
امروز مدينه ميهماناني ناآشنا دارد. 60 مرد كه نامهاي از پيامبر دريافت كردهاند و آمدهاند تا سخنان ايشان را از نزديك بشنوند. پيامبر n ميفرمايد: «آنچه من از شما خواستهام، پذيرش اسلام و پرستش خداي يگانه است.» اسقف اعظم پاسخ ميدهد: «اگر منظور از پذيرش اسلام، ايمان به خداست، ما قبلاً به خدا ايمان آوردهايم و به احكام او عمل ميكنيم.» پيامبر n ميفرمايد: «پذيرش اسلام، علائمي دارد كه با آنچه شما معتقديد و انجام ميدهيد، سازگاري ندارد. شما براي خدا فرزند قائليد و مسيح را خدا ميدانيد ...» بحث كمي به طول ميانجامد. ناگهان فرشته وحي نازل ميشود و كلامي را از جانب خداوند براي پيامبر ميآورد: «وضع حضرت عيسي j در پيشگاه خداوند، همانند حضرت آدم j است كه او را به قدرت خود از خاك آفريد ...»1 مدتي سكوت حكم فرما ميشود. عاقبت اسقف اعظم به حرف ميآيد: «ما قانع نشديم. تنها راهي كه ميماند، اين است كه با هم مباهله كنيم. يعني ما و شما دست به دعا برداريم و از خداوند بخواهيم كه دروغگو به عذاب خداوند گرفتار شود.» پيامبر تعجب ميكند. باز فرشته وحي فرود ميآيد و پيام خداوند را به پيامبر ميرساند. پيام اين است: «هر كس پس از روشن شدن حقيقت، با تو به انكار و مجادله برخيزد، بگو بياييد، شما فرزندانتان را بياوريد و ما هم فرزندانمان را، شما زنانتان را بياوريد و ما هم زنانمان را. شما جانهايتان را بياوريد و ما هم جانهايمان را، سپس با تضرع به درگاه خدا رويم و لعنت او را بر دروغگويان طلب كنيم.»2 صبح روز بعد در صحراي بيرون مدينه، شصت دانشمند ايستادهاند و چشم به دروازهي مدينه دوختهاند.كمي بعد پيامبر به همراه حسن j و حسين j از دروازه مدينه خارج ميشود. پشت سر او تنها علي j و فاطمه h ديده ميشوند. اسقف با صداي لرزان ميگويد: «همين نشان حقانيت است. به جاي اين كه لشكري را براي مباهله بياورد، فقط عزيزان و نزديكان خود را آورده است ...» ميدود و خود را به پيامبر ميرساند. سرش را به زير ميافكند و ميگويد: «ما را از مباهله معاف كنيد. هر شرطي كه داشته باشيد، قبول ميكنيم.» پيامبر با بزرگواري و مهرباني، انصرافشان را ميپذيرد و ميپذيرد كه به ازاي پرداخت ماليات و جزيه (كه از مباحث فقهي ميباشد)، از جان و مال آنان، محافظت كند.
۱- آل عمران، آيه 59
۲- آل عمران، آيه 6
| | | نشاني مطلب | | امتیاز مطلب: |
نوشته شده در تاریخ 1 آذر 1390 و در ساعت 06:40 - به قلم بر و بچّههاي بنياد فرهنگي طلوع




