می شود، اشکال آوایی و نوعی نیایش عبادی و آئینی به خود گرفته است که از دیرباز تاکنون توسط ذاکرین و ادعیه خوانان در مراسم مذهبی و آئینی خوانده می شود و دل ها را متوجه توسل به ساحت مقدس حضرت اباعبدالله و معصومین علیه السلام می نماید. مناجات خوانی به عنوان یک آئین در روحیه جوانمردی و پهلوانی، قهرمانان ایرانی تبلور یافته و در بسیاری از مراحل و مقاطع وسیله ای برای توسل به خاندان عصمت و طهارت است. عشق و ارادات به امام حسین (ع) و شهیدان کربلا همواره دل های مناجات خوانان را متوجه سرچشمه معرفت، پاکی، ایثار، از خودگذشتگی و جوانمردی می کند.
آئین مناجات خوانی مثل تمام مراسم مذهبی و آئینی متأثر از واقعه عاشورا و شخصیت ملکوتی حضرت امام حسین (ع) است. آنچنان که از دل تاریخ برمی آید،قلب مبارک آن حضرت همواره با خداوند متعال بود و لحظه ای هم حجم سنگین زمان را به دل مبارک خویش راه نمی داد.
سالار شهیدان همواره در حال دعا و مناجات با خداوند بودند و دعا و توسل به ذات باریتعالی را به عنوان اصلی یگانه قرار داده بودند. یکی از معروف ترین دعاهای آن حضرت، دعایی بود که در ظهر عرفه در حالت خضوع و خشوع و به آرامی در حالی که اهل بیت و فرزندانشان همراهشان بود، سمت چپ کوه صحرای عرفاتاین دعا را خواندند. این دعای بزرگ که به اعتقاد بعضی از مناجات خوانان، فی البداهه توسط آن حضرت خوانده شد، از زیباترین لحظه های راز و نیاز معصومین با ذات احدیت است.
مناجات خوانان با ذکر و دعا و ثنای سالار شهیدان دل ها را با ناب ترین و پاک ترین حالات معنوی مردم پیوند می دهند و به این شیوه توسل به مطمئن ترین منبع هستی را به مردم می آموزند. آئین مناجات خوانی در کنار بسیاری از مراسم سوگواری برپا می شود. این آئین باعث می شود که دل ها و ضمیر مردم روشنی یابد و گریه های آنان در شب های دعا و نیاز، روحشان را صیقل دهد و ایمانشان را به خاندان آل محمد (ص) مستحکم تر کند.

 نخل گردانی

نخل گردانی از جمله آئین های ویژه ایام عاشوراست که در بسیاری از نقاط کشور برپا می شود و در بعضی نقاط هم تفاوت هایی میان شیوه برگزاری این آئین با نقاط دیگر وجود دارد.
نخل گردانی و مشعل گردانی از آئین های سنتی خاص منطقه خراسان است که به شکل مخصوصی اجرا می شود. «نخل» در اصطلاح حجله مانندی است که از چوب ساخته می شود و با انواع پارچه های قیمتی، آینه و چراغ و گل و سبزه آراسته می شود. نخل را در روز عاشورا به محلی که مراسم روضه خوانی و تعزیه برپاست؛ می برند.

همچنین یکی از آئین ها و مراسم ویژه ماه محرم که در تمام نقاط یزد برگزار می شود، آئین نخل بندی و نخل گردانی است. نخل از جنس چوب است و آن را بهشکل برگ درخت و یا سرو می سازند. معمولاً وزن نخل زیاد است و جابه جا کردن آن نیاز به کمک ده ها نفر دارد. نخل را به عنوان نمادی از تابوت شهدای کربلا می شناسند و ریشه سنتی کهن دارد. مردم یزد در گویش محاوره ای به آن «نقل» می گویند و معتقدند که «نخل» یا «نقل» نشانی از قامت برافراشتهشهداست.
دکتر «اسلامی ندوشن» می گوید: با آن که نخل هیچ شباهتی به درخت خرما ندارد، آن را با نام این درخت می نامند. شاید به علت آن که اصلش از جنوب غربی و بین النهرین است. نخل شباهت بسیاری به درخت سرو دارد و سرو در فرهنگ عامه یعنی جاودانگی و رشادت و زندگی اخروی و آزادگی که یادآور روحیات و خصایل امام حسین (ع) است. همچنین این مراسم بازتابی است از «نقل» حکایت کربلا.

مراسم نخل بندی و نخل گردانی در یزد بدین صورت است که چند روز پیش از شروع ماه محرم، «باباها»ی (خادمان) میدان شروع به تزیین و آذین بستن نخل میکنند. آذین بندی نخل حداقل یک هفته طول می کشد. در طول این مدت، باباهای میدان، زیورآلات و وسایل مربوط به تزیین نخل را -که قدمت آنها به دوره صفویه می رسد- از انبار بیرون آورده و تمام روز را با پاهای برهنه به این امر می پردازند. بستن نخل نیاز به مهارت و سلیقه خاص دارد و خادمان میدان، شیوه های آن را از پدر و اجداد خود آموخته اند. آنها ابتدا بدنه نخل را با پارچه سیاه می پوشانند، آن گاه روی پارچه سیاه را شمشیربندان می کنند. برای این کار، صدها شمشیر و خنجر برهنه - بعضی از آنها جنس بسیار عالی دارد و نام سازنده آنها بر روی آنها نقر شده- را در دو ردیف بر دو بدنه نخل می بندند. به طوری که هر دو طرف نخل، شمشیربندان می شود و هیچ جای خالی در آن باقی نمی ماند. سپس تزئینات دیگری از قبیل آئینه های بزرگ قاب دار، منگله ها و دستمال های ابریشمی رنگی و زری را در دو سوی نخل می بندند و بر تارک آن جقه های فلزی از جنس فولاد و برنج و همرنگ آنها پرهای طاووس یا میوه انار می گذارند و نخل را مکانی زیبا و خوشبو می کنند. در داخل آن نیز زنگ های بزرگی را با طناب می آویزند و بچه ها هنگام حرکت، آنها را به صدا درمی آورند.
در روز بلند کردن نخل، ده ها تن از مردان محله، زیر پایه های نخل رفته، آن را با عظمت تمام به حرکت درمی آورند و چون جنازه ای باشکوه، آن را از میان موج جمعیت عبور می دهند. نخل گردانان نخل را تا مسیری می برند و یا آن را چند بار دور حسینیه محل می چرخانند.
در اطراف یزد رسم بر این است که درختان را وقف می کنند تا پس از کهنسال شدن، ساقه های آن را ببرند و نخل را مرمت کنند. نخل سازی صنعت ظریفی است که همگان از عهده آن برنمی آیند. استادان این رشته شیوه های ساخت آن را به دیگران می آموزند. به دلیل اهمیت نخل و نخل گردانی در یزد، هم اکنونخانواده هایی در این منطقه وجود دارند که شهرت آنها «نخل بند» و «نخل ساز» است.
 
چاووش خوانی

چاووش خوانی آئینی برای زیارت مرقد مطهر امام حسین (ع) و سفر عاشقان و دلباختگان آن حضرت به کربلاست. چاووش خوانان به همراه علامت و بیرق خودپیشاهنگان و راهیان سفر کربلای معلی بوده اند و با آواها و نواهای خود در کوی و برزن شوق زیارت مرقد امام حسین (ع) را در دل ها برمی انگیزند و در طول سفر زائران را همراهی می کنند و در واقع همبستگان این سفر زیارتی هستند. چاووش خوانان در مناسبت های دیگر همچون روز عاشورا نیز به چاووش خوانی می پردازند و در سوگ امام حسین (ع) و ائمه معصوم (ع) اشعاری را می خوانند.

چاووش خوانی در تمام نقاط ایران وجود دارد و هنگام سفر به هرکدام از عتبات عالیات این آئین اجرا می شود. از مهمترین نمادهای آئین چاووش خوانی بیرقسفر است.

زائران کربلا همواره بیرق سبز و سرخ برمی افرازند. هنگامی که به کنار رود فرات می روند، بیرق آبی را با دستان خود هدایت می کنند. زائران هنگام سفر به مشهد مقدس و زیارت بارگاه حضرت امام رضا (ع) نیز بیرق آبی دارند. آئین چاووش خوانی از سویی بعد مذهبی و از سوی دیگر وجهه ای آئینی دارد. یکی ازوجوه مشترک آئین چاووش خوانی ، مشترک بودن اشعار چاووش خوانان در مناطق ایران است. چاووش خوان همواره مانند یک خبردهنده است که مردم را در حال و هوای اعتقادی و مقدسات قرار می دهد. صدای چاووش خوانان زائران مشهد همواره پیش درآمد بانگ عاشقان غریب خراسان است و خاطره ایوان پرصفای حرم، بوی عطر رواق ها، مسجد گوهرشاد و ... در یادها تداعی می کند.

چاووش خوانان خود نیز در مقابل زائران وظایفی را تعریف کرده اند. این وظایف مواردی از جمله یافتن منزل مناسب برای زائران، راهنمایی آنها و معرفی مکان های خرید و تهیه خوراک و ... را دربرمی گیرد. چاووش خوانان همچنین قبل از سفر در محلات حرکت می کردند تا به مردم نوید آماده شدن کاروان زیارتی را بدهند. آنان با این کار همواره به مردم می گفتند که هرکس قصد سفر دارد، آمادگی خود را برای ثبت نام اعلام کند. چاووش خوانان همواره می کوشند که اشعاری متناسب با حال و هوای زیارت کنندگان را بخوانند. این اشعار گاهی از سروده های بزرگان ادب پارسی است، اما گاهی هم در میان اشعار سروده هایی با لحن محاوره وجود دارد. با این حال مضمون اشعار درباره حال و هوای زیارت کنندگان و اشتیاق زیارت و همچنین توصیف حرم مطهر امام حسین (ع) و ائمه معصوم (ع) است.

 آئین چک چکو

آئین چک چکو ویژه استهبان فارس و بعضی دیگر از شهرهای این استان تاریخی و کهن کشور است.
در این آئین دسته عزاداران با لباس های سیاه و شال های سبز در یک دایره دور حوض حلقه می زنند و در فاصله یک قدم می گردند، در میان دست هایشان چوب های کوچکی وجوددارد. در میانه مرثیه خوان ایستاده و می خواند:

این دل تنگم عقده ها دارد

گوییا میل کربلا دارد

مردان سیاهپوش چوب ها را به بالای سر می برند و بر هم می سایند و با آهنگ مرثیه خوان تکرار می کنند کز لبش جاری صوت قرآن است.

صدای چک چک چوب ها با صدای مرثیه خوان در هم می پیچد.آئین نمایشی چک چکو هر ساله در استهبان فارس در ظهر عاشورا برپا می شود.

این آئین شکلی سمبلیک از اتفاقاتی است که پس از شهادت سرور آزادگان جهان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) برپا می شود. مردم این شهر همسایه زاگرسمعتقدند براساس روایت مورخین پس از شهادت امام حسین (ع) لشکریان یزید به دستور شمر لعین با اسب هایشان بر جنازه شهدای کربلا می تازند و آئین چکچکو، واکنش به سم کوبی اسبان اشقیا بر بدن های مطهر اولیا است.
آئین نمایشی چک چکو ۱۵۰ تا ۲۰۰ سال پیش در شهر استهبان برگزار می شده است. بیشتر اشعارش ثابت است و اشعاری که انتخاب شده سنتی است و دهان به دهان نقل شده است.
گویندگان این اشعار شاعران استهبان هستند که در طی سال ها این اشعار را سروده اند. چک چکو نوعی تعزیه و نمایش سنگ پرانی است. عزاداران دو چوبتراشیده که از نوعی صندل تراشیده شده است را در مشت می گیرند و براساس آهنگ شعر مرثیه خوان دست ها را بر بالای سر می برند و آنها را به هم میکوبند و سپس خم می شوند و سنگ ها را در میان پاها باردیگر بر هم می زنند و یک قدم به جلو می روند. در اصل این مراسم با برهم زدن سنگ برگزار می شد ولی به دلیل خورد شدن سنگ، چوب جایگزین شد.

این مراسم نوعی آئین نمایش حالت نمادین دارد. این آئین که خاص روز عاشورا است، با حضور حداقل ۲۰۰ تا ۳۰۰ نفر اجرا می شود.

 مقتل خوانی

واقعه جانسوز عاشورا و روایت آن در اشعار، سروده ها و آواهای معنوی ومذهبی باعث شد تا آئین مقتل خوانی به وجود آید. مقتل خوانی در بسیاری از نقاطایران وجود دارد. اهالی خوزستان همراه با آئین مقتل خوانی به نواختن سازهای بومی و مذهبی منطقه می پردازند و در رثای خونین شهدای کربلا به خلقنواهای آئینی و سوگواره ای می پردازند. در بعضی نقاط ایران هم مقتل خوانی معادل مجالس تعزیه است. کلمه مقتل در زبان عربی به معنی زمینی است که کسی در آنجا کشته شده باشد. آئین مقتل خوانی آنقدر وسیع و گسترده است که نوعی سبک تاریخ نویسی نیز به شمار می رود. در واقع در دوره ای از تاریخ هر کتابی که درباره واقعه کربلا نوشته می شد، عنوان مقتل خوانی به خود می گرفت.
گزارشگران حادثه کربلا و در مرحله نخست اهل بیت مظلوم و اسیر و شهیدان آن حادثه عظیم، اولین مقتل خوانان تاریخ شیعه بوده اند و کسانی که توانسته اند دیده ها و شنیده های خود را در مورد آن حادثه بر چهره کاغذ بنگارند اولین مقتل نویسان به شمار می آیند.

حکومتگران ستمگر اموی پس از آن جنایت هولناک، تمام توان خود را برای زدودن آثار آن به کار گرفتند و گزارشگران حوادث را جهت دادند تا جز ثنای ستم پیشگان سخنی نگویند و جز تأیید حکومت ظالمانه آنان گزارشی ننویسند و از نوشتن ضعف ها و خیانت ها و جنایت ها بر حذر باشند تا بدین وسیله جلو شورش های بعدی را بگیرند و راه مبارزه با طغیان و سبکسری اموی به فراموشی سپرده شود و این، شیوه همیشگی ستمگران تاریخ است.

اما این شیوه ستمگران پایدار نماند و مقتل خوانی به عنوان آئینی در دو روایت شفاهی و مکتوب به صورت اصلی لاینفک از اعتقاد مردم درآمد از سوی دیگر مقتل نویسی معادل با تاریخ نویسی شیعه همواره به عنوان آثاری گرانبها و اسنادی مذهبی و تاریخی مورد استفاده مردم قرار گرفت.
مرحوم حاج آقا بزرگ در ذیل عنوان مقتل، شش مورد با نام مقتل و ۵۹ مورد با نام مقتل اباعبدالله الحسین علیه السلام و سه مورد با نام مقتل الحسین(ع)آورده، همچنان که ۱۴ مورد با نام مقتل امیرالمؤمنین علیه السلام و نیز مقتل الحسن ابن علی علیه السلام و مقتل علی ابن الحسین علیه السلام و مقتلعباس ابن امیرالمؤمنین و مقتل زیدالشهید و مقتل اولاد مسلم و مقتل حجر ابن عدی و... برشمرده است.
در این میان اولین مقتل حضرت امام حسین(ع) را اصبغ بن نباته مجاشعی، یکی از خواص اصحاب حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و فرمانده شرطه الخمیس در جنگ صفین نوشته که بنا به قول صاحب ذریعه پس از صدم هجری و بنا به نظر صاحبان برخی منابع در سال ۶۴ وفات یافته است. پس از او جابربن جعفی متوفای سال ۱۲۸ از اصحاب امام باقر(ع) و ابومخنف لوط بن یحیی متوفای ،۱۷۰ نویسنده مقتل الحسن و مقتل الحسین و مقتل امیرالمؤمنین علیه السلام و دیگر، نصربن مزاحم منقری متوفای ،۲۱۲ نویسنده کتاب واقعه صفین و ابن واضح یعقوبی صاحب تاریخ یعقوبی متوفای ۲۹۴ و شیخ صدوق، محمدبن علی ابن الحسین قمی متوفای ۳۸۱ و شیخ طوسی متوفای ۴۶۰ قلم بررسی گرفته و مقتل نوشته اند.

| نشاني مطلب | امتیاز مطلب:
مشاهده به صورت آر.اس.اس نوشته شده در تاریخ 10 آذر 1391 و در ساعت 09:03 - به قلم بر و بچّه‌هاي بنياد فرهنگي طلوع
عزت حسيني در فرهنگ عاشورا


چكيده

ما در اين مقاله ابتدا به مفهوم شناسي واژه «عزت» در فرهنگ لغت و آنگاه به جست‌وجوي معاني اين واژه در فرهنگ قرآني مي‌پردازيم و كاربردها و موارد استعمال گوناگون عزت را در آيات قرآني و نيز راه‌هاي دستيابي به عزت از ديدگاه قرآن را مورد بحث قرار مي‌دهيم و سپس وارد بحث اصلي مقاله كه همان « عزت حسيني » در فرهنگ عاشورا بود، مي‌شويم و با استناد به خطبه ها، نامه ها و سروده هاي آن حضرت،  جلوه هاي گوناگون عزت در عاشورا و نيز پيام‌هاي تربيتي اين واژه مقدس را برمي‌شماريم.

آنچه از اين مقاله استنتاج مي شود اين است كه هر مكتب تربيتي براي تربيت انسان‌ها راه و رسمي را بر مي گزيند و در مكتب حسين بن علي ( ع )، اساس تربيت انسان‌ها عزت مداري و زندگي همراه با عزت و شرافت انساني است. انساني كه در اين مكتب پرورش مي يابد، فلسفه مرگ و حيات را به زيباترين شكل آن دريافته و در هر شرايطي بر حفظ عزت پافشاري و مرگ با عزت را بر زندگي همراه با لذت و خواري ترجيح مي دهد و هرگز حاضر نمي شود يك لحظه زير بار حرف زور و ذلت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بار برود. او « قتيل العزه » ناميده شد تا درس سازش ناپذيري و روح عزتمندي را به پيروانش منتقل سازد.





مفهوم شناسي عزت

مفهوم  عزت  به گفته راغب اصفهاني در كتاب وزين « مفردات القرآن » به معناي آن حالتي است كه انسان را مستحكم و شكست‌ناپذير مي سازد و نمي گذارد آدمي در پيچ و خم زندگي، مقهور عوامل دروني و بيروني شده و شكست بخورد. به همين جهت، زمين صفت و سختي كه نفوذ پذير است « ارض عزاز » مي گويند و به چيزي كه وجودش كمياب باشد، « عزيز الوجود » مي گويند. مثلا به گوشت نايابي كه نمي توان به آن دست يافت « تعزز اللحم » مي گويند و نيز به كسي كه پرصلابت است و هرگز مقهور كسي نمي شود « عزيز » مي گويند.

در قرآن كريم نيز واژه « عزت » هم در معناي فوق به كار رفته است. مانند : « فان العزه لله جميعا » (نساء /139 ) يعني شكست ناپذيري و قاهريت تنها از آن خداوند است و هم به معناي « صعوبت و سختي » بكار رفته است. مانند « عزيز عليه ما عنتم » سخت و گران است بر او رنج شما و علاوه بر معناي « غيرت و حميت » نيز آمده است. مانند « بل الذين كفروا في عزه و شقاق » بلكه آنها كه كافر شدند گرفتار غيرت هستند و همچنين در معناي « غلبه و سيطره » نيز بكار برده شد. مانند : « و عزتي في الخطاب » يعني در سخن گفتن بر من غلبه كرد.

عزت در قرآن

واژه عزت 92 بار در قرآن تكرار شده و يكي از اسماء حسني خداوند «عزيز » است.

قرآن كريم تمام عزت را تنها از آن خداوند مي داند « و الله العزه جميعا » و عزيز واقعي را فقط خداوند مي نامد و بس، زيرا تنها موجود قاهر و شكست ناپذير اين عالم كه مقهور چيزي نمي شود، فقط خداوند است و ساير مخلوقات بخاطر فقر ذاتي و محدوديتشان قابل شكست مي باشند و چون تمامي عزت از آن اوست، لذا همه مخلوقات مي بايست مقام عزت را تنها از او مطالبه نمايند تا سهمي از عزت نصيب آنان نمايد. « من كان يريد العزه فلله العزه جميعا » همانطوري كه همين كار را با ايمان آورندگان انجام داده و سهمي از عزتش را به آنان عطا فرمود : « و لله العزه و لرسوله وللمؤمنين » عزت خاص خداوند و رسول او و مؤمنين است.

اگر پيامبر و مؤمنين عزيزند، اين عزت را در پرتو عزت خداوند كسب نموده اند، زيرا بندگي و اطاعت از خداوند عزيز، عزت آفرين است. لذا در حديثي از پيامبر اكرم نقل شده است كه فرمود : « ان ربكم يقول كل يوم انا العزيز، فمن اراد عز الدارين فليطع العزيز » پروردگار شما همه روزه مي گويد : منم عزيز و هر كس عزت دو جهان خواهد ، بايد اطاعت عزيز كند.

در آيه ديگري نيز عزت و ذلت انسان را به دست خدا مي داند و مي فرمايد : « الذين يتخذون الكافرين اولياء من دون المؤمنين ايبتغون عندهم العزه فان العزه لله جميعا » آنان كه به جاي مؤمنين، كفار را ولي و دوست خود بر مي گزينند و عزت خود را در نزد آنها جستجو مي كنند، اين را بدانند كه عزت تنها به دست اوست.

عزت حقيقي و جاودانه، عزت خداوند و پيامبر و مؤمنان است و عزتي كه كافران از آن بهره مندند، « تعزز» است نه عزت، يعني در حقيقت ذلت و خواري است. چنانكه رسول اكرم ( ص ) فرمود : « كل عز ليس بالله فهو ذل » هر عزتي كه از خدا نيست ذلت است.

در آيه ديگر راه دستيابي به عزت و نيز راه ذلت و زبوني را بيان فرمود : « من كان يريد العزه فلله العزه جميعا اليه يصعد الكلم الطيب و العمل الصالح يرفعه » راه عزت تنها ايمان و عمل صالح است و غير از اين راه، ذلت و خواري است : « ان الذين اتخذوا العجل سينالهم غضب من ربهم و ذله في الحيوه الدنيا» لذا بني اسرائيل را كه از راه ايمان و عمل صالح فاصله گرفته اند، به عنوان افرادي كه ذليل شده اند نام مي برد : « ضربت عليهم الذله و المسكنه »

پس هر كس كه از راه عبوديت و بندگي خدا عزت را جست‌وجو نمايد، قطعاً به عزت حقيقي دست خواهد يافت. « فانه قد تكفل باعزاز من اعزه » خداوند عزت بخشيدن هر كه او را عزيز دارد بر عهده گرفته است.

اساساً فرهنگ قرآني انسان مسلمان را از پذيرفتن هر نوع ذلت و خواري، تسليم فرومايگان شدن، اطاعت از كافران و فاجران نهي مي كند، تا آنچه كه حتي در فقه ما، يكي از موارد جواز تيمم با وجود آب، آنجاست كه اگر انسان بخواهد از كسي آب بگيرد، همراه با منت، ذلت و خواري باشد، در اينجا نمازگزار مي تواند به‌جاي وضو تيمم نمايد تا ذلت طلب آب از ديگري را تحمل نكند.

اگر در قرآن كريم، تمسخر و تحقير ديگران، فحش و ناسزاگويي، منت گذاشتن و امثال آن ممنوع شده است، همه براي آن است كه عزت و كرامت انسان‌ها در هم نشكند و اين كه بر اساس آداب اسلامي انسان مسلمان حق ندارد نقاط ضعف، عيوب و گناهان خود را نزد كسي افشا و اظهار نمايد،  به خاطر حفظ عزت نفس است.

اگر قرآن مي فرمايد عزت خواستن از غير خدا ممنوع است ( ايبتغون عندهم العزه ) و نيز تعريف و تمجيد ستمگران از گناهان كبيره شمرده شده است، به‌خاطر اين است كه افراد ناشايست عزيز نشوند و افراد شايسته ذليل نگردند.

در بينش اسلامي ريشه همه زشتي‌ها، ستمگري، تبهكاري و گناهان « ذلت نفس » معرفي شده و بهترين راه اصلاح اين امور نيز عزت بخشي به جامعه اسلامي و عزت آفريني در افراد جامعه است. امام علي ( ع ) مي فرمايد : « من هانت عليه نفسه فلاترج خيره » كسي كه گرفتار پستي و ذلت نفس باشد، به خيرش اميدي نداشته باش. امام صادق ( ع ) در روايتي فرمود : « ان الله تبارك و تعالي فوض الي المومن كل شي الا اذلال نفسه » خداوند همه امور را به خود مؤمن واگذار نمود جز آنكه خود را به ذلت و خواري بكشاند.

لازم به ذكر است كه در فرهنگ قرآن عزت بر دو گونه است :

الف ـ عزت ممدوح و شايسته، چنانكه ذات پاك خدا را به عزيز توصيف مي كنيم.

ب ـ عزت مذموم و آن نفوذ ناپذيري در مقابل حق و تكبر از پذيرش واقعيات مي باشد و اين عزت در حقيقت ذلت است !

« و اذا قيل لهم اتق الله اخذته العزه بالاثم فحسبهم جهنم و لبيس المهاد ».

قرآن براي بيدار ساختن اين مغروران غافل، از تاريخ و سرنوشت اقوام متكبر مثال مي آورد. « و كم اهلكنا من قبلهم من قرن ».

« عزت » در فرهنگ عاشورا 

عزت به عنوان يك خصلت متعالي نفساني و به معناي نفوذ ناپذير بودن، صلابت نفس، شكست ناپذيري، مقهور عوامل بيروني نشدن، كرامت و والايي روح انساني در مقابل واژه ذلت قرار دارد كه به معناي تن به پستي و دنائت دادن، ستم پذيري، زير بار منت رفتن و تحمل سلطه باطل است.

از زيباترين خصلت ها و روحياتي كه در عاشورا تجلي نمود، جلوه هاي گوناگون  عزت  بود. دودمان بني اميه مي خواستند ذلت بيعت با خويش را بر حسين بن علي ( ع ) تحميل نمايند. ولي روح بلند حسين( ع) و يارانش اين ذلت و فرومايگي را تحمل ننمود و فريادبرآورد كه : « لا اعطيكم بيدي اعطاء الذليل » هيچ‌گاه همانند انسان‌هاي پست و ذليل، دست بيعت با شما نخواهم داد.

امام ( ع ) در يكي از شورانگيزترين سخنانش در كربلا فرمود : « الدعي و ابن الدعي قدر كزني بين اثنتين، بين السله و الذله، هيهات منا الذله » يزيد بن معاويه مرا ميان كشته شدن و ذلت مخير نمود، ولي من هرگز جانب ذلت و خواري را نمي گيرم. بعد در ادامه فرمود : اين را خدا و رسول و دامان پاك عترت و نفوس با عزت نمي پذيرند. من هرگز اطاعت از ستمگران را بر شهادت عزت بخش ترجيح نخواهم داد. به خدا قسم آنچه را از من مي خواهند، نخواهم پذيرفت ( ذلت و خواري را ) تا اينكه خدا را آغشته به خون خويش، ديدار نمايم.

اين سخن بلند و حيات بخش اوست كه در رجز خواني هاي روز عاشورايش مي فرمود : « الموت اولي من ركوب العار » مرگ نزد من از ننگ وخواري برتر است و باز مي فرمود : « مرگ با عزت از زندگي همراه با ذلت برتر و بالاتر است » و در دعاهاي بلندشان به ما آموختند كه چگونه طلب عزت نماييم : «خداوندا مرا در نزد بيگانگان عظيم و عزتمند و در نزد مؤمنين بزرگوار و در نزد خودم حقير و بدور از تكبر گردان.  » در دعاي روز عرفه، از فرزندش امام سجاد ( ع ) مي خوانيم : « خدايا مرا نزد خودم حقير گردان و نزد مردم عزيز گردان و بين بندگان خود رفعت بخش. »

در فرهنگ عاشورا آموختيم كه اگر دستيابي به عزت راهي جز مرگ و كشته شدن نداشته باشد، بايد اين راه را پيمود تا به ساحل شرافت و عزت برسيم. لذا امام ( ع ) پس از برخورد با سپاه حر فرمود :

« من از مرگ باكي ندارم، مرگ راحت ترين راه براي رسيدن به عزت است. مرگ با عزت، حيات ابدي است و زندگي لذت بار، مرگ واقعي است. آيا مرا از مرگ مي ترسانيد ؟ چه خيال باطلي، هرگز از ترس مرگ، ظلم و ذلت را تحمل نمي كنم. درود بر مرگ در راه خدا. شما با كشتن من نمي توانيد شكوه و عزت و شرافت مرا از بين ببريد، هيچ هراسي از مردن ندارم. »

امام حسين ( ع) اين روحيه زيباي عزتمند را به اصحاب و ياران و فرزندانش نيز منتقل نمود. لذا مي بينيم قاسم بن الحسن در آن بيان زيبايش مي گويد :

« وقتي زمامداران نظام ما افراد فاسدي همچون يزيد و ابن زياد باشند، در اين صورت مرگ براي من از عسل شيرين تر و زندگي با ستمگران مايه ننگ و خواري خواهد بود. »

و برادرش عباس بن علي ( ع) پذيرفتن امان نامه ابن زياد را ننگ و ذلت ابدي تلقي نموده و به شدت رد مي نمايد. در صورتي كه اگر مي پذيرفت جان سالم به‌در مي برد، فرياد برآورد : مرگت باد اي شمر ! نفرين خدا بر تو و امام تو باد. از من مي خواهي كه زير بار ستم و ذلت تو بروم و از ياري امامم دست بردارم ؟

امام ( ع ) در آخرين لحظات وداع نيز خطاب به كودكان خردسالش فرمود :

« پس از من دشمن شما را اسير مي كند، ولي هرگز ذليل نمي شويد. او شما را به اسارت مي برد ولي نمي تواند به ذلت بكشاند، شما خاندان عزت، كرامت و شرافت هستيد »

و فرزندش امام سجاد ( ع ) در خطبه آتشين شام خطاب به رژيم بني اميه فرمود :

« اي يزيد ! خيال كرده اي با اسير گرفتن ما و به اين سو و آن سو كشيدنمان، ما خوار و ذليل شده ايم و تو عزيز و شريف گشته اي ؟  به خدا قسم نه ياد ما محو مي شود و نه وحي ما مي ميرد و نه ننگ اين حادثه از دامان تو پاك مي گردد. »

يكي از درس‌هاي حياتبخش عاشورايي اين است كه : هم فرد مسلمان بايد عزيز زندگي كند و هم جامعه اسلامي بايد با عزت و سربلندي به پيش برود. عزت فردي را خود فرد بايد پاسداري نمايد و عزت اجتماعي را در درجه نخست حاكمان و زمامداران جامعه بايد حفظ نمايند. در تفكر عاشورايي، نه فرد حق دارد عزت و آقايي خود را بفروشد و زير بار حقارت و ذلت برود و نه جامعه. فلسفه جهاد در اسلام همانا حفظ عزت جامعه اسلامي است. « جعل الله عزا للاسلام » و يكي از فلسفه هاي دعا و نيايش نيز براي حراست از عزت و آبروست، تا از غير خدا طلب نكنيم و همه حوائج و نيازهايمان را تنها از خداوند مطالبه نماييم. « اطلبوا الحوايج بعزه الانفس. »

جمعي از اصحاب خدمت رسول گرامي اسلام عرض نمودند : بهشت را براي ما ضمانت نما، فرمود : « ان لا تسأل الناس شيئا » به شرط اينكه هيچ گاه دست نياز به سوي مردم دراز نكنيد و عزت و كرامت نفس خود را از دست ندهيد.

رسول اكرم ( ص ) هنگامي كه سوار بر مركب بود، هرگز اجازه نمي داد كسي پياده پشت سرش حركت نمايد و اين‌را نوعي تحقير نفس به‌حساب مي آورد.

در تفكر اسلامي هر چيزي كه زمينه ساز ذلت مي شود مورد نهي قرار گرفته است. امام سجاد ( ع ) مي فرمايد : « ما احب ان لي بذل نفسي حمر النعم » دوست ندارم داراي شتران سرخ مو ( ثروت كلان ) باشم، ولي در برابر تحصيل آن لحظه اي تن به ذلت بدهم.

در تفكر حسيني، شكستي كه براي دستيابي به عزت باشد، شكست نيست، بلكه پيروزي واقعي است. لذا در روز عاشورا مي فرمايد : « اگر شكست بخوريم و كشته شويم، هرگز شكست نخورده ايم، در اين راه ما را شكستي نيست. »

آن آموزگار بزرگ عزت و افتخار در اولين خطبه اي كه هنگام ورود به كربلا ايراد نمود، چنين فرمود :

« من مرگ را جز سعادت و خوشبختي نمي دانم و زندگي با ستمكاران را جز ملامت و نكبت و بدبختي نمي بينم.»

او مرگ با عزت را زندگي واقعي مي ديد و زندگي با ذلت را مرگ و نابودي مي دانست.

ابن ابي الحديد معتزلي مي گويد : حسين ( ع ) چون نمي خواست تن به ذلت بدهد و مي دانست كه ابن زياد اگر هم او را نكشد، به خواري و ذلتش خواهد كشاند، شهادت را بر چنين زندگي‌اي برگزيد. او شخصيتي بود كه ستم پذيري را ننگ و عار مي دانست.

حديث عزتمندي و شرافت مداري حسين بن علي ( ع ) از آغاز نهضت كربلا تا پايانش اين بود كه مي فرمود : « من هرگز تن به ذلت نخواهم داد و زير بار پستي نخواهم رفت. »

از اشعار حماسه آفريني كه همواره زمزمه زير لب آن برترين نمونه عزت و شرف تاريخ بشريت بود، اين سروده بلند بود كه مي فرمود :

و ان تكن الابدان للموت انشئت

فقتل امريي بالسيف في الله افضل

اقدم نفسي لا اريد بقاءها

لتقلي خميسا في الهياج عرمرها

اگر بدن‌هاي انسان‌ها براي مرگ و مردن آفريده شد، پس كشته شدن انسان با شمشير در راه خدا برتر و شرافتمندانه تر است. من جان خود را فدا مي كنم و ماندن را نمي خواهم و به‌زودي در نبردي سخت با خصمي بزرگ به مقابله خواهم پرداخت.

اين جملات و اشعار، اوج عزتمندي پيشواي بزرگ شيعه را مي رساند كه با كشته شدنش به شيعيان آموخت كه فلسفه زندگي و حيات چيست و پيروزي نهايي از آن كيست ؟

شيعه حسين بن علي ( ع ) بايد معني مرگ و زندگي را از مولايش بياموزد كه چگونه وقتي لشكر ابن زياد راه را بركاروان آن حضرت بست و او را به مرگ تهديد نمود فرمود :

« چگونه مرگ و مردني كه براي دستيابي به عزت و شرف و احياي دين باشد، راحت و سبكي است. مرگ در راه شرافت و عزت جز زندگي ابدي و جاويد نيست و زندگي همراه با خواري و ذلت جز مرگ و فنا نيست.»

نتيجه‌گيري

آنچه از اين مقاله استنتاج مي شود اين است كه هر مكتب تربيتي براي تربيت انسان‌ها، اصول و راه و رسمي را پيشنهاد مي نمايد و در مكتب حسين بن علي ( ع )، اساس تربيت انسان‌ها « عزت مداري » و زندگي همراه با عزت و شرافت انساني است. انساني كه در اين مكتب پرورش مي يابد، فلسفه مرگ و زندگي را به‌خوبي دريافته و در هر شرايطي بر حفظ عزت پافشاري نموده و هرگز حاضر نمي شود حيات با ذلت و خواري را بر مرگ با عزت و شرافت ترجيح دهد. او « قتيل العزه » ناميده شد تا درس سازش‌ناپذيري و روح عزتمندي را به پيروانش منتقل سازد.

او به انسان‌ها آموخت كه نقش عزت در تربيت، نقش اساسي است، به طوري كه اگر عزت نباشد انسان به هر زشتي و پستي تن مي دهد و به هر گناهي آلوده مي گردد. ذلت نفس منشأ همه بدي ها و فسادها است. لذا بهترين راه براي اصلاح فرد و اجتماع، انتقال روح عزتمندي به آنان است. روح عزت است كه انسان‌ها را در برابر خداوند خاضع و فروتن مي سازد و در برابر غير خدا تسليم ناپذير و سربلند مي نمايد.

حسين بن علي ( ع ) با قيام و نهضتي كه در تاريخ برپا نمود و با مكتبي كه به عنوان مظهر عزت و كرامت انساني آفريد، انسان‌ها را به عزت حقيقي كه همان ذلت در برابر رب و سازش ناپذيري در برابر غير رب بود، رهنمون ساخت.

منابع و مآخذ:

1ـ قرآن كريم

2ـ نهج البلاغه

3ـ ابوقاسم الحسين بن محمد الراغب الاصفهاني « المفردات في غريب القرآن »، دارالمعرفه، بيروت

4ـ « الكافي » ابو جعفر محمد بن يعقوب الكليني، دارالكتب الاسلاميه، تهران، 1388 ق

5 ـ السيد محمد حسين الطباطبايي « الميزان في التفسير القرآن »، دارالكتاب الاسلامي، قم، 1293 ق

6 ـ امام خميني (ره)« تحرير الوسيله »، انتشارات دارالعلم، قم

7ـ ابن شهر آشوب، « المناقب »، مكتبه بني هاشم، تبريز

8 ـ اسد حيدر، « مؤسسه كلمات الامام حسين ( ع )، دارالتعارف للمطبوعات، بيروت، 1398 ق

9ـ ابو جعفر محمد بن جرير طبري، « تاريخ طبري »، دارالمعارف، قاهره

10ـ المجلسي، « بحارالانوار »، محمد باقر، چاپ دوم، دار احياء التراث العربي، بيروت، 1403 ق

11ـ الآمين الآملي، « اعيان الشيعه »، السيد محسن، دارالتعارف، بيروت

12ـ الخوارزمي، « مقتل الحسين »، مكتبه المفيد، قم

13ـ الشهرستاني، « حياه الامام الحسين بن علي ( ع )، دارالكتاب العربي، بيروت

14ـ القاضي نورالله تستوي « احقاق الحق و ازهاق الباطل »، مكتبه المرعشي النجفي، قم

15ـ صحيفه سجاديه

16ـ « ميزان الحكمه »، محمد ري شهري، مؤسسه دارالحديث، قم، 1416 هـ. ق

17ـ « غررالحكم و دررالحكم »، عبدالواحد التميمي الا مدي، مؤسسه الاعلمي للمطبوعات، بيروت، 1407 ق

18ـ « مستدرك الوسايل » دار احياء التراث العربي، بيروت، 1403 ق

19ـ شيخ مفيد « الارشاد »، انتشارات اسلامي وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قوم

20ـ رضي الدين ابولقاسم علي بن موسي ابن طاووس، « اللهوف علي قتلي الطفوف »، ترجمه سيد احمد قهري زنجاني، انتشارات جهان، تهران 

21ـ شرح ابن ابي الحديد

22ـ فخرالدين بن محمد الطريقي « المنتخب في جمع المراثي و الخطب »، مؤسسه الاعلمي للمطبوعات، بيروت

23ـ نهج البلاغه، صبحي صالح، دارالكتاب البناني

| نشاني مطلب | امتیاز مطلب:
مشاهده به صورت آر.اس.اس نوشته شده در تاریخ 10 آذر 1391 و در ساعت 08:48 - به قلم بر و بچّه‌هاي بنياد فرهنگي طلوع
امام حسین(ع) و تعالیم فرهنگ عاشورا
تفکیک مؤمنان و مسلمان نمایان

تا صحنه آزمایش پیش نیاید دینداران واقعی و دینداران سطحی و مدعیان ایمان از هم شناختخ نمی شوند. کربلا آزمایشگاهی بود که میزان ایمان و صحت ادعاهای مسلمانان در دینداری و پای بندی به حق و مکتب شناخته شد. تا چنین تفکیک و مرزبندی انجام نگیرد،جامعه اسلامی و مسلمین هویت و قدرت و جایگاه خویش را نمی شناسند. در این خصوص امام حسین(ع) می فرماید:«الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی السنتهم یحوطونه مادرت معایشهم،فإذا محصوا بالبلاء قل الدیانون» مردم فرزند دنیا هستند و دین تا زمانی بر زبانشان جاری است که زندگی دنیایشان تأمین باشد. وقتی آزمایش به میان آید دینداران واقعی کم می شود.

امام حسین(ع) و عزت

امام حسین(ع) از خاندانی است که مظهر عزت و آزادگی اند آن حضرت سر دو راهی زندگی ذلت بار یا مرگ شرافتمندانه هرگز زیر بار ذلت نرفت و از مرگ با عزت استقبال کرد و این سخن اوست که فرمود:«ابن زیاد مرا میان شمشیرهای آخته و ذلت مخیر ساخته است ولی هیهات که ذلت و ننگ را بپذیرم.»

احیاء مکتب شهادت

 آنچه مایه بقاء قدرت و شکوه دین است،جهاد و فرهنگ شهادت طلبی است. امام حسین(ع) برای اینکه اعلام کند دین تنها نماز و روزه و حج نیست دست به قیام زد،تا مکتب شهادت و فداکاری در راه خدا را زنده نگهدارد و روحیه رفاه طلبی و دنیاپرستی را از بین ببرد. امام حسین(ع) در خطبه ای در طی مسیر تا کربلا با جمله«انی لا اری الموت الا السعادة» تأکید بر شهادت طلبی در راه دین نموده است.

عمل به تکلیف

آنچه مهم است عمل به تکلبف و انجام وظیفه است خواه نتیجه آن پیروزی باشد یا شکست. اساساً در مکتب اسلام پیروزی همان عمل به وظیفه است. امام حسین(ع) در مسیر کربلا فرمودند:«ارجو ام یکون خیراً ما اراد الله بنا قتلنا ام ظفرنا» می خواهم بهترین کاری را انجام دهم که خداوند می خواهد،خواه به کشته شدن یا به پیروزی ما بیانجامد.»

پیوند حماسه وعرفان

در مبارزات نباید عبادات و توجه به خدا و بعد معنوی فراموش شود. در کنار جهاد،عبادت و نماز هم باید باشد.امام حسین(ع) شب عاشورا را برای تلاوت قرآن،نماز و مناجات مهلت خواست و فرمود:«من نماز را دوست دارم.» شب عاشورا خیمه یاران امام پر از زمزمه عبادت و نیایش بود.حتی در ظهر عاشورا امام نماز اول وقت را برگزار کرد.

مبارزه با طاغوت

نهضت عاشورا مبارزه با طاغوت بود و طاغوت آن زمان حکومت یزید بن معاویه بود.امام حسین(ع) در این مبارزه به سخن گهربار رسول خدا(ص) استناد می فرمود:

«من رای سلطاناً جائراً مستحلاً لحرم الله ناکثاً لعهد الله مخالفاً لسنة رسول الله صلی الله علیه و آله یعمل فی عباد الله بالاثم و العدوان فلم یغیر علیه بفعل و لا قول کان حقاً علی الله ان یدخله مدخله»

هر کس حکومت ستم پیشینه ای را دید که حرام های الهی را حلال و حلال های الهی را حرام می شمارد و به مخالفت با سنت رسول خدا(ص) اقدام می نماید و به ظلم و ستم با مردم رفتار می کند،اگر با گفتار و رفتار بر او نشورد بر خداست که او را به جایگاه و کیفرش برساند.

افشای باطل

بنی امیه با چهره به ظاهر اسلامی خود باعث فریب و اغوای مردم بودند.نهضت کربلا با افشای ماهیت بنی امیه و چهره های کافر به ظاهر مسلمان آنان به تاریخ بشر و به مسلمانان درس بیداری و هوشیاری داد و به آنها آموخت که فریب چهره های پنهان شده در پشت دین را نخورند.

احیاء مکتب شهادت

آنچه باعث مقاومت،قدرت و شکوه دین است،جهاد و فرهنگ شهادت طلبی است.امام حسین(ع) برای اینکه اعلام کند دین تنها نماز،روزه و حج نیست،دست به قیام زد تا مکتب شهادت و فداکاری در راهدین خدا را زنده نگهدارد و روحیه رفاه طلبی و سازش و دنیا پرستی را از بین ببرد. ایشان در خطبه ای در طول راه با جمله«فانی لا اری الموت الا السعادة» بر مسأله شهادت طلبی در راه دین تأکید می نماید.
| نشاني مطلب | امتیاز مطلب:
مشاهده به صورت آر.اس.اس نوشته شده در تاریخ 10 آذر 1391 و در ساعت 08:38 - به قلم بر و بچّه‌هاي بنياد فرهنگي طلوع
آخرین مطالب وبلاگ
  • تهدید تلویحی اتمی، در ملت ایران تأثیری نخواهد داشت
  • نقش معنویت در پیروزی انقلاب اسلامی از دیدگاه امام خمینی (ره )
  • عملیات خیبر
  • راهیان نور - شرهانی
  • سلام بر عشق ...
  • آخرین نامه سفیر روشنگری(سید جمال الدین اسدآبادی)
  • بررسی اندیشه های سید جمال الدین اسدآبادی و نقش او در سقوط استبداد
  • زندگی نامه سید جمال الدین اسد آبادی
  • مبانی تربیت اسلامی؛ از دیدگاه امام خمینی(ره)
  • اهداف و روش های تعلیم و تربیت اسلامی از دیدگاه حضرت آیت الله خامنه ای
  • کاري از سربازان جنگ نرم در لشکر بصيرت سيّد علي خامنه‌اي