<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
		>
<channel>
<title>بنیاد فرهنگی طلوع</title>
<description></description>
<atom:link href="http://bonyad-toloo.samenblog.com/rss/48/" rel="self" type="application/rss+xml"/>
<link>http://bonyad-toloo.samenblog.com/</link>
<generator>RSS Generated by SamenBlog.com</generator><item>
<title>پدر منجی _ ویژه ولادت امام حسن عسکری</title>
<link>http://bonyad-toloo.samenblog.com/48.html</link><category>پدر منجی  ویژه ولادت امام حسن عسکری</category>
<category></category>
<description><![CDATA[<p dir="rtl" align="justify"><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><img hspace="5" src="http://bonyad-toloo.persiangig.com/posts/pedare_monji/emam_hasan_askari.jpg" align="right" border="0" />امام حسن عسكرى (ع ) در سال 232 هجرى در مدينه چشم به جهان گشود. مادر والاگهرش سوسن يا سليل زنى لايق و صاحب فضيلت و در پرورش فرزند نهايت مراقبت را داشت ، تا حجت حق را آن چنان كه شايسته است پرورش دهد. اين زن پرهيزگار در سفرى كه امام عسكرى (ع ) به سامرا كرد همراه امام بود و در سامرا از دنيا رحلت كرد. </span><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: ">كنيه آن حضرت ابامحمّد بود.</span></font></p><p dir="rtl" align="center"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><strong><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif">صورت و سيرت امام حسن عسكرى (ع ) </font></strong></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><span>&nbsp;</span>امام يازدهم صورتى گندمگون و بدنى در حد اعتدال داشت . ابروهاى سياه كمانى ، چشمهاى درشت و پيشانى گشاده داشت . دندان ها درشت و بسيار سفيد بود. خالى بر گونه راست داشت . امام حسن عسكرى (ع ) بيانى شيرين و جذاب و شخصيتى الهى با شكوه و وقار و مفسرى كم مانند براى قرآن مجيد بود. راه مستقيم عترت و شيوه صحيح تفسير قرآن را به مردم و بويژه براى اصحاب بزرگوارش - در ايام عمر كوتاه خود - روشن كرد.</font></span></p><p dir="rtl" align="center"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><strong><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif">دوران امامت<span>&nbsp; </span></font></strong></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><span>&nbsp;</span>بطور كلى دوران عمر 29 ساله امام حسن عسكرى (ع ) به سه دوره تقسيم مى گردد: دوره اول 13 سال است كه زندگى آن حضرت در مدينه گذشت .</font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><span>&nbsp;</span>دوره دوم 10 سال در سامرا قبل از امامت .</font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><span>&nbsp;</span>دوره سوم نزديك 6 سال امامت آن حضرت مى باشد.</font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><span>&nbsp;</span>دوره امامت حضرت عسكرى (ع ) با قدرت ظاهرى بنى عباس رو در روى بود. خلفايى كه به تقليد هارون در نشان دادن نيروى خود بلند پروازيهايى داشتند.</font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><span>&nbsp;</span>امام حسن عسكرى (ع ) از شش سال دوران اقامتش ، سه سال را در زندان گذرانيد. زندانبان آن حضرت صالح بن وصيف دو غلام ستمكار را بر امام گماشته بود، تا بتواند آن حضرت را - بوسيله آن دو غلام - آزار بيشترى دهد، امّا آن دو غلام كه خود از نزديك ناظر حال و حركات امام بودند تحت تاءثير آن امام بزرگوار قرار گرفته به صلاح و خوش رفتارى گرائيده بودند. وقتى از اين <img hspace="5" src="http://bonyad-toloo.persiangig.com/posts/pedare_monji/askari.png" align="left" border="0" />غلامان جوياى حال امام شدند، مى گفتند اين زندانى روزها روزه دار است و شبها تا بامداد به عبادت و راز و نياز با معبود خود سرگرم است و با كسى سخن نمى گويد.</font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><span>&nbsp;</span>عبيداللّه خاقان وزير محمّد عباسى با همه غرورى كه داشت وقتى با حضرت عسكرى ملاقات مى كرد به احترام آن حضرت بر مى خاست ، و آن حضرت را بر مسند خود مى نشانيد. پيوسته مى گفت : در سامره كسى را مانند آن حضرت نديده ام ، وى زاهدترين و داناترين مردم روزگار است .</font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><span>&nbsp;</span>پسر عبيداللّه خاقان مى گفت : من پيوسته احوال آن حضرت را از مردم مى پرسيدم . مردم را نسبت به او متواضع مى يافتم . مى ديدم همه مردم به بزرگواريش معترفند و دوستدار او مى باشند.</font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><span>&nbsp;</span>با آنكه امام (ع ) جز با خواص شيعيان خود آميزش نمى فرمود، دستگاه خلافت عباسى براى حفظ آرامش خلافت خود بيشتر اوقات ، آن حضرت را زندانى و ممنوع از معاشرت داشت .</font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif">(از جمله مسائل روزگار امام حسن عسكرى (ع ) يكى نيز اين بود كه از طرف خلافت وقت ، اموال و اوقاف شيعه ، به دست كسانى سپرده مى شد كه دشمن آل محمّد (ع ) و جريانهاى شيعى بودند، تا بدين گونه بنيه مالى نهضت تقويت نشود. چنانكه نوشته اند كه احمد بن عبداللّه بن خاقان از جانب خلفا، والى اوقاف و صدقات بود در قم ، و او نسبت به اهل بيت رسالت ، نهايت مرتبه عداوت را داشت ).</font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif">(نيز اصحاب امام حسن عسكرى ، متفرق بودند و امكان تمركز براى آنان نبود، كسانى چون ابوعلى احمد بن اسحاق اشعرى در قم و ابوسهل اسماعيل نوبختى در بغداد مى زيستند، فشار و مراقبتى كه دستگاه خلافت عباسى ، پس از شهادت حضرت رضا (ع ) معمول داشت ، چنان دامن گسترده بود كه جناح مقابل را با سخت ترين نوع درگيرى واداشته بود. اين جناح نيز طبق ايمان به حق و دعوت به اصول عدالت كلى ، اين همه سختى را تحمل مى كرد، و لحظه اى از حراست (و نگهبانى ) موضع غفلت نمى كرد).(115) </font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><span>&nbsp;</span>اينكه گفتيم : حضرت هادى (ع ) و حضرت امام حسن عسكرى (ع ) هم از سوى دستگاه خلافت تحت مراقبت شديد و ممنوع از ملاقات با مردم بودند و هم امامان بزرگوار ما - جز با ياران خاص و كسانى كه براى حل مشكلات زندگى مادى و دينى خود به آنها مراجعه مى نمودند - كمتر معاشرت مى كردند به جهت آن بود كه دوران غيبت حضرت مهدى (ع ) نزديك بود، و مردم مى بايست كم كم بدان خو گيرند، و جهت سياسى و حل مشكلات خود را از اصحاب خاص كه پرچمداران مرزهاى مذهبى بودند بخواهند، و پيش آمدن دوران غيبت در نظر آنها عجيب نيايد. بارى ، امام حسن عسكرى (ع ) بيش از 29 سال عمر نكرد ولى در مدت شش سال امامت و رياست روحانى اسلامى ، آثار مهمى از تفسير قرآن و نشر احكام و بيان مسائل فقهى و جهت دادن به حركت انقلابى شيعيانى كه از راههاى دور براى كسب فيض به محضر امام (ع ) مى رسيدند بر جاى گذاشت .</font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><span>&nbsp;</span>در زمان امام يازدهم تعليمات عاليه قرآنى و نشر احكام الهى و مناظرات كلامى جنبش علمى خاصى را تجديد كرد، و فرهنگ شيعى - كه تا آن زمان شناخته شده بود - در رشته هاى ديگر نيز مانند فلسفه و كلام باعث ظهور مردان بزرگى چون يعقوب بن اسحاق كندى ، كه خود معاصر امام حسن عسكرى بود و تحت تعليمات آن امام گرديد.</font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><span>&nbsp;</span>در قدرت علمى امام (ع ) - كه از سرچشمه زلال ولايت و اهل بيت عصمت مايه ور بود - نكته ها گفته اند. از جمله : همين يعقوب بن اسحاق كندى فيلسوف بزرگ عرب كه دانشمند معروف ايرانى ابونصر فارابى شاگرد مكتب وى بوده است ، در مناظره با آن حضرت درمانده گشت و كتابى را كه بر ردّ قرآن نوشته بود سوزانيد و بعده از دوستداران و در صف پيروان آن حضرت در آمد.</font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif">شهادت امام حسن عسكرى (ع ) </font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><span>&nbsp;</span>شهادت آن حضرت را روز جمعه هشتم ماه ربيع الاول سال 260 هجرى نوشته اند. در كيفيت وفات آن امام بزرگوار آمده است : فرزند عبداللّه بن خاقان گويد روزى براى پدرم (كه وزير معتمد عباسى بود) خبر آوردند كه ابن الرضا - يعنى حضرت امام حسن عسكرى - رنجور شده ، پدرم به سرعت تمام نزد خليفه رفت و خبر را به خليفه داد. خليفه پنج نفر از معتمدان و مخصوصان خود را با او همراه كرد. يكى از ايشان نحرير خادم بود كه از محرمان خاص خليفه بود، امر كرد ايشان را كه پيوسته ملازم خانه آن حضرت باشند، و بر احوال آن حضرت مطلع گردند. و طبيبى را مقرر كرد كه هر بامداد و پسين نزد آن حضرت برود، و از احوال او آگاه شود. بعد از دو روز براى پدرم خبر آوردند كه مرض آن حضرت سخت شده است ، و ضعف بر او مستولى گرديده . پس بامداد سوار شد، نزد آن حضرت رفت و اطبا را - كه عموما اطباى مسيحى و يهودى در آن زمان بودند - امر كرد كه از خدمت آن حضرت دور نشوند و قاضى القضات (داور داوران ) را طلبيد و گفت ده نفر از علماى مشهور را حاضر گردان كه پيوسته نزد آن حضرت باشند. و اين كارها را براى آن مى كردند كه آن زهرى كه به آن حضرت داده بودند بر مردم معلوم نشود و نزد مردم ظاهر نسازند كه آن حضرت به مرگ خود از دنيا رفته ، پيوسته ايشان ملازم خانه آن حضرت بودند تا آنكه بعد از گذشت چند روز از ماه ربيع الاول سال 260 ه‍ ق ‍ آن امام مظلوم در سن 29 سالگى از دار فانى به سراى باقى رحلت نمود. بعد از آن خليفه متوجه تفحص و تجسس فرزند حضرت شد، زيرا شنيده بود كه فرزند آن حضرت بر عالم مستولى خواهد شد، و اهل باطل را منقرض خواهد كرد... تا دو سال تفحص احوال او مى كرد...(116) </font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><span>&nbsp;</span>اين جستجوها و پژوهش ها نتيجه هراسى بود كه معتصم عباسى و خلفاى قبل و بعد از او - از طريق روايات مورد اعتمادى كه به حضرت رسول اللّه (ص ) مى پيوست ، شنيده بودند كه از نرگس خاتون و حضرت امام حسن عسكرى فرزندى پاك گهر ملقب به مهدى آخرالزمان - همنام با رسول اكرم (ص ) ولادت خواهد يافت و تخت ستمگران را واژگون و به سلطه و سلطنت آنها خاتمه خواهد داد. بدين جهت به بهانه هاى مختلف در خانه حضرت عسكرى (ع ) رفت و آمد بسيار مى كردند، و جستجو مى نمودند تا از آن فرزند گرامى اثرى بيابند و او را نابود سازند.</font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><span>&nbsp;</span>براستى داستان نمرود و فرعون در ظهور حضرت ابراهيم (ع ) و حضرت موسى (ع ) تكرار مى شد. حتى قابله هايى را گماشته بودند كه در اين كار مهم پى جويى كنند. امّا خداوند متعال - چنانكه در فصل بعد خواهيد خواند - حجت خود را از گزند دشمنان و آسيب زمان حفظ كرد، و همچنان نگاهدارى خواهد كرد تا ماءموريت الهى خود را انجام دهد.</font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><span>&nbsp;</span>بارى ، علت شهادت آن حضرت سمى مى دانند كه معتمد عباسى در غذا به آن حضرت خورانيد و بعد از كردار زشت خود پشيمان شد. بناچار اطباى مسيحى و يهودى كه در آن زمان كار طبابت را در بغداد و سامره به عهده داشتند، بويژه در ماءموريت هايى كه توطئه قتل امام بزرگوارى مانند امام حسن عسكرى (ع ) در ميان بود، براى معالجه فرستاد. البته از اين دلسوزيهاى ظاهرى هدف ديگرى داشت ، و آن خشنود ساختن مردم و غافل نگهداشتن آنها از حقيقت ماجرا بود.</font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><span>&nbsp;</span>بعد از آگاه شدن شيعيان از خبر درگذشت جانگداز حضرت امام حسن عسكرى (ع ) شهر سامره را غبار غم گرفت . و از هر سوى صداى ناله و گريه برخاست . مردم آماده سوگوارى و تشييع جنازه آن حضرت شدند.&nbsp;</font></span></p><p dir="rtl" align="center"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><img hspace="0" src="http://bonyad-toloo.persiangig.com/posts/pedare_monji/13th%20imam.jpg" align="baseline" border="0" /></span></p><p dir="rtl" align="center"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><strong><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif">ماجراى جانشينی بر حق امام عسكرى </font></strong></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><span>&nbsp;</span>ابوالاديان مى گويد: من خدمت حضرت امام حسن عسكرى (ع ) مى كردم . نامه هاى آن حضرت را به شهرها مى بردم . در مرض موت ، روزى مرا طلب فرمود و چند نامه اى نوشت به مدائن تا آنها را برسانم . سپس امام فرمود: پس از پانزده روز باز داخل سامره خواهى شد و صداى گريه و شيون از خانه من خواهى شنيد، و در آن موقع مشغول غسل دادن من خواهند بود.</font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><span>&nbsp;</span>ابوالا ديان به امام عرض مى كند: اى سيد من ، هرگاه اين واقعه دردناك روى دهد، امامت با كيست ؟</font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><span>&nbsp;</span>فرمود: هر كه جواب نامه مرا از تو طلب كند.</font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><span>&nbsp;</span>ابوالاديان مى گويد: دوباره پرسيدم علامت ديگرى به من بفرما.</font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><span>&nbsp;</span>امام فرمود: هر كه بر من نماز گزارد.</font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><span>&nbsp;</span>ابوالا ديان مى گويد: باز هم علامت ديگرى بگو تا بدانم .</font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><span>&nbsp;</span>امام مى گويد: هر كه بگويد كه در هميان چه چيز است او امام شماست .</font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><span>&nbsp;</span>ابوالاديان مى گويد: مهابت و شكوه امام باعث شد كه نتوانم چيز ديگرى بپرسم . رفتم و نامه ها را رساندم و پس از پانزده روز برگشتم . وقتى به در خانه امام رسيدم صداى شيون و گريه از خانه امام بلند بود. داخل خانه امام ، جعفر كذاب برادر امام حسن عسكرى را ديدم كه نشسته ، و شيعيان به او تسليت مى دهند و به امامت او تهنيت مى گويند. من از اين بابت بسيار تعجب كردم پيش رفتم و تعزيت و تهنيت گفتم . امّا او جوابى نداد و هيچ سؤ الى نكرد.</font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><span>&nbsp;</span>چون بدن مطهر امام را كفن كرده و آماده نماز گزاردن بود، خادمى آمد و جعفر كذّاب را دعوت كرد كه بر برادر خود نماز بخواند. چون جعفر به نماز ايستاد، طفلى گندمگون و پيچيده موى ، گشاده دندانى مانند پاره ماه بيرون آمد و رداى جعفر را كشيد و گفت : اى عمو پس بايست كه من به نماز سزاوارترم .</font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><span>&nbsp;</span>رنگ جعفر دگرگون شد. عقب ايستاد. سپس آن طفل پيش آمد و بر پدر نماز گزارد و آن جناب را در پهلوى امام على النقى عليه السلام دفن كرد. سپس ‍ رو به من آورد و فرمود: جواب نامه ها را كه با تو است تسليم كن . من جواب نامه را به آن كودك دادم . پس (حاجزوشا) از جعفر پرسيد: اين كودك كه بود، جعفر گفت : به خدا قسم من او را نمى شناسم و هرگز و را نديده ام .</font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><span>&nbsp;</span>در اين موقع ، عده اى از شيعيان از شهر قم رسيدند، چون از وفات امام (ع ) با خبر شدند، مردم به جعفر اشاره كردند. چند تن از آن مردم نزد جعفر رفتند و از او پرسيدند: بگو كه نامه هايى كه داريم از چه جماعتى است و مالها چه مقدار است ؟ جعفر گفت : ببينيد مردم از من علم غيب مى خواهند! در آن حال خادمى از جانب حضرت صاحب الامر ظاهر شد و از قول امام گفت :</font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><span>&nbsp;</span>اى مردم قم با شما نامه هايى است از فلان و فلان و هميانى (كيسه اى ) كه در آن هزار اشرفى است كه در آن ده اشرفى است با روكش طلا.</font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><span>&nbsp;</span>شيعيانى كه از قم آمده بودند گفتند: هر كس تو را فرستاده است امام زمان است اين نامه ها و هميان را به او تسليم كن .</font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><span>&nbsp;</span>جعفر كذاب نزد معتمد خليفه آمد و جريان واقعه را نقل كرد. معتمد گفت : برويد و در خانه امام حسن عسكرى (ع ) جستجو كنيد و كودك را پيدا كنيد. رفتند و از كودك اثرى نيافتند. ناچار (صيقل ) كنيز حضرت مام عسكرى (ع ) را گرفتند و مدتها تحت نظر داشتند به تصور اينكه او حامله است . ولى هر چه بيشتر جستند كمتر يافتند. خداوند آن كودك مبارك قدم را حفظ كرد و تا زمان ما نيز در كنف حمايت حق است و بظاهر از نظرها پنهان مى باشد. (117) درود خداى بزرگ بر او باد.</font></span></p><p dir="rtl" align="center"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><strong><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif">سخنان امام حسن عسكرى (ع ) </font></strong></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><span>&nbsp;</span>1 - دو صفتى كه برتر از آن چيزى نيست :</font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><span>&nbsp;</span>ايمان به خداوند عالم و كمك و نفع رساندن به برادران دينى ات .</font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><span>&nbsp;</span>2 - هيچ عزيز و صاحب اقتدارى حق را ترك نكرد مگر آنكه ذليل و خوار شد و هيچ ذليلى به حق تمسك نكرد مگر آنكه عزيز شد.</font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><span>&nbsp;</span>3 - چه بد بنده اى است آنكه دو رو باشد، و نسبت به برادران دينى خود دو زبان داشته باشد. در حضور، آنها را بستايد و از آنها تعريف كند و در غياب از آنها مذمت و نكوهش نمايد و غيبت نمايد. اگر همان برادر دينى به او بخشش كند حسد ورزد، و اگر مبتلا شود خيانت نمايد.</font></span></p><p dir="rtl" align="justify"></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><span>&nbsp;</span>4 - خشم و غضب كليد همه زشتى هاست .</font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><span>&nbsp;</span>5 - پارساترين و پرهيزكارترين مردم آن كسى است كه حرام را ترك كند.</font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><span>&nbsp;</span>6 - شرك به خدا در مردم مخفى تر است از راه رفتن مورچه بر سنگ سياه در شب تاريك .</font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><span>&nbsp;</span>7 - خدا و مرگ را پيوسته به ياد آوريد و بر تلاوت قرآن و درود بر پيغمبر (ص ) مواظبت كنيد.</font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><span>&nbsp;</span>8 - عبادت تنها به روزه گرفتن و نماز گزاردن نيست بلكه در اين است كه درباره آثار عظمت حق و عالم خلقت تفكر كنيد.(1)</font></span></p><p dir="rtl" align="justify"></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif">درپایان چند روایت از حضرت امام حسن عسکری(ع) را تقدیم شما می کنیم:</font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif">قال علیه السلام:إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وَ تَعالى بَيَّنَ حُجَّتَهُ مِنْ سائِرِ خَلْقِهِ بِكُلِّ شَىْءٍ، وَ يُعْطِيَهُ اللُّغاتِ، وَمَعْرِفَةُ الاْ نْسابِ وَالاَّْجالِ وَالْحَوادِثِ، وَلَوْلا ذلِكَ لَمْ يَكُنْ بَيْنَ الْحُجَّةِ وَالْمَحْجُوجِ فَرْقٌ.(2)</font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><span>&nbsp;</span>فرمود: همانا خداوند متعال حجّت و خليفه خود را براى بندگانش الگو و دليلى روشن قرار داد، همچنين خداوند حجّت خود را ممتاز گرداند و به تمام لغتها و اصطلاحات قبائل و اقوام آشنا ساخت .</font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><span>&nbsp;</span>و او أ نساب همه را مى شناسد و از نهايت عمر انسانها و موجودات و نيز جريات و حادثه ها آگاهى كامل دارد و چنانچه اين امتياز وجود نمى داشت ، بين حجّت خدا و بين ديگران فرقى نبود.</font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif">قال عليه السلام : عَلامَةُ الاْ يمانِ خَمْسٌ: التَّخَتُّمُ بِالْيَمينِ، وَ صَلاةُ إ حْدى وَ خَمْسينَ، وَالْجَهْرُ بِبِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم ، وَالتَّعْفيرُ لِلْجَبين ، وَ زِيارَةُ الاْ رْبَعينَ.( 3)</font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><span>&nbsp;</span>فرمود: علامت و نشانه ايمان پنج چيز است : انگشتر به دست راست داشتن ، خواندن پنجاه و يك ركعت نماز واجب و مستحبّ ، بلند خواندن (بسم اللّه الرّحمن الرّحيم ) در نماز ظهر و عصر پيشانى را در حال سجده روى خاك نهادن ، زيارت أ ربعين امام حسين عليه السلام انجام دادن .</font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif">قال عليه السلام : لَيْسَتِ الْعِبادُةُ كَثْرَةُ الصّيامِ وَالصَّلاةِ، وَ إنَّمَا الْعِبادَةُ كَثْرَةُ التَّفَكَّرِ في أ مْرِ اللّهِ.( 4)</font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><span>&nbsp;</span>فرمود: عبادت در زياد انجام دادن نماز و روزه نيست ، بلكه عبادت بايد در - ضمن تفكّر و انديشه در قدرت بى منتهاى خداوند در امور مختلف باشد.</font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif">قال عليه السلام : خَصْلَتانِ لَيْسَ فَوْقَهُما شَىٍّْءٌ: الاْ يمانُ بِاللّهِ، وَنَفْعُ الاْ خْوانِ.( 5)</font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><span>&nbsp;</span>فرمود: دو خصلت و حالتى كه والاتر از آن چيز ديگرى نمى باشد عبارتند از: ايمان و اعتقاد به خداوند، نفع رساندن به دوستان و آشنايان .</font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif">قال عليه السلام : قُولُوا لِلنّاسِ حُسْناً، مُؤْمِنُهُمْ وَ مُحالِفُهُمْ، أ مَّا الْمُؤْمِنُونَ فَيَبْسِطُ لَهُمْ وَجْهَهُ، وَ أ مَّا الْمُخالِفُونَ فَيُكَلِمُهُمْ بِالْمُداراةِ لاِجْتِذابِهِمْ إلَى الاْ يِمانِ.( 6)</font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><span>&nbsp;</span>فرمود: با دوست و دشمن خوش گفتار و خوش برخورد باشيد، امّا با دوستان مؤمن به عنوان يك وظيفه كه بايد هميشه نسبت به يكديگر با چهره اى شاداب برخورد نمايند، امّا نسبت به مخافلين به جهت مدارا و جذب به اسلام و احكام آن</font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif">قال عليه السلام : إنَّ مُداراةَ أَعْداءِ اللّهِ مِنْ أ فْضَلِ صَدَقَةِ الْمَرْءِ عَلى نَفْسِهِ و إ خْوانِهِ .( 7)</font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><span>&nbsp;</span>فرمود: مدارا و سازش با دشمنان خدا و دشمنان أ هل بيت عليهم السلام در حال تقيّه بهتر است از هر نوع صدقه اى كه انسان براى خود بپردازد.</font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif">قال عليه السلام : اللِّحاقُ بِمَنْ تَرْجُو خَيْرٌ مِنَ المُقامِ مَعَ مَنْ لا تَأْمَنُ شَرَّهُ.( 8)</font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><span>&nbsp;</span>فرمود: تداوم دوستى و معاشرت با كسى كه احتمال دارد سودى برايت داشته باشد، بهتر است از كسى كه محتمل است شرّجانى ، مالى ، دينى و... برايت داشته باشد.</font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif">قال عليه السلام : إ يّاكَ وَ الاِْ ذاعَةَ وَ طَلَبَ الرِّئاسَةِ، فَاِنّهُما يَدْعُوانِ اِلَى الْهَلَكَةِ.( 9)</font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><span>&nbsp;</span>فرمود: مواظب باش از اينكه بخواهى شايعه و سخن پراكنى نمائى و يا اينكه بخواهى دنبال مقام و رياست باشى و تشنه آن گردى چون كه هر دوى آنها انسان را هلاك خواهند كرد.</font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif">قال عليه السلام : حُسْنُ الصُّورَةِ جَمالٌ ظاهِرٌ، وَ حُسْنُ الْعَقْلِ جَمالٌ باطِنٌ.( 10)</font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><span>&nbsp;</span>فرمود: نكوئى شكل و قيافه يك نوع زيبائى و جمال ظاهر انسان مى باشد و نكو بودن عقل و درايت يك نوع زيبائى و جمال درونى انسان خواهد بود.</font></span></p><p dir="rtl" align="justify"></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif">منبع:</font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif">1.کتاب چهارده اخترتابناک</font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: ">2. </span><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: ">اصول كافى : ج 1 ص 519 ح 11.</span></font></p><p dir="rtl" align="justify"><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: ">3.</span><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "> </span><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: ">حديقة الشيعة : ج 2 ص 194، وافى : ج 4 ص 177 ح 42.</span></font></p><p dir="rtl" align="justify"><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: ">4.</span><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "> </span><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: ">مستدرك الوسائل : ج 11 ص 184 ح 3.</span></font></p><p dir="rtl" align="justify"><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: ">5.</span><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "> تحف العقول : ص 489 س 13، بحارالا نوار: ج 75 ص 374 ح 26.</span></font></p><p dir="rtl" align="justify"><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: ">6.</span><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "> مستدرك الوسائل : ج 12 ص 261 ح 1.</span></font></p><p dir="rtl" align="justify"><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: ">7. </span><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: ">مستدرك الوسائل : ج 12 ص 261 س 15، بحارالا نوار: ج 75 ص 401، ضمن ح 42.</span></font></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif">8. مستدرك الوسائل : ج 8 ص 351 ح 5، بحارالا نوار: ج 71 ص 198 ح 34.</font></span></p><p dir="rtl" align="justify"><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: ">9.</span><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "> </span><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: ">تحف العقول : ص 361.</span></font></p><p dir="rtl" align="justify"><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: ">10.</span><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "> </span><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: ">بحارالا نوار: ج 1 ص 95 ح 27.</span></font></p><p align="justify"></p>]]></description>
<pubDate>Sat, 25 Feb 2012 18:06:21 GMT</pubDate>
<dc:creator>Bonyad-Toloo</dc:creator>
<guid isPermaLink="false">http://bonyad-toloo.samenblog.com/48.html</guid>
</item>
</channel>
</rss>